همگرایی جامعه و حکومت و رونق اقتصادی کرمان در عهد قراختاییان (619 703ق)، زمینه رونق فرهنگی و توجه حکومت به ادیب مورخانی چون ناصرالدین منشی (د.730ق) و نیز مؤلف تاریخ شاهی (د. حدود 698ق) را فراهم آورد. مورخان مذکور با اعتنای بیشتر به فرهنگ سیاسی ایرانی و بازتولید مؤلفه های سیاسی حکومت داری ایرانی، روند تاریخ نگاری محلی را در این خطه تکمیل کردند. نوشتار پیش رو، با پرسش درباره مؤلفه های بازتاب دهنده فرهنگ سیاسی ایرانشهر در آثار مورخان محلی عهد قراختایی، به واکاوی نگرش فرهنگی دو مورخ منتخب در بستر مناسبات جامعه و حکومت پرداخته و به این نتیجه رسیده است که بخشی از مؤلفه های قابل شناسایی در آثار این دو مورخ، از جمله هویت ایرانی، نظم سیاسی اجتماعی، ضرورت وجود حکمران و حکمروایی مطلوب، در حقیقت، بازنمایی مؤلفه های فرهنگی برگرفته از فرهنگ سیاسی ایرانی و بازتولید مفاهیم آنها بوده است.
هدف این مقاله، شناخت شکل مسلط رابطه دولت و اقوام در ایران پیشامدرن است. نوع رابطه دولت و اقوام در ایران مفهومی ایستا نبوده و تحت تأثیر تحول ساخت دولت و قدرت دچار دگرگونی هایی شده است. از این رو پرسش اصلی این مقاله درباره چیستی رابطه دولت و اقوام در دوره یاد شده است. به نظر می رسد در ایران پیشامدرن به دلیل ساخت پراکنده قدرت از میان سه شکل رابطه دولت و اقوام؛ همکاری، رقابت و منازعه سهم " همکاری" در قالب تبادل منابع قدرت بین دولت مرکزی و هسته های قدرت محلی، برجسته تر بوده است. در این مقاله از نظریه ساختار فرصت سیاسی به عنوان چارچوب تحلیلی مختار برای تبیین شکل مسلط تعامل دولت و اقوام استفاده شده است. همکاری و مساعدت اقوام با دولت در تعیین مرزهای ایران به صورت موردی در قراردادهای گُلد اسمید بررسی و نشان داده است. روش این پژوهش تبیینی - تاریخی است.
تاریخ معاصر افغانستان به علت ریشه دار بودن سنت های قبیله ای، کمتر شاهد تغییر و تحول در نظم موجود سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است. با این وجود مقاطع خاصی از تاریخ این کشور به اصلاح گرایی نام گذاری شده که درآن اصلاح گران درپی تغییرات وضع موجودبودند.مشخصا دوره امان الله و دوره حکومت کمونیستی به علت گستره اصلاحات از اهمیت خاص برخوردار است. این نوشتار درصدد پاسخ به این سوال است که جایگاه شعیان افغانستان درجریان اصلاحات چه بوده و چه اهدافی را تعقیب می کردند؟ شیعیان افغانستان که از دیرزمان، تحت فشار همه جانبه حکومتها قرار داشتند وشیعه بودنشان بهانه برای این فشارها و ستم هابود، از هرتغییری که رفع تبعیض قومی و مذهبی را در پی داشته باشد، حمایت می کردندوحمایت از امان الله خان به جهت اقدامات وی در راستای رفع تبعیضات قومی و مذهبی، حمایت اولیه و نقش فعال در دوره حکومت کمونیستی به منظور رفع سیاست انحصارگرایانه قومی وقبیله ای و سرانجام پیشتازی شیعیان در عدالت خواهی اجتماعی در دوره پسا کمونیستی، از نمونه های بارزی این استقبال است. (فرضیه) هدف این نوشتار بررسی نقش و جایگاه شیعیان درجریان اصلاح گرای افغانستان(حمایت ازنظم جدیدتاپیشتازی در عدالت خواهی)می باشد.