خراسان بزرگ از دیرباز مورد توجه شیعیان، سادات و علویان قرار داشت و شمار زیادی از آنان در مناطق شمال شرقی ایران سکونت یافته بودند. وجود بارگاه مطهر امام رضا(ع) و انتساب بارگاهی در مزار شریف به امام علی(ع) از دلایل مهاجرت شیعیان به خراسان و درنتیجه افزایش روز افزون جمعیت شیعیان در آنجا بود. پژوهش حاضر درصدد است به شیوه توصیفی تحلیلی و بر مبنای مطالعات کتابخانه ای به این سوال اصلی پاسخ دهد که وضعیت اقتصادی شیعیان خراسان در عصر حکومت تیموریان چگونه بود؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که خراسان بزرگ در دوره ی حکومت تیمور و جانشینانش، همواره از اهمیت بالایی به ویژه ار لحاظ اقتصادی برخوردار بوده است. مرکزیت یافتن هرات و قرار گرفتن شهرهای مهم خراسان در نزدیکی سمرقند پایتخت تیمور بر این اهمیت می افزود. به طور کلی، تیموریان با شیعیان و سادات به خوبی رفتار می کردند. بدین ترتیب زمینه برای ارتقاء جایگاه آنان در رسیدن به مناصب و مقامات بالا، کسب قدرت و افزایش ثروت فراهم شد و درنتیجه موجب گسترش رفاه نسبی در مناطق شیعه نشین گشت.
حد فاصل قرن هفتم تا دهم هجری یکی از دوره های تعیین کننده و سرنوشت ساز در حیات سیاسی و اجتماعی «تصوف» و «تشیع» به شمار می رود. دگرگونی های سیاسی، اجتماعی و اعتقادی که در پی سقوط خلافت عباسی جهان اسلام را فرا گرفت در حیات سیاسی و اجتماعی تصوف و تشیع نیز- به عنوان دو جریان پایا و دیر پا- موثر بود. در حد فاصل نابودی خلافت عباسی در بغداد تا روی کار آمدن پادشاهی مرشد- شاهان صفوی، تصوف و تشیع زمینه های رونق بیشتر و کارکردهای موثرتری پیدا کردند و در کنار کارکردهای سیاسی، دستاوردهای فرهنگی قابل توجهی را به دست دادند. از این جهت، کارکردهای سیاسی این دو جریان نیز برپایه مبانی فکری و مبادی معرفتی پیش ساخته ای انجام گرفت که جایگاه آن ها را از مقبولیت بیشتری برخوردار ساخت. دستور کار مقاله حاضر این است که با بررسی زمینه های همگرایی این دو جریان فکری- مذهبی به این سوال اساسی پاسخ دهد که: مبادی معرفتی مشترک و تلاش برای کسب قدرت، در همگرایی میان تشیع و تصوف چه تاثیری داشته است؟
ظهور و حضور اندیشه های متنوع و متعدد فکری و فرهنگی در جهان اسلام پس از رحلت رسول الله(ص) تا به امروز، چالش ﻣﺴﺌﻠﮥ همگرایی امت اسلام را رقم زده است. دوره امامت امام جواد(ع) (203تا220ق/825تا882م) نیز فصل رونق فرقه گرایی، جریان سازی فکری ، قیام ها، شورش های داخلی و تعرض های خارجی علیه خلافت اسلامی بود. فعالیت این گروه ها در شبهه افکنی، امت اسلامی را تهدید می کرد. یکی از تهدیدها، تفرﻗﮥ امت بود. مواﺟﻬﮥ امام جواد(ع) با عوامل تفرقه انگیز، در تقویت و ایجاد همگرایی نقش بسزایی داشت. این مقاله با پرسش چیستی مؤلفه های راهبردی همگرایی از منظر امام جواد(ع)، به شیوه توصیفی تحلیلی و با استناد به کتاب های تاریخی و حدیثی و رجالی، درصدد است با شناخت این مؤلفه ها در سیره امام در موقعیت هایی نظیر مناظره ها و مواجهه با خلفا و جریان های فکری، الگویی از روش های نیل به همگرایی اسلامی ارائه کند. آموزه های حضرت در قالب مؤلفه های تصحیح باورهای کلامی توأم با احترام، نداشتن تنش در مناسبات سیاسی، حُسن خُلق، تمسک به قرآن و سنت و برائت از افراط گرایی اسلامی نمود یافت. فرﺿیﮥ مقاله آن است که امام جواد(ع) بر مبنای اندیشه های بنیادین اسلامی، ریشه های واگرایی را در درک نکردن حقیقت دین و برتری جویی و تمایلات جدایی طلبانه می دانستند. اقدامات امام در راستای همگرایی امت در قالب تدابیر صحیح در تعامل با جریان های مختلف و زدودن شبهات و اجتناب از هرگونه اقدام واگرایانه در برابر یکپارچگی امت اسلامی بوده است.
