ظهور یک انقلاب دینی و به دنبال آن تاسیس و پایداری نظام سیاسی مبتنی بر آن، یک محال عرفی و علمی در دنیای سکولار قرن بیستم به حساب می آمد، اما این معجزه محال رخ داد و نه تنها راه رهایی از سلطه را به مردم و توده های کشورها آموخت، بلکه نخبگان دلسوز ملت ها را نیز با راهی نو آشنا کرد که خارج از تنگنای شمال و جنوب یا شرق و غرب بود.اما برای شمردن تاثیرات بین المللی انقلاب اسلامی هنوز کمی زود است و باید منتظر رویش کامل بذر امید در دل نخبگان و توده های ملل جهان بود و تنها پس از تناور شدن درخت تاثیرات جهانی انقلاب می توان به بررسی کامل ابعاد جهانی انقلاب پرداخت. برهم خوردن سیستم سلطه جهانی و تولد بلوک قدرتمند اسلامی از یکسو و افول ماتریالیسم از سوی دیگر را می توان محورهای اصلی این تاثیرات دانست که فروعات و نتایج فراوانی دارد. در نوشته زیر مروری بر تاثیر انقلاب اسلامی بر روابط بین الملل داشته باشید.
هرچند ایران باستان جایگاه امپراتوری های بزرگی بود که باعث بخش عظیمی از تحولات جهان در آن زمان شد،به علت برجای نماندن اثر سترگ تاریخی از آن دوران، برخی مورخان به این نتیجه رسیده اند که ایرانیان باستان فاقد هرگونه آگاهی و آثار تاریخی هستند. در این مقاله سعی شده است برپایة شواهد، مدارک و اسناد تاریخی شامل کتیبه ها، روایت های مورخان یونانی- رومی، و همچنین آثار بر جای ماندة نوشتاری از ایرانیان باستان و بررسی آن ها با دستگاه دینی و فلسفی ایشان، نشان داده شود که در ایران باستان نوعی از تاریخ نگاری وجود داشته است که منابع تاریخی ملل دیگر صحت آن را تأیید می کنند.این تاریخ نگاری دارای ویژگی های خاصی بود که در قالب جهان بینی و تاریخ نگری دینی، معنا و مفهوم پیدا می کرد و رویداد های تاریخی و نقش انسان در تاریخ به دستاویز این نگرش تفسیر و تعبیر می شد. این تاریخ نگاری که در چهارچوب الهیات زردشتی تعریف می شد، با آنچه مورخان یونان باستان از تاریخ و تاریخ نگاری درک می کردند، یکسان نبود. این شیوه تاریخ نگری، روایتی از انسان و جایگاهش در جهان و زمان ارائه می داد که با تعاریف جدید از ماهیت و جایگاه انسان، به مثابة موجودی مطلقاً تاریخی، در تضاد است؛ از این رو نوع تاریخ نگاری آن نیز با شاخصه های تاریخ نویسی جدید و یک اثر تاریخی که عنوان «علمی» بر خود دارد، متفاوت است.
هرچند مشروطیت زمینه های مساعد و خوبی را برای حضور و مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان فراهم نمود، اما جنبش اجتماعی زنان بنا به پاره ای علل فرهنگی و اجتماعی و حتی اقتصادی مختلف، همچنان به نظام مردسالارانه وابسته بود. تلاش زیادی لازم بود تا زن ایرانی به استقلال و قدرت فرهنگی و اقتصادی لازم برای مستقل و مستحکم نمودن حرکت اجتماعی دست یابد. در شرایطی که هنوز یک جریده مستقل در مورد زنان با مدیریت و تلاش خودشان در ایران دایر نشده بود، طبعا انتظار استیفای حقوق شرعی و عرفی زنان نیز بیهوده بود. بااین همه مشارکت زنان ایران در مشروطه خواهی و پیش از آن در نهضت تنباکو، گامهای قابل ستایشی به شمار می روند. متاسفانه پس از مشروطه، در دوران سلسله پهلوی به خاطر اعمال سیاستهای فرمایشی از سوی دولت، فرایند تلاش خودکار زنان برای ترمیم تاریخ معیوب جایگاه زن ایرانی از مسیر طبیعی و عادی خود خارج گردید و ازاین طریق خسارتهای جبران ناپذیری بر روند جنبش زنان وارد شد.