(هدف) دسترسی به این هدف،از طریق مطالعه اسنادی و روش تحلیلی میسر خواهدبود.(روش) راه برون رفت از مشکلات کنونی افغانستان، همچنان که شیعیان خواهان آنند، همزیستی مسالمت آمیز قومی و مذهبی بربنیاد عدالت اجتماعی استوارخواهد بود.(یافته)
ملوزین در اسطوره های غربی نام پریی است نیمه انسان نیمه حیوان که برای همسر انسانی خود ثروت و باروری به ارمغان می آورد. اما این مزایا از دست می رود. چگونه؟ اینجاست که اندیشه بشری به کار می افتد و داستانی خلق می کند که در بیشتر فرهنگها، از جمله در فرهنگ و اسطوره های ایران نمونه هایی از آن را در قالب داستان های پریان می توان سراغ گرفت. ملوزین شرط می کند هرگز همسرش او را به هنگام شستشو نبیند. پیمان شکسته می شود و ملوزین برای همیشه همسر و خانواده اش را ترک می کند. برای آنکه داستانی ملوزینی باشد، باید سه عنصر داشته باشد: ملاقات انسان و موجودی پریوار، گذاشتن شرطی یا پیمانی میان آن دو، شکسته شدن پیمان که معمولاً به رفتن پری می انجامد. در این مقاله، کوشیدیم چند داستان ایرانی را با مضمون ملوزینی مقایسه کنیم و طرح ملوزینی و برخی بن مایه های داستان را در افسانه های ایرانی ردیابی کنیم. روش پژوهش در این بررسی اسطوره شناسی تطبیقی است. از جمله داستان های ایرانی که آشکارا عناصر ملوزینی دارند، «فایز و پری» و «حسن بصری» اند. در مورد «داستان سیاوش» شاید به این راحتی نتوان از مضمون ملوزینی سخن گفت، هر چند وجود عناصر متعددی از داستان ملوزین می تواند دلیلی بر وجود آن و به هم ریختگی عناصر آن باشد و حتی بتواند ما را به یافتن چند بن مایه از دست رفته در این اسطوره نزدیک کند.
گفتار و جملات شخصیت های تاریخی گاه می تواند به مثابه بروز باورها و عقاید واقعی و درونی آنان تعبیر شود، در همین راستا برای فهم برخی از حقایق تاریخی می توان از مسیر کشف مفهوم و تفسیر این جملات گذر کرد. در این میان مداقه پیرامون جملاتی که به معصومین(ع) منتسب می گردد، به جهات مختلف دیگر اعم از علم و عصمت، ضرورتی دوچندان می یابد. این جستار با روش توصیفی-تحلیلی و با رهیافت های تاریخی، حدیثی و کلامی، بررسی جمله «مثلی لا یبایع لمثله» که به باور طیفی از علما در واقعه بیعت گیری از امام حسین(ع) در نزد حاکم مدینه و در مواجهه با تهدیدات مروان بن حکم بر زبان امام(ع) جاری شده و پیامدها و آموزه ای که از دل آن جمله بدست می آید، را بر عهده دارد. بر اساس یافته ها و با توجه به گمانه های متفاوت در این زمینه، می توان به صحت صدور این جمله کلیدی با دیده تردید نگریست بدون آنکه ملتزم به بیعت امامان(ع) با خلفا باشیم؛ زیرا پذیرفتن جمله، مستلزم توجیهات مختلف تاریخی و کلامی خواهد بود.