This article presents documents on the aftermath of a diplomatic affair from 1705, which was engineered by Safavid Iran’s grand vizier Muhammad Mumin Shamlu and which was the last of his undertakings to reorient relations with the Ottoman Empire. It was a part of his policy played out as several faits This article presents documents on the aftermath of a diplomatic affair from 1705, which was engineered by Safavid Iran’s grand vizier Muhammad Mumin Shamlu and which was the last of his undertakings to reorient relations with the Ottoman Empire. It was a part of his policy played out as several faits accomplis unfolding at the same time and aiming to embitter Ottoman-Safavid relations, which had reached a formal alliance over the last decade. Starting out under the guise of a religious gift-giving, this initiative from the Iranian capital Isfahan to Prophet Muhammad’s shrine in Ottoman-controlled Medina first slighted the Ottomans’ lordship rights in the Hejaz and therefore became blocked by the Ottoman authorities in Medina as well as the digninaties in Constantinople. But soon, it grew into a subject of diplomatic correspondenceand thenbecame entangled in a robbery reaching out to Mecca and Baghdad, whose prosecution spread further to Constantinople, Cairo, Damascus, and the eastern Mediterranean waters. Even after the affair was put to rest, Ottoman-Safavid dealings did not heal from the harm done by Muhammad Mumin Shamlu’s succesive thrusts to undermine the cooperation of the 1690s.The peace outlived Beygdilli-Shamlu’s term as grand vizier, but he succeeded in downgrading it from an official brotherhood to a bare state of nonaggression. accomplis unfolding at the same time and aiming to embitter Ottoman- Safavid relations, which had reached a formal alliance over the last decade. Starting out under the guise of a religious gift-giving, this initiative from the Iranian capital Isfahan to Prophet Muhammad’s shrine in Ottoman-controlled Medina first slighted the Ottomans’ lordship rights in the Hejaz and therefore became blocked by the Ottoman authorities in Medina as well as the digninaties in Constantinople. But soon, it grew into a subject of diplomatic correspondenceand thenbecame entangled in a robbery reaching out to Mecca and Baghdad, whose prosecution spread further to Constantinople, Cairo, Damascus, and the eastern Mediterranean waters. Even after the affair was put to rest, Ottoman-Safavid dealings did not heal from the harm done by Muhammad Mumin Shamlu’s succesive thrusts to undermine the cooperation of the 1690s.The peace outlived Beygdilli-Shamlu’s term as grand vizier, but he succeeded in downgrading it from an official brotherhood to a bare state of nonaggression.
