در تاریخ معاصر ایران و در عصر قاجارها یکی از پدیده هایی که امنیت روانی جامعه ی ایران و مردم آن را به گونه ای جدی تهدید و آرامش را از آنان سلب کرد، موضوع خرید و فروش زنان طبقات فرودست؛ درنتیجه ی ناتوانی از پرداخت مالیات، فقر مفرط بود، ناامنی و در سایه ی بی تفاوتی و گاه مشارکت دولت بود. عوامل مختلفی در این موضوع تاثیر گذار بود و به گسترش آن کمک می کرد. به نظر می رسد سهم دولت در این جریان بیش از سایر عوامل موثر بوده است؛ زیرا ماموران اداری و حکام و کارگزاران بیش از سایرین در این مبادلات غیر انسانی سهیم هستند. بررسی و ارائه ی توضیح پیرامون 3 سند تاریخی با موضوع زن و دخترفروشی، در بخشی از شمال خراسان بحث ما در این مقاله خواهد بود. این اوراق؛ جزء اسناد وزارت خارجه ی کشورمان و مربوط به دوره ی قاجاریه است، که برای نخستین بار مطرح می شود. بی قانونی و فقدان حقوق شهروندی در ایران عصر قاجار از بررسی موردی این اسناد بیشتر آشکار می شود. شمال خراسان نمونه کوچکی از وجود رفتاری نامناسب در نقاط مختلف جامعه ایران بود که شاید بتوان آن را نوعی تجارت انسان در قرون جدید نامید.
پادشاهان هخامنشی پس از داریوش یکم هنگام جلوس و یا هنگامی که نامزد جانشینی می شدند، نام های «داریوش» و «خشایارشا» و «اردشیر» را به عنوان نام تخت نشینی خود انتخاب می کردند. هر کدام از این پادشاهان با توجه به نحوه ی به تخت نشستن، اتفاقاتی که پیش از به تخت نشستن برایشان افتاده، و بر اساس طرح و برنامه ای که داشته اند، یکی از این نام ها را برای خود برگزیده اند. این نام ها نه نام های شخصی و نه ترکیبات اسمی واقعی، بلکه شماری ترکیب اسمی فشرده شده اند. مسئله ی پژوهش حاضر، سبب انتخاب نام های داریوش و خشایارشا و اردشیر توسط پادشاهان شاخه ی دوم هخامنشی بوده است. برای یافتن پاسخ تلاش شده تا با بهره گیری از منابع دست اول و پژوهش های موجود، به شکل توصیفی تحلیلی شیوه ی انتخاب نام های تخت نشینی در دوره ی هخامنشی ذکر شود و سبب انتخاب هر کدام از این نام ها تحلیل شود. دستاورد پژوهش حاکی از آن است که کسانی نام تخت نشینی داریوش را انتخاب کرده اند که جانشین قانونی پادشاه نبوده اند و پس از پشت سر گذاشتن دوره ی بحران داخلی و با تدبیر و اقتدار توانسته اند به تخت پادشاهی دست یابند. انتخاب کنندگان نام خشایارشا ولیعهد و جانشین قانونی پادشاه بوده اند و بی هیچ مشکلی به تخت نشسته اند. کسانی که نام اردشیر را انتخاب کرده اند از فرزندان مشروع پادشاه و از حق قانونی جانشینی برخوردار بوده اند، با این حال جانشینی آنها مورد چالش قرار گرفته و پس از تلاش فراوان و درگیری های داخلی توانسته اند نظم را به خاندان شاهی برگردانند و به تخت بنشینند.