نوعثمانیان طیفی از متفکران تجددگرا بودند که مسئله افول عثمانی را در قالب تازه ای صورت بندی کردند. چهره های تراز اول این جریان با محوریت نامق کمال در جهت علت شناسی این مسئله گام برداشتند؛ به همین منظور آنان از ادبیات به مثابه یک ابزار سنتی بهره گرفتند و قالب های مدرنی چون نمایشنامه را کارآمد یافتند. در پژوهش حاضر کوشش شده است با تمرکز بر دو نمونه از این نمایشنامه ها، درک نامق کمال از مسئله افول عثمانی بررسی شود. پرسش محوری پژوهش ناظر بر واکاوی نگرش این اندیشمند شاخص ترک به مقوله بحران در عثمانی، عوامل زمینه ساز این بحران و راهکاری است که وی از رهگذر ادبیات نمایشنامه ای برای حل آن پیشنهاد کرده است. به این منظور، محتوای ادبی نمایشنامه ها درون بافتار زمانی آن، بر پایه اطلاعات و شواهد تاریخی، تجزیه و تحلیل شده است. بررسی زمینه مند محتوای این دو نمایشنامه نشان می دهد که از نظر نامق کمال، راهبرد توسعه طلبانه روسیه تزاری، به مثابه عامل خارجی، سهم محوری در بروز بحران مذکور داشته است. بازتاب ادبی این نگرش را می توان در نمایشنامه وطن یا سیلیستره رصد کرد. این نمایشنامه را می توان تلاش نامق کمال برای بازآرایی مفهوم وطن از رهگذر بازخوانی گذشته شکوهمند عثمانی از منظر گفتمان ناسیونالیسم رمانتیک قلمداد کرد. بُعد دیگر درک نامق کمال از عوامل بحران در عثمانی، سرشت درون نگر دارد و ناظر بر نقد استبداد دستگاه حاکمه است. این بُعد در نمایشنامه گل نهال بازتاب یافته و جلوه ای از نگرش انتقادی متفکران تجددگرای عثمانی به ساختار سیاسی این دولت در نیمه دوم سده نوزدهم است.
با توجه به عدم تفاوت آفرینش و سرشت انسان و طبیعت جامعه انسانی در طول تاریخ، بنیادهایی تقریباً یکسان از کاربرد قدرت و شیوه حکمرانی در انواع ساخت قدرت و شکل حکومت به کار گرفته شده است. واکاوی شیوه حکمرانی «امیر مبارزالدین محمد» مؤسس آل مظفر (713-765ق/ 1314-1363م) از حیث سیاسی، دینی و اخلاقی و مقایسه آن با افکار و تأملات ماکیاولی (873-933ق/ 1469-1527م) به عنوان یکی از برجسته ترین چهره های تاریخ عقاید سیاسی و فلسفه حکومت، مسئله اصلی این مقاله است. امیر مبارزالدین با شیوه حکمرانی که مبتنی بر خشونت و ادعای اجرای مو به موی احکام شرعی در عصر فترت پساایلخانی بود، تقریباً راهی را در سیاست پیمود که ماکیاولی نظریه پرداز غیراخلاقی اندیشه سیاسی، حدود دو قرن بعد تئوریزه کرد. یافته های پژوهش که با رویکرد توصیفی-تحلیلی انجام گرفته، نشانگر آن است که با وجود تفاوت های ظاهری در گفتار و رفتار حکام سرزمین ها در قرون گذشته که متأثر از تفاوت فرهنگ های مناطق گوناگون و برخی اقتضائات زمانه است، همسانی هایی میان اندیشه سیاسی برخی صاحب نظران و رویه حکمرانی بعضی فرمانروایان وجود دارد. سیاست های حکومتی و روش های حکمرانی امیر مبارزالدین به جز در موارد اندکی همانند «پرهیز از نفرت انگیز شدن»، با بعضی از رهنمودهایی منطبق است که ماکیاولی ارائه کرده است. از دلایل این انطابق، برآمدن هر دو شخصیت از شرایطی است که در آن نهادهای سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و دینی در سراشیب زوال قرار داشتند. هر دو نفر، کشتار و خشونت، زور و تزویر و فریب را از کلیدهای موفقیت دانسته و بر آن بوده اند که برای تثبیت حکومت و تأمین امنیت و آنچه که رعایت عدالت نامیده می شود، می توان از هر راهکار و ابزاری، ولو غیراخلاقی استفاده کرد.