تیموریان سلسله ای ترکی – مغولی بودند که در فاصله سال های ( 913- 771 ق ) عموماً در نواحی ماوراءالنهر و ایران حاکمیت داشتند . تجربه هم زمان زندگی یکجانشینی و کوچ نشینی در الوس جغتای و آسیای مرکزی باعث شد تا تیمور و جانشینانش با اسلام و فرهنگ ایرانی آشنایی هرچند مختصری داشته باشند. به همین سبب مؤلفه های هویت ایرانی ازجمله هنر ایرانی و مذهب تشیّع در این زمان فرصت رشد و وحدت بیشتری یافتند . سیاست تسامح گرایانه دولتمردان تیموری ، پیوند تشیّع با جریان تصوّف و تلاش شیعیان چه در درون جنبش های شیعی و چه به صورت فردی زمینه ای را فراهم ساخت تا مذهب تشیّع به ویژه در بُعد اجتماعی رشد بیشتری نسبت به ادوار گذشته پیدا کند . از طرفی هنر ایرانی و شاخه های متعدّد آن به ویژه هنر خوشنویسی در این زمان همانند ظرفی هستند که سایر مؤلفه های هویت ایرانی ازجمله مذهب تشیّع موضوع و مظروف آن را تشکیل می دهند. هنر خوشنویسی که با عنوان هنری اسلامی و مقدّس شناخته می شود ، در عصر تیموری در دو بُعد نظری و عملی با مفاهیم ، ارزش ها و شخصیت های شیعی ارتباط نزدیک و ملموسی پیدا کرد . الهام روحانی و الگوبرداری استادان خوشنویس از شخصیت امام علی (ع) و کاربرد فرهنگ شیعی در نظام استاد – شاگردی این دوره از ابعاد نظری و نگارش نسخه های خطی ، اشعار و کتیبه های شیعی در بُعد عملی قرار می گیرند . تحقیق حاضر باهدف تبیین نقش هنر خوشنویسی در نشر و نمایش معتقدات مذهبی جامعه تیموری از یک سو و چگونگی ارتباط این هنر با مذهب تشیّع در این زمان از سوی دیگر ، به دنبال بررسی علل و زمینه های این ارتباط و ثانیاً ویژگی های آن در دوره تیموری است. مواردی که به شیوه تحلیلی – توصیفی و با استفاده از منابع و اسناد تاریخی و هنری به آن ها پرداخته خواهد شد.
جنگ جهانی دوم موجب شد تا ایران بار دیگر به صورت ناخواسته درگیر اتفاقات جهانی شود و از سوی سه کشور قدرتمند اشغال گردد؛ اما با پایان جنگ و عدم تخلیه نیروهای شوروی از ایران نخستین بارقه های جنگ سرد بین دو قطب ایدئولوژیک یعنی شوروی و آمریکا زده شد و به این ترتیب شوروی با تحت فشار قراردادن ایران خواهان دریافت امتیاز نفت استان های شمالی ایران گردید و در مقابل آمریکا با سیاست حفظ ایران در مدار کشورهای غربی در مقابل شوروی ایستاد. اگرچه در بسیاری از آثار پژوهشی از اولتیماتوم آمریکا به شوروی جهت تخلیه ایران به عنوان عامل اصلی برون رفت شوروی از ایران یاد کرده اند ولی بررسی انجام نشان می دهد چنین اولتیماتومی صحت تاریخی ندارد؛ بنابراین سؤال پژوهش حاضر آن است که آمریکا با کاربست چه ابزارها و تاکتیک هایی موفق شد تا به هدف خود که بیرون راندن شوروی از ایران بود جامه عمل بپوشاند و بتواند ایران را در مدار قطب لیبرالیسم حفظ نماید. جهت پاسخ به این سؤال با توسل به روش تاریخی که مبتنی بر توصیف و تحلیل است سعی شده تا با بررسی اسناد وزارت خارجه آمریکا به این پاسخ داده شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که آمریکا با استفاده از دو دسته ابزارهای بین المللی چون شورای امنیت و اتحاد با انگلستان و ابزارهای داخلی چون همکاری با شاه و مجلس شورای ملی، توانستند شوروی را در راستای سیاست سد نفوذ خود محدود کنند.