منطقه کوهستانى غور، به پشتوانه درّهها و کوههاى صعب العبور تا اواسط قرن چهارم هجرى در مقابل مسلمانان پایدارى کرده و تحت همین شرایط، پس از غلبه غزنویان بر آن منطقه و ورود اسلام به آنجا، باز هم سنن و ساخت سیاسى پیشین خود را حفظ کرد. با غلبه سلجوقیان بر سلطان مسعود غزنوى و رانده شدن غزنویان از خراسان، منطقه غور به عنوان ایالتى حایل میان دو قدرت رقیب سلجوقى و غزنوى، موقعیت سوقالجیشى و اهمیت ویژهاى پیدا کرد. در این زمان (قرن پنجم هجرى) خاندان حاکمه غور، با بهره بردارى از شرایط موجود، صرفا به حفظ استقلال و افزایش تدریجى قدرت خود در جریان رقابت این دو دولت مىاندیشیدند. آنها تحت تأثیر سنن سیاسى رایج در ایران و خراسان، ضمن برچیدن اساس ساخت سیاسى ملوک الطوایفى، وحدت سیاسى منطقه را تحقق بخشیده، سپس در سالهاى آتى (نیمه اوّل قرن ششم) با استفاده از انحطاط تدریجى و ضعف دولتین مذکور، به تصرّف تدریجى مستملکات آنها پرداختند. ضعف شدید دولت دست نشانده غزنوى در اثر از دست دادن حامى مقتدر و واقعى خود، یعنى سلطان سنجر و انقراض حکومت سلجوقیان در خراسان و شرق ایران بهدست ایلات اغوز (غزها) در رأس نیمه قرن ششم، به حکمرانان غور فرصت داد تا با در اختیار گرفتن قلمرو آنها، پایههاى قدرت خود را مستحکم و خود را جانشین آنان سازند.
انقلاب اسلامی ایران و پیامدهای پس از آن، بویژه ظهور جمهوری اسلامی، از موضوعات جذاب و گیرا برای محققان و اندیشمندان غربی بوده است. هر یک از آنها به طریقی کوشیده اند چرایی و چگونگی وقوع این رویداد بزرگ در تاریخ معاصر ایران را تحلیل نمایند. نیکی آر.کدی، مورخ نام آشنای امریکایی، از جمله این افراد است. این مقاله با مرور پرسش اصلی کدی درباره انقلاب اسلامی آغاز می شود و با بررسی چهارچوب تحلیل وی از انقلاب ایران، به ویژه دیدگاه وی درباره چرایی ظهور «تشیع انقلابی» و چگونگی رابطه میان ایدئولوژی و انقلاب در انقلاب ایران ادامه می یابد. دیدگاه کدی درباره چرایی ظهور اسلام انقلابی در انقلاب ایران ذیل مدل «سازمانی» که به تحلیل ایدئولوژی در چهارچوب منازعه سازمان یافته برای بدست آوردن قدرت می پردازد، جای می گیرد. این مدل را با دو مدل دیگر درباره رابطه ایدئولوژی و انقلاب یعنی مدلهای «ذهن گرایانه» و «گفتمانی» مقایسه کرده و کوشیده ایم با تکیه بر این دو مدل جایگزین، نواقص و امتیازات دیدگاه کدی را روشن سازیم. در پایان پس از طرح تحلیل کدی از وضعیت کلی سیاستهای جمهوری اسلامی به بررسی انتقادی دیدگاه وی درباره انقلاب اسلامی ایران پرداخته ایم.
رویکرد یعقوب لیث صفاری نسبت به تشیع و شیعیان در بسیاری از منابع با ابهام مواجه است. مطابق برخی از روایات، یعقوب تمایل و تعلق خاطری نسبت به تشیع داشته و بر اساس بعضی دیگر از روایات، او مواضعی ضد شیعی اتخاذ کرده است. پژوهش حاضر درصدد است با استفاده از روش بررسی تاریخی، ضمن بررسی گزارش های حاکی از تمایل و یا تقابل یعقوب لیث با تشیع و شیعیان و همچنین ماهیت سیاسی و مذهبی حکومت او، رویکرد کلی یعقوب لیث را نسبت به تشیع و شیعیان بررسی نماید. بررسی ماهیت سیاسی و مذهبی حکومت یعقوب لیث نشان می دهد او با توجه به مصالح سیاسی حکومت خویش از طرفداران هرکدام از مذاهب تشیع و تسنن سود می جسته و اختلافات مذهبی بین تشیع و تسنن، تأثیر چندانی در جهت گیری ها و عملکردهای او نداشته است. می توان گفت رویکرد یعقوب لیث در مواجه با تشیع و شیعیان نیز از این اصل کلی متأثر بوده است. بنابراین نمی توان یعقوب لیث را حاکمی متمایل به شیعه و یا ضد آن تلقی نمود.