سامانیان از مهم ترین حکومت های شرق جهان اسلام در قرن چهارم هجری بودند. حکومت سامانی که در ابتدا با تکیه بر عوامل و عناصر جغرافیایی، سیاسی و دیوانسالاری کارآمد، حاکمیت قوی داشتند، در سال های پایانی حاکمیّت به دلیل اتخاذ سیاست خارجی متزلزل و تدافعی دچار ضعف و انحطاط شدند. هدف این مقاله شناخت مناسبات سامانیان با قدرت های زمانشان: خلافت عباسی، آل بویه، ملوک اطراف و قراخانیان می باشد. روابط سامانیان با ملوک اطراف(حکام تابعه)به سبب ضعف ساختاری حکومت و راهبرد تدافعی و انفعالی آنان بهم خورد و این قدرت ها با رقبای سامانیان از جمله قراخانیان و آل بویه تعاملاتی داشتند که نتیجه آن زوال سامانیان بود. سئوالاتی که این پژوهش در پی پاسخ آنست، راهبرد تدافعی سامانیان چه نقشی در زوال آنان داشت؟ سیاست تقابلی سامانیان در برابر خلافت چرا نتیجه بخش نبود؟ تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی بوده و یافته های تحقیق نشان می دهد که سامانیان با راهبردی تدافعی نتوانستند تعادل مناسبی در روابط خود با ملوک تابعه خود، امرای مدعی و رقبای خارجی (قراخانیان و آل بویه) به وجود آورند این امر در زوال آنان نقش تعیین کننده ای داشت. همچنین تقابل سامانیان با خلافت عباسی که ریشه در رقابت با آل بویه داشت موجب بهره گیری رقبا در کسب مشروعیت از خلافت شد.
بررسی باستان شناختی بخشی از دره رودخانه سیروان در حد فاصل شرق شهرستان سروآباد و غرب شهرستان سنندج در جنوب غربی استان کردستان طی مهرماه ۱۳۹۶ به انجام رسید. منطقه مورد بررسی با ارتفاعات متعددی که پوشیده از درختان بلوط و بَنه است محصور شده و دره، شکلی V مانند به خود گرفته که عرض اندک و شیب تندی دارد. این وضعیت شرایط ایده آلی برای شکل گیری محوطه ها و استقرارهای انسانی نیست و به همین دلیل، پیش از بررسی نیز انتظار کشف محوطه های متعدد، منطقی نبود. این بررسی تنها نواحی آبگیر سد نی آباد را در بر می گرفت، که در نتیجه آن مجموعاً ۱۱ محوطه شناسائی گردید. قدیمی ترین محوطه به دوره اشکانی تعلق دارد و یافته های کهن تری از این بررسی به دست نیامد. از این دوره ۶ محوطه شناسائی شده است. پس از این دوره، یافته هایی از قرون ۴ تا ۶ هجری قمری تنها در یک محوطه شناسایی شد. کمبود محوطه های باستانی در محدوده دره به احتمال زیاد با جریان های زمین ریخت شناسی و وضعیت توپوگرافی دره در ارتباط است تا هرچیز دیگر. فقدان اراضی قابل کشاورزی، سنگلاخی بودن منطقه و شیب بیش از حد اراضی واقع در دره باعث شده تا در سرتاسر منطقه تنها ۹ محوطه باستانی و دو گورستان شکل بگیرد. قرارگیری در شیب دامنه ها و تک دوره ای بودن محوطه ها باعث گردیده در اغلب محوطه ها ما تنها شاهد وجود شمار اندکی قطعه سفال باشیم که به ظاهر در بستری طبیعی و فاقد هر گونه نهشته باستان شناختی پراکنده هستند. برای شناخت محوطه های در خطر دره طی طرح عمرانی، چهار مورد از آنها مورد گمانه زنی قرار گرفت که سه محوطه دارای بقایای استقرار فصلی بود و در محوطه ده کهنه ۱، گورستانی از دوره اشکانی آشکار گردید که یک گور چاله ای ساده و یک گور خمره ای از کاوش آن آشکار گردید. ظاهراً در طول تاریخ به دلایل پیش گفته، دره رودخانه سیروان در محدوده روستاهای نگل تا نی آباد دارای استقرارهای متعدد و چندان مهمی نبوده و با توجه به شرایط محیطی و توپوگرافی شاهد آبادانی و رونق این نواحی نیستیم. الگوی پراکندگی مکان های باستانی و وضعیت ظاهری نهشته های باستان شناختی نشان می دهد که الگویی مشابه با امروز در منطقه حکمفرما بوده است. در حال حاضر، در شش ماه از سال، مردم منطقه در خانه ها و اتراقگاه های پراکنده واقع در زمین کشاورزی و باغ خود در حاشیه رودخانه زندگی می کنند و طی فصل سرد سال به روستا باز می گردند. بدون تردید، این الگو به دلیل محدودیت های زیست محیطی شکل گرفته و ادامه یافته است.