انبوه و شتاب رخدادهای صد سال اخیر ایران، زمانِ ایرانی را دچار فشردگی و مفاهیمِ زبان فارسی را دچار آشوب کرده است. این آشوب معنایی در میدان واژگانیِ یک مفهوم و رقابت واژه های هم خانواده به خوبی نمایان می شود. «رنجبر»، «مستضعف»، «زحمتکش»، «تهی دست» و «قشر آسیب پذیر» را می توان متعلق به میدان واژگانی «فرودستان» دانست و این پرسش ها را مطرح ساخت که دلایل پدیدآیی هر کدام از آنها چه بوده است و چه طور در دوره ای خاص به واژگانی کلیدی در رویدادها و دوره های تاریخ معاصر بدل شده اند؟ روابط قدرت و ایدئولوژی پنهان در پسِ گفتمان های مولّد و مبلّغ این واژه ها کدام اند؟ چه بینامتنیتی در این میان وجود دارد؟ هر واژه چه طور هژمون شده است؛ چه مدلول هایی داشته و در طول زمان چه چرخش های معنایی ای را از سر گذرانده و این چرخش ها و اوج و افول ها در چه شرایطی ممکن شده است؟ در این موضوع مطالعاتی، که هم سویه های تاریخی دارد و هم زبانی، پیش از همه، روش و الگوی پژوهش است که خود بدل به مسئله می شود تا از خود بپرسیم کدام رویکردهای تاریخی و زبانی می توانند به پژوهشگر در یافتن پاسخی دقیق تر به این پرسش ها یاری رسانند؟ از این رو، پیشنهاد پژوهش نظری حاضر ساخت الگویی ترکیبی از رشته های زبان شناسی و تاریخ است که در آن تحلیل انتقادی گفتمان فرکلاف در مرکز قرار می گیرد و تلاش می شود با کمک گرفتن از دو رویکرد دیگر از حوزه های تاریخ و معناشناسی، یعنی تاریخ مفهوم های رینهارت کوزلک و میدان واژگانی یوست تریر، یک الگوی نظری فراهم شود که هم به کارِ مورخانی بیاید که دغدغه های زبانی دارند و هم یاریگرِ زبان شناسانی باشد که تاریخی فکر می کنند
منطقه فرارود، در شمال شرقی خراسان، بخشی از قلمرو جهان اسلام محسوب می شد که در قرن اول هجری، ساکنان آن به تدریج پذیرای اسلام شدند. پس از آن، رویکردهای دینی بخش عمده ای از تحولات سیاسی منطقه را تحت تأثیر خود قرار داد، به گونه ای که حکومت های سیاسی و متصدیان امور دینی، در اجرای مناسک مذهبی، خود را مسئول می دانستند. در قرن سیزدهم، حاکمانی که در ساختارهای سیاسی موسوم به خان نشین ها بر این سرزمین فرمان می راندند، در تلاش بودند امور سیاسی و دینی را توأمان در اختیار داشته باشند. بخش دیگری از امور دینی اجتماع نیز تحت نظارت و کنترل طبقه روحانی قرار داشت. این نوشتار در پی بررسی نوع اِعمال حاکمیت دینی در خان نشینان منطقه فرارود پیش از اشغال آن توسط روس ها است. سؤال اصلی نوشتار پیشِ رو این گونه قابل طرح است که ساختارهای سیاسی و جمعیتی فرارود قبل از تهاجم روس ها چه نوعی از شرایط دینی را تجربه می کردند. نتایج پژوهش نشان می دهد که تمامی ارکان قدرت و ساختارهای رسمی در پی جاری ساختن آموزه های دینی در امور اجرایی جامعه بودند. علاوه بر این، رهبران دینی، که جایگاه رسمی نیز نداشتند، به عنوان بازوهایی مکمل، در حفظ و تداوم سنت های دینی جامعه می کوشیدند
در نظام پادشاهی ایران، سلطان در رأس هرم قدرت همواره دارای وجاهت خاصی بوده که او را از سایر مردمان متمایز می کرده است. این برتری حتی در بدنِ سلطان نسبت به رعایایش مشاهده می شود. به گونه ای که پادشاه تنها یک بدن جسمانی و خاکی ندارد؛ بلکه او دارای بدنی سیاسی و نمادین بوده است. در این مقاله با تکیه بر نظریات جامعه شناسی بدن، سیر تطور بدن سیاسی سلطان در تاریخ ایران مورد ارزیابی قرار می گیرد. مقطع زمانی مورد مطالعه این نوشتار تاریخ ایران باستان، ایران بعد از اسلام تا پایان عصر پهلوی می باشد. پژوهش حاضر از طریق بررسی نمادها و نشانه های مکتوب و غیرمکتوب درصدد واکاوی عوامل موثر بر تحول منزلت بدن سیاسی شاه در تاریخ ایران است. مساله پژوهش حاضر آن است که چه عاملی تمایز بدن سیاسی شاه از کالبد جسمانی او را در تاریخ ایران رقم زده و عوامل مؤثر در تطور و تحول منزلت بدن سیاسی سلطان در تاریخ ایران چه بوده است؟ دستاوردهای حاصل از این بررسی نشان می دهد که انگاره فره ایزدی در روزگار باستانی ایران وجاهتی قدسی را برای بدن سلطان رقم زد. تداوم این انگاره در دوران اسلامی در تلفیق با اندیشه ظل الهی سلطان در استمرار وجاهت معنوی بدن شاه نقشی اساسی ایفا کرد. در دوران اسلامی تا پایان پهلوی تحولاتی چون حملات بیگانگان، تحولات اجتماعی همچون دگرگونی طبقاتی، ظهور صفویان، تجدد و اندیشه های مشروطه خواهی در فراز و فرود منزلت بدن سیاسی شاه تاثیر عمیقی بر جای گذارد.