معاویه و جانشیان او را ( به مناسبت نام جدشان امیه) خلفای اموی یا بنی امیه می نامند. ایشان چهارده تن بوده و 91 سال (ازسال 41تا 132ه .ق) حکومت کرده اند. بنی امیه به دوشعبه تقسیم می شوند: «آل سفیان» یعنی معاویه بن ابوسفیان و پسرش «یزید» و نواده اش معاویه دوم (از سال41تا64 ه .ق)، دیگری «شعبه آل مروان» (از 64تا 132 ه .ق) یعنی «مروان بن الحکم و اولاداو». درایام خلفای راشدین خلافت ارثی نبود. مردم هرکس را که صلاح می دیدند به خلافت اختیار می کردند. کناره گیری حسن بن علی بن ابی طالب از خلافت برای معاویه بن ابی سفیان از آغاز مرحله جدیدی درتاریخ اسلام خبر می دهد. نظام حکومتی به نظام پادشاهی موروثی تبدیل شد که درنتیجه این دگرگونی (درساختار حکومتی) مسلمانان در مقابل اوضاع سیاسی جدید، دچار دو دستگی شدند. حکومت بنی امیه (از اغاز پیدایش) به برتری عنصر عرب نسبت به دیگران تاکیدداشت و عربگرایی به شکل آشکار در حکومت امویان حاکم بود. اختلافات عقیدتی با «علویان» امتیاز عرب مسلمان بر موالی و ایرنیان، ماجرای کربلا، محاصره مکه و بی داد گسترده حکومت بنی امیه و.... به پیدایی اختلاف ها و درگیری های خونینی منجر گردید و زمینه را برای فروپاشی وانقراض دولت بنی امیه وروی کارآمدن بنی عباس تدارک دید.
ابوبکر بن ابی قحافه به محض دریافت خبر تجمع انصار خزرجی به رهبری سعدبن عباده در سقیفه بنی ساعده، بدون فوت وقت، به همراه عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح به این محل شتافت و در غیاب رقبای هاشمی خود - علی و عباس- توانست با تاکید بر خویشاوندی با رسول خدا(ص) و برتری قریش بر سایر قبایل عرب، بارزترین تجلی عقل سیاسی عربی را در پرتو منطق قبیله ای برای بیعت با خود تهییج کند. پرسشی که در کانون توجه این مقاله قرار دارد این است که انتخاب ابوبکر در سقیفه بنی ساعده، چه واکنشی را از جانب امام علی(ع) برانگیخت؟ یافته های این پژوهش که مبتنی بر روش توصیفی تحلیلی و مستند به خطبه های نهج البلاغه و داده های تاریخی است، نشان می دهد که آن حضرت، قاطعانه به نفی منطق قبیله ای سقیفه پرداخت اما در همان حال، با هوشمندی و درایت، به اتخاذ «راهبرد صبوری» و اجتناب از وحدت شکنی روی آورد تا کیان اسلام از هرگونه خطر احتمالی در امان بماند.
انقلاب اسلامی ایران و مقایسه آن با سایر انقلابهای بزرگ دنیا از زوایای متعدد مورد بررسی قرار گرفته است. در این مقاله برآنیم که این پدیده عظیم را از منظر و دیدگاهی جدید با انقلاب چین به صورت تطبیقی مورد مطالعه قرار داده تا از این طریق، نقاط اشتراک و افتراق این دو انقلاب بزرگ را بازشناسیم.
در این نوشتار، ابتدا به مساله پژوهش در مقدمه اشاره شده، و پس از طرح مباحث نظری به معرفی تاریخچه و فرایند وقوع انقلاب چین پرداخته شده است. همچنین، برای مقایسه دو انقلاب از روش مقایسه تطبیقی انقلابها بهره جسته ایم. سپس در ادامه در چهار بعد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی وجوه اشتراک و اختلاف دو انقلاب را مورد بررسی قرار داده و در پایان نیز از مباحث مذکور نتیجه گیری شده است.