ابوصالح باذام ایرانی الاصل و از تابعینِ محدّث و مفسّر است. وی مولای امّ هانی دختر ابوطالب بود. او احادیث بسیاری از صحابه نقل کرده است. علما و محدّثان دیدگاه های متعارضی درباره صحّت یا ضعف احادیث او ابراز کرده اند. بخشی از احادیث او درباره فضایل خراسان است. پرسش اصلی مقاله این است که بررسی این احادیث چه نقشی در جرح و تعدیل شخصیت حدیثی وی دارد؟ این نوشتار با رویکرد تاریخی و به روش توصیفی-تحلیلی، پس از بیان زندگی ابوصالح باذام، مولای امّ هانی و مناسبات او با بنی هاشم تلاش کرد تا چگونگی بازتاب احادیث او درباره اخبار خراسان در متون تاریخی را بررسی کند. یافته های این پژوهش دیدگاه بسیاری از محدّثان، تراجم نگاران و طبقات نگاران درباره ضعف احادیث باذام و نگاه احتیاط آمیز نسبت به برخی منقولات او از جمله اخبار فضایل خراسان را تأیید می کند.
درباره چرایی نگارش تحفه العالم که موضوع آن ذکر اوصاف شاه سلطان حسین صفوی است، پاسخ هایی بسیط داده شده است که از اظهارات خود نویسنده ریشه می گیرد. مدعای این پژوهش این است که نگارش تحفه العالم با بحران هایی که حکومت صفوی در آن زمان با آن درگیر شده بود، پیوند دارد؛ ازاین رو نویسنده در این نوشتار درصدد است با به کارگیری تحلیل گفتمان انتقادی، چرایی نگارش تحفه العالم را در آن موقعیت تاریخی و اجتماعی روشن کند. بحران هایی که در آن زمان دامنگیر حکومت صفویه شده بود فندرسکی را بر آن داشت با یک نظم زبانی شاه را به عنوان عامل اصلی مطرح کند که سایر نیروها حول آن حرکت می کنند. او تلاش می کند نقایص و ضعف های شاه را رؤیت ناپذیر و در عوض نیروهای پیرامون او را در ظهور بحران ها و ضعف ها مؤثر و مقصر بداند. شاه در گفتمان تحفه العالم با شخصیت کامل خود درصدد تربیت سایر نیروها است تا حکومت و جامعه بسامان شود.
حرم یا حرمسرا در طول تاریخ ایران همواره نقش سیاسی و اجتماعی داشته و عموماً بر ساختار سیاسی کشور تأثیر نهاده است. در دوره صفوی نیز حرمسرا همواره در سیاست های داخلی و خارجی کشور دخالت می کرد. مقاله حاضر در پی روشن نمودن میزان تأثیر و دخالت حرمسرا در سیاست خارجی صفویان و تصمیم گیری در این حوزه است که به عنوان یکی از کانون های مطرح در تصمیم گیری سیاست خارجی صفویان قابل بررسی است. روش تحقیق در این مقاله مبتنی بر روش توصیفی تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات نیز کتابخانه ای است.یافته های تحقیق حاضر نشان می دهد که در این دوره نقش حرمسرا در سیاست خارجی صفویان دارای فراز و نشیب بوده است. تا قبل از دوره شاه عباس یکم حرمسرا به میزان کمی در مقایسه با دوره پس از شاه عباس یکم در امر سیاست خارجی دخالت داشتند. لکن به دلیل سیاست جدید شاه عباس مبنی بر در حرم نگهداشتن شاهزادگان و تربیت آنان در حرمسرا، پس از او نوعی کانون پنهان قدرت در داخل حرمسرا که متشکل از زنان و خواجگان بود، تشکیل گردید که نقش مهمی در تصمیم گیری و مسائل مربوط به سیاست خارجی صفویان داشتند.