خلقت موجودات از دید اخوان الصفا، بر پایه نظام عدد استوار است؛ یعنی نظام خلقت موجودات عالم ماده از مصدر احدیّت در نظام اعداد رخ می نماید که پیوستگی، انسجام و سلسله مراتب ویژه ای دارد. انسجام و پیوستگی مراتب عالم روح نیز در این نظام عددی نمایان است. این مقاله صورتی را از منظومه فکری این گروه درباره «نظریه عدد»، استخراج و تفسیر می کند.
بررسی تاریخ ارمنستان در دوره حضور اشکانیان در ارمنستان و استقرار و استمرار دولت آنان، تحولاتی در حوزه های مختلف سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی در ارمنستان به وجود آورد که، اثرات آن در برخی از حوزه ها، سالها پس از سقوط آنان و حتی تا عصر کنونی تداوم یافت. از آن میان، نقش اشکانیان در ایجاد یک نظام اجتماعی ناخاراری، از طریق سازماندهی دودمان های اشرافی آن دیار و به کارگیری آنان در سلسله مراتب ساختار قدرت سیاسی حاکم در ارمنستان و تثبیت و دوام آن حتی پس از سقوط این خاندان، انکارناپذیر است. شدت و ضعف آنان در ساختار قدرت ارمنستان، در این دوران، بستگی تنگاتنگی با موقعیت پادشاه و شرایط مکانی و زمانی داشت که ارمنستان از آن بهره می برد. تأثیر اشکانیان در ساختار سیاسی و سلسله مراتب اداری و حتی طبقات اجتماعی ارمنستان در این دوران تا حدی متأثر از پیشینه تاریخی و فرهنگی ارمنستان، به دلیل حضور طولانی مدت خاندان های ایرانی حاکم بر این سرزمین، بود و اشکانیان ارمنستان با آگاهی از این حقیقت مهم، توانستند تحولات مهمی به خصوص در حوزه اجتماعی و فرهنگی در ارمنستان به وجود آورند.