این مقاله به دنبال بررسی خاستگاه ارتش نادرشاه (حکومت 1747-1736) و نوع سپاهیان ایرانی در دوره ی صفویه، پیش از رسیدگی به جزئیّات بیش تر در باره ی ترکیب و ساختار ارتش در رأس آن، در اوایل دهه ی 1740 است. بنای کار توسّط رودی متی گذارده شده است. در این مقاله اظهار شده است که فقط تحت سرپرستی نادر بود که ایران به طور کامل سلاح باروتی را پذیرفت و این که این اقدام، انقلابی نظامی (نه فقط انقلابی در تکنولوژی، بل که در نوع تمرین نظامی، انضباط و اندازه ی کمّی ارتش هم چنین نوع رفتار) بود، امّا با مرگ ناگهانی نادر، توانست تا حدودی تغییرات وسیع اجتماعی و اقتصادی به هم راه بیاورد که جفری پارکر و دیگران آن را با انقلاب نظامی در اروپا وابسته می دانستند. در بهار سال 1743، ارتش نیرومند 375000 نفری ایرانی نادرشاه برای حمله به عراقِ تحت حاکمیّت عثمانی استوار [و آماده] بود. این برای نخستین بار در تاریخ ایران بود که سواره نظام و پیاده نظام، هر دو به طور جامع با سلاح باروتی بروز، مجهّز شده بودند، و ارتش دارای یک رشته توپ خانه ی جدید شامل نزدیک به 350 توپ و خمپاره انداز بود که به ندرت علیه شهرهای کرکوک و موصل مورد استفاده قرار گرفت. این ارتش بزرگ منضبط شده بود، به خوبی انگیزه داشت، به خوبی تأمین شده بود، به طور منظّم حقوق دریافت می کرد و تغذیه شده بود، و شامل سربازهای با تجربه از لشکرکشی های موفّق نادر در هند و آسیای مرکزی بود. ارتشی که عثمانی ها را قبلاً مغلوب کرده بود و می توانست باز این کار را انجام دهد. اغراق نیست که گفته شود که در این تاریخ، این ارتش نه تنها نیرومندترین نیروی مستقل در آسیا، بل که در سراسر جهان بود. ایجاد و نگه داری آن ارتش می توانست فرآیندهایی را آغاز کند که در زمان لازم، تغییرات تقریباً بزرگ و با دوامی را در
هنوز اندکی از جنگ نگذشته بود که غم غربت آن در دل ها جوانه زد و به ویژه کسانی که جنگ را دیده یا احساس کرده بودند دچار حس نوستالژیک عجیبی نسبت به جبهه و جنگ شدند، همین سبب شد که خیلی زود به خاطره نگاشته های زمان جنگ توجه شود انتشار آن ها مدنظر قرار گیرد و به تدریج «تاریخ دفاع مقدس» در ابعاد گوناگونش ظهور پیدا کند.هرچند که نگاشته های تحقیقی، اسنادی، و داستانی هرکدام جایگاه مهمی را در ادبیات دفاع مقدس داشتند، «خاطره شفاهی» جایگاهی به مراتب گسترده تر و عمیق تر به دست آورد که در عین شایستگی، بایستگی هایی را هم به دنبال خواهد داشت.بنابراین، اکنون که خاطره شفاهی وجه غالب تولیدات ادبی و تاریخی دفاع مقدس را شامل شده است، روشمند ساختن و آسیب شناسی این حوزه نیز ضرورتی کاملاً واضح و آشکار خواهد بود. در مقاله زیر، انواع جنگ و انواع تاثیرات آن بر حوزه تاریخ و ادبیات جنگ بررسی شده است.
راهی که آتاتورک به اشتباه آغاز کرده بود تا نژاد ترک را با عجله از نردبان تجدد بالا بکشند، رضاشاه نیز در پیش گرفت، اما با بررسی کردن آنچه در ایران و ترکیه تجددزده روی داد می توان گفت که آتاتورک الگوی ناقص و ناجوری از تجدد اروپایی اجرا کرد، اما بدتر از آن الگوبرداری ناقص تر رضاشاه از شیوه آتاتورکی تجددگرایی بود که بر ناسازگاری و بی تناسبی آن با وضعیت اجتماعی ایران می افزود.در مقاله زیر شباهت ها و اختلاف های میان دو الگوی تجدد اجباری در ایران و ترکیه بررسی شده است که نشان می دهد رضاخان حتی نتوانست عقلانیت و دوراندیشی نسبی آتاتورک را هم داشته باشد، به ویژه در عرصه سیاست های دینی یا بهتر بگوییم ضددینی که رضاشاه حماقت ها و اشتباه های توجیه ناپذیری از خود نشان داد.