شهر سیمره یا دره شهر امروزی که به تصدیق منابع تاریخی در دوره پیش از اسلام، مهرگان کدگ یا به زبانِ اعراب، مهرجان قذق نامیده شده، در غرب ایران واقع شده است. سیمین لک پور در کتاب کاوش ها وپژوهش های باستان شناسی دره شهر (سیمره)، درباره مکان یابی شهر سیمره به اظهارنظر پرداخته و با ارائه دلایلی، شهر سیمره را منطبق بر شهر ابن هبیره از دوران اموی و نیز هاشمیه در دوره عباسی می داند. پژوهش حاضر، بر آن است تا به شیوه تاریخی و بر اساس متون و منابع جغرافیایی اسلامی، به ردّ این ادعا بپردازد و با ارائه جغرافیای تاریخیِ هریک از سه شهرِ نامبرده، انفکاک آنها را از هم نشان دهد. بر اساس نتایج این پژوهش، شهرهای یادشده، در یک موقعیت جغرافیایی یکسان قرار نداشته اند. نتایج پژوهش نشان می دهد که شهر سیمره، مرکز ایالت مهرجان قذق، از دوره ساسانی و بعدها شهری از استان جبال و در حدّ شمالی استان خوزستان با الگوی معیشتی کشاورزی، شهر ابن هبیره شهری از دوره امویه و میان بغداد و کوفه و با الگوی معیشتی مبتنی بر تجارت و بازرگانی و به احتمالِ بسیار کشاورزی، و شهر هاشمیه شهری منسوب به ابوالعباس سفاح از دوره عباسی و موقعیت تقریبی آن به احتمالِ بسیار قوی منطقه انبار و به احتمالِ بسیار کمتر، نزدیکی کوفه بوده است. بنابراین، مکان یابی شهرهای ابن هبیره و هاشمیه در شهرستان دره شهر، با استناد به مطالعاتِ انجام شده، قابل تأیید نمی باشد.
برنامه نوسازی دوره رضاشاه را می توان چونان استمرار خواست اصلاحات اساسی عصر مشروطه در نظر آورد. طرح های اصلاحات اجتماعی و اقتصادی مزبور در سراسر کشور اجرا و البته این امر در برخی مناطق مانند لرستان، بنا به اقتضائات محلی، با چالش ها و موانع خاص روبه رو شد. افزون بر این در منطقه لرستان، منطقه ایلی هرو خود دارای شرایط خاص تر بود: بنا به نابسامانی های اجتماعی در آن منطقه، برقراری نظم و امنیت و اجرای اقدامات نوسازی در آن دشوار تر بود. در این مقاله اجرای برنامه نوسازی رضاشاه در منطقه هرو، به شیوه مطالعه تاریخی، بررسی می شود تا به این سؤال پاسخ داده شود که موانع اجرای برنامه نوسازی دولت در منطقه هرو چه بود و چگونه برطرف گردید؟. نتایج پژوهش نشان می دهد با وجود مخالفت گروه های ذی نفوذ منطقه (مانند خوانین بیرانوند)، دولت برنامه نوسازی را در ذیل اقداماتی چون خلع سلاح عمومی، راه سازی، اسکان عشایر، تبعید مخالفان، تأسیس مدارس و موارد دیگر، با رویه های آمرانه اجرا کرد و به دلیل اتخاذ شیوه های غیرکارشناسی برنامه نوسازی در منطقه هرو، برخی پیامدهای نامطلوب در زندگی اجتماعی مردم بدنبال داشت.
در جریان پیروزی انقلاب اسلامی، افراد و گروه هایی با وابستگی متفاوت مشارکت داشتند. اهداف و نحوه مشارکت این گروه ها متفاوت بود و نشان از اهداف گوناگون آنها داشت. شناسایی نحوه این مشارکت و اهداف آن، در ترسیم دورنمای انقلاب اسلامی و اهداف کلی وقوع آن اهمیت فراوانی دارد. دانش آموزان در زمره گروه هایی هستند که به نقش آنها در پیروزی انقلاب اسلامی کمتر پرداخته شده است. این بخش از اجتماع که فعالیتش در قالب «جنبش جوانان» تعریف می شود به ویژه در مرحله نهایی نهضت اسلامی حضور پررنگی داشته و در بسیاری از اقدامات پیشرو به شمار می رفت. در این مقاله ضمن محور قرار دادن جنبش جوانان، به فعالیت این گروه در یکی از شهرهای پیشرو در انقلاب اسلامی (اصفهان) و در سال های نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته شده است. پرسش اصلی نوشتار این است که «دانش آموزان اصفهانی چه مشارکت ویژه ای را در روند مبارزاتی انقلاب اسلامی ایفا کرده اند؟» در پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن مصاحبه های مقدماتی، کلیدواژه های مرتبط استخراج شده و با بررسی اسناد و مدارک مکتوب به صحت سنجی مطالب اقدام شده است. در این نوشتار فرضیه اصلیِ مدنظر مشارکت فعالانه دانش آموزان در روند مبارزاتی آشکار و خیابانی نهضت است.