در شکل گیری و رشد تاریخ نگاری اسلامی، دانشمندان بسیاری از ملل مختلف جهان اسلام نقش داشته اند. برخی از آن ها، علاوه بر استفاده از زبان معیار عربی، زبان قوم خود را نیز در نگارش آثار تاریخی به کار برده اند. در کردستان، به عنوان یکی از حوزه های جغرافیایی جهان اسلام، تاریخ نگاری کُردی با تأخر زمانی شکل گرفت و عمدتاً با ورود امیرزادگان و نویسندگان درباری آغاز شد. عالمان دینی کردستان نیز در کنار فعالیت های فرهنگی شان، به نگارش آثاری در زمینه تاریخ کُرد و کردستان پرداختند. ملا عبدالکریم مدرّس (1905 2005میلادی)، از جمله این دانشمندان است که در زمینه های مختلف علوم اسلامی و تاریخ، آثار گوناگونی به زبان های: عربی، فارسی و کُردی پدید آورده است. با توجه به اهمیت بررسی های علمی در زمینه تاریخ نگاری اسلامی، پژوهش پیش رو در نظر دارد به مطالعه دیدگاه ها، روش شناسی و آثار تاریخی ملا عبدالکریم مدرّس بپردازد. روش این پژوهش در گردآوری داده ها، مطالعه کتابخانه ای، در معرفی آثار تاریخی مدرّس، توصیفی و در بررسی روش شناسی او، تحلیلی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مدرّس مانند سایر دانشمندان اسلامی، عبرت انگیزی را فایده عمده تاریخ می داند. بر اساس نتایج پژوهش، ناآشنایی با روش نوین تاریخ نگاری، اندیشه تبلیغی در پس آثار تاریخی، اعتماد بر منابع معتبر و داده های تاریخی معتمد، گنجاندن متن نامه ها در گزارش های تاریخی، به کاربردن واژگان و اصطلاحات عربی و فارسی، جانب داری از مشایخ نقشبندی هورامان و حضور در متن گزارش ها، از جمله ویژگی های بارز سبک مدرّس در تدوین و نگارش آثار تاریخی، و عواملی چون اوضاع سیاسی عراق و نیاز کُردها به هویت پروری، میل به شناساندن خدمات دانشمندان کردستان به جهان اسلام و تبلیغ اسلام در کردستان در چهارچوب زنده کردن نام دانشمندان کُرد، شماری از دلایل اصلی گرایش او به تاریخ نگاری هستند.
در سده های نخست اسلامی در ایران، ساختار نظام آموزشی متحول شد و مراکز و مؤسسات آموزشی متعددی تأسیس گردید. یکی از نهادهای علمی و آموزشی این دوره در ایران، کتابخانه ها بودند. کتابخانه های قرون اوّلیه اسلامی، خدمات چشمگیری در جهت پیشرفت علوم و فنون ارائه می دادند. با توجه به پیشرفت علوم و متحول شدن ساختار نظام آموزشیِ سده های نخست اسلامی در ایران، این سؤال مطرح است که نقش آموزشی کتابخانه ها چگونه بود؟ و چه تأثیری در پیشرفت و رونق علوم داشتند؟ تاکنون پژوهش های قابل توجهی درباره کتابخانه های سده های نخست اسلامی در ایران انجام گرفته است؛ اما به نقش و کارکرد آموزشی کتابخانه های این دوره نپرداخته اند. ازاین رو، نوشتار حاضر با رویکرد توصیفی تحلیلی و با تکیه بر داده های تاریخی، به واکاوی نقش آموزشی کتابخانه هایِ سده های نخست اسلامی در ایران پرداخته است. یافته های این پژوهش نشان می دهد کتابخانه ها علاوه بر نقش آموزشی مستقیم، به عنوان نهادی که دسترسی به منابع و دانش آموزی را آسان می کردند، شرایط آموزشی بهتری را فراهم کرده، نقش مؤثری در رشد و رونق یافتن علوم و فنون آن زمان داشتند.
قفقاز به سبب موقعیت ویژه جغرافیایی، در ادوار گذشته، مانند پلی ارتباطی میان سرزمین های اسلامی و اروپای مسیحی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و بخش مهمی از مبادلات و مراودات اقتصادی و فرهنگی با اروپا، از طریق این منطقه صورت می گرفت. در این سرزمین، چهار مسیر مهم ترانزیتی کالا، بین جهان اسلام و اروپای مسیحی وجود داشت که محصولات و کالاهای شرق و غرب در آن مبادله می گردید. هدف این پژوهش، بررسی این مسیرهای بازرگانی از قرن اول تا پنجم هجری می باشد. این پژوهش به عنوان تحقیقی تاریخی با روش توصیفی و تحلیلی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای، پس از ذکر مقدمه و کلیات به بررسی این مسیرهای بازرگانی پرداخته است و در نهایت چنین استنباط می کند که قفقاز به عنوان یکی از مسیر های مهم ارتباطی با اروپا، نقش مهمی در انتقال دستاوردهای ملل شرق و غرب با یکدیگر داشته است.