معجم الصحابه ی بغوی از جمله مهم ترین منابع صحابه نگاری قرن سوم و چهارم هجری است که همانند سایر منابع معرفتی در حوزه تاریخ، تاریخ نگاشته ای شفاف و خنثی نیست که واقعیت های اجتماعی، سیاسی، و مذهبی را عیناً بازگو کند، بلکه حقایق را تحریف یا پنهان کرده است. این دسته از منابع بازتابی دقیق و منطبق بر عینیت نیستند، بلکه به نوعی بازنمایی اراده و اندیشه های مورخ اند و تحت تأثیر بافت های زمانه مؤلف تدوین شده اند. در این منبع نیز، نمود تفکرات مؤلف درباره روایات مربوط به خلفای راشدین، که در برهه ای از تاریخ، خود تفکرساز بوده اند، بیشتر است. پژوهش پیشِ رو درصدد است بر اساس روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف، به این مسئله بپردازد که الگو و نحوه بازنمایی روایات معجم الصحابه درباره خلفای سه گانه و علی 7 ، بازتاب کدام معانی از گفتمان های سیاسی-مذهبی جامعه است. بنابراین این پژوهش نوعی تحقیق متن محور است که چگونگی شکل گیری قدرت (سیاسی-مذهبی و.. .) در متن بغوی را، که در آن با برجسته سازی یک اندیشه و طرد سایر اندیشه ها درحقیقت به تقویت آن قدرت پنهان پرداخته شده، تفسیر و تبیین کند.
در میان فنون هنرمندانه ای که در فرهنگ و تمدّن انسان جلوه های گسترده و متنوّعی داشته، شگرد نمادپردازی، همواره در آثار ادیبان بزرگ مورد توجّه بوده است. نماد با هنر بیان اندیشه ها و عواطف به صورت غیرمستقیم می تواند مفاهیم و موضوعات عمیق و ریشه ای را به شیوه ای جامع و گسترده بیان کند و با ارائه معانی گوناگون از صورتی واحد، بازتاب دهنده امور درونی، ذهنی و عاطفی نویسنده باشد. فخری هروی از جمله نویسندگانی است که با آفرینش هفت کشور، میراثی ارزشمند در عرصه ادبیات داستانی به جای گذاشته است. او در این اثر از اسطوره و نماد به عنوان مهم ترین شاخصه های ادبی بهره برده است. نویسنده اجرام آسمانی را که شامل نقوش دوازده گانه صور فلکی و هفت سیاره است، مطابق با باورهای عصر خود در چهره ای نمادین که زیرساخت های اساطیری دارد به تصویر کشیده است. مقاله حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، به رمزگشایی و تحلیل تعابیر و گزاره های نمادین هفت کشور براساس قرائن و شواهد درون متنی می پردازد و با چشم اندازی به باورها و ریشه های اساطیری در جهت نمایان سازی هر چه بهتر مفاهیم گام برمی دارد، تا بدین گونه، حقیقت، درک اثر، دریافت روش و اندیشه نویسنده حاصل آید. براساس نتایج پژوهش، توصیف نمادین افلاک هفتگانه و اشاره تلویحی به ویژگی های هر یک از آن ها از قبیل وارستگی، سخاوتمندی، پاس داشت دیگران، تواضع، عدالت گستری و قدرت نمایی با هدف رونمایی از ارزش های اخلاقی و اعتباربخشی به آن ها انجام شده است.