زنان کاتب در عصر عباسی در صحنه های گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مشارکت فعال داشتند. پژوهش حاضر با واکاوی زنان کاتب عراق و به ویژه بغداد در عصر چهارم خلافت عباسی (۴۴۸-۶۵۶)، به دنبال پاسخ به این سؤال است که آنها چه نقشی در تحولات فرهنگی و توسعه علوم و فرهنگ اسلامی داشتند؟ این پژوهش بر اساس روش تحقیق تاریخی مبتنی بر روش توصیفی و تحلیلی انجام شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهدکه زنان کاتب و خوشنویس در این دوره از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند. آنها در گسترش علوم و فرهنگ اسلامی به ویژه علوم دینی و نقلی مانند حدیث، وعظ، خطابه و فقه نقش بیشتری داشتند و بسیاری از علما و مشاهیر در محضر درس آنان حضور یافتند. زنان کاتب اجازه نقل حدیث را برای شاگردان صادر می کردند، به طوری که تعدادی از شاگردانشان بعدها در زمره مدرسان نظامیه بغداد درآمدند. برخی از زنان در هنر خوشنویسی استاد بودند و شاگردان مشهوری در این زمینه تربیت کردند. آنها به سبب خط زیبایشان، اَمالی دانشمندان مختلف را برای دیگران می نوشتند و چه بسا از این راه امرار معاش می کردند. زنان کاتب و خوشنویس به دربار خلافت عباسی نیز نفوذ داشتند و نامه ها و توقیعات آنها را می نوشتند. آنها خوشنویسی را به درباریان آموزش می دادند. تعدادی از زنان کاتب، دیوان شاعران بزرگ را می نوشتند و یا خود شعر می سرودند و از این جهت به گسترش شعر و ادب عربی کمک می کردند. اهمیت و تقدس قرآن کریم ، زنان کاتب را به استنساخ، تذهیب و تفسیر قرآن در سطح وسیع تشویق کرد. برخی از زنان کاتب شیعه نیز در این دوره در نشر و ترویج علوم شیعی نقش مؤثری داشتند.
در نوشتار حاضر، در پاسخ به این پرسش که «پیدایش تشیع اثناعشری در چه تاریخی و چگونه بود؟»، رهیافتِ «شکل گیریِ به هنگام» تبیین شد. در این نوشتار، روشْ تاریخی کلامی، و هدفْ شناخت شکل گیری تشیع دوازده امامی است و یافته ها عبارت است از: واژه «امامیه» هم پایه با «اثناعشریه». ورای این عناوین، آگاهی شیعیان به اندیشه «دوازده امام» با ترویج روایات آن ارتباطی تنگاتنگ داشت. این روایات در اواخر عصر حضور و دوران غیبت صغرا ترویج شد. صرف نظر از آگاهی های دیرین و فردی راویان، بر پایه شواهد، اکثریت شیعیان در میانه غیبت صغرا و ابتدای غیبت کبرا دوازده امامی بودند، و این نشان از شکل گیری به هنگام مذهب داشت. در عصر حضور، فقط شناخت امام زمان و امامان پیشین لازم بود، و در عصر غیبت، اندیشه «دوازده امام» در تقابل با تداوم نامحدود امامان ضرورت یافت. براین اساس، شکل گیری تشیع اثناعشری برآمده از ضروریات اعتقادی و نیز «تقیه»، کاملاً به هنگام بود، نه ناگهانی و با دگرگونی سریع اوضاع.
In the sixteenth century, the strategic region of the Caucasus had a set of political, economic, transportation, and religious benefits for both the Safavid and Ottoman governments that led the two powers to compete for profound influence and attention in the region. During this period, when some weak and unstable kings such as Ismail II and Muhammad Khudābanda came to power, lack of strength and better performance caused the Ottoman government to grasp the most of the opportunity to extend their influence over the Caucasus. This study aims at investigating the geographical location of the Caucasus considering the Safavid diplomatic policies and the challenges between the Safavids and the Ottoman Empire through analyzing historical data and library studies. Descriptive data analysis has been considered as the method utilized for this research. The research findings indicate that the ineffectiveness of Safavid foreign policy at this time and the consequence of this policy would have an inevitably negative impact on maintaining and controlling the Caucasus. As a result, this policy would provoke the Ottoman invasions, leading to the occupation of some parts of the Caucasus.