ایران معمولاً به عنوان اولین امپراتوری جهانی ایجاد شده در تاریخ و به لحاظ ایدئولوژیک، حاکمیت بر سرزمینی با جمعیت متنوع فرهنگی دیده شده است. امپراتوری هخامنشی (550-330 قبل از میلاد) نهادها، دستگاه ها و ابزارهای شاهنشاهی با عظمتی را، ایجاد، توسعه و بهبود بخشید. شاهنشاهی هخامنشی مفهوم فرمانروا به عنوان حاکم جهان و سایه خدا بر روی زمین را معرفی نمود. فرمانروایان هخامنشی هم چنین در طراحی مکانیسم ها و روش های مختلف برای نظارت بهینه از طریق جمع آوری اطلاعات بوسیله شبکه ای از جاسوسان با مفهوم نظام مند یا حداقل عمگرایانه، همراه با تساهل دینی خاص از سوی دولت در مواجه با باورها و اعمال مذهبی رعایای امپراتوری، به شمار می رود. با توجه به این پیشینه، این حلقه اتصال بوسیله دیگر امپراتوری تکرار ناشدنی ایران، یعنی ساسانیان (644-250 بعد از میلاد) تقویت شد، که باید به طور ناخودآگاه با دولتی ارتباط داشته باشد که یک هزار سال بعد قدرت گرفته باشد، یعنی امپراتوری صفوی. صفویان در واقع نماینده امروزین سنت پادشاهی در خاورمیانه بودند که به ابتدای هزاره دوم بعد از میلاد برمی گشتند. دولتی که آن ها ایجاد کرده و به مدیریت آن می پرداختند ترکیبی از ساختارهای شرق باستان بود که در تمام ابعاد آن به آشوریان، بابلیان، هخامنشیان برمی گشت و عناصر ترکی مغولی آن از ساختار تشکیلات استپی آسیای مرکزی و میانه نشأت می گرفت که بر زمین های حاصلخیز غرب و جنوب آسیا با شروع هزاره دوم تسلط داشتند. اگرچه نتیجه این مداخله تنش بود امّا با این وجود تعامل پویایی بین یکجانشینان با چادرنشینان دامداروشهر های متمدن شکل گرفته شده در اطراف مناطق تولید کننده محصولات کشاورزی و محیطی سیار مبتنی بر جنگ اقتصادی ایجاد شد. بسیاری از این شیوه ها و نهادهای متمرکز در طول زمان تداوم یافت و به دوره صفوی منتقل شد. ایران صفوی ممکن است به صورت واضح و مشخص یک امپراتوری نباشد آن گونه که در خصوص حکومت عثمانی ها و مغولان هند می گویند، چرا که نهادهای سیاسی این حکومت ها از تنوع زیست محیطی، قومی و تمدنی دارای دوام و قوام بیشتری هستند. امّا حکومت صفویان از سنت های مشابه بوجود آمد و در مواجهه با شرایط زیست محیطی نسبتاً سخت و پایه های اقتصادی ضعیف برای مدت زمان قابل توجهی دوام آورد. بر اساس معیارها و الگوهای ایرانیان، فرمانروایی صفوی واقعاً برای دوام و پایداری اش، ایستادگی کرد: صفویان با 221 سال حکومت، در تاریخ ایرانیان از زمان ساسانیان به بعد، حکومتی با بیش ترین طول عمر بودند.
اقدامات پتر کبیر در جهت ایجاد اتحاد درونی در میان اقوام روس و ترسیم چشم انداز توسعه طلبی برای آینده، نقطه عطفی در تاریخ روسیه محسوب می شود. بعد از مرگ پتر، زمامداران کرملین همواره در راستای دست یابی به آبهای گرم و نیز منابع و بازارهای تجاری سرزمینهای دیگر با دولتهای ایران در ستیز بودند. در نهایت بعد از مرگ آغامحمدخان قاجار قسمت وسیعی از سرزمینهای شمال غربی و شرقی ایران به تصرف روسیه درآمد. البته جغرافیای انسانی نامتناجس (متشکل از اقوام و ملیتهای مختلف با دین و زبان و قومیت متنوع) در منطقه قفقاز، اشغالگران روس را مجبور نمود تا در سیستم اداری و سیاسی سنتی منطقه تغییر و تحول گسترده ای ایجاد نمایند. اصلاحات اداری مذکور که بویژه بعد از اصلاحات سیاسی 1854 م. شدت یافته بود، بدون درک صحیح موزائیک قومی و مذهبی قفقاز اعمال می شد و سرزمینهای مسلمان نشین و مسیحی نشین را دستخوش ناهماهنگیهای ادری – سیاسی قرار می داد. از این روی، انجام اصلاحات مذکور همواره مخالفت مردم منطقه، بویژه مسلمانان را در پی داشت.
در ایران باستان فرمانروایان از القاب وعناوین بسیاری استفاده می کردند تا اندیشه ها و دیدگاههای خود را رواج دهند. برخی از آن ها با تأسی به گذشتگان و برخی دیگر متأثر از عوامل مختلف در گذر زمان انتخاب می شدند. فرمانروایان با القاب و عناوین غالباً درصدد قدرت نمایی، تمایز و تقدس خویش در میان مردم بودند. بررسی القاب و عناوین سران در روزگار کهن و عوامل تأثیر گذار در شکل گیری آن ها با نگاهی به تاریخ و تمدن اقوام انجام می پذیرد.
در این مقاله فصل دوم از کتاب جامع بهادرخانی با موضوع نورشناسی برای شرح و نقد برگزیده شده است. سوال مبنایی این مقاله بررسی میزان اثرپذیری نورشناسی جامع بهادرخانی از مکاتب قدیم و جدید است. فرضیه اصلی این است که جامع بهادرخانی با وجود تمام پیشرفت های حاصل شده در نورشناسی جدید، همچنان بر اساس متون نورشناسی هندسی دوره یونانی و دوره اسلامی موجود در زمان خود به نورشناسی می نگرد و پافراتر از ریاضیات اقلیدسی نمی گذارد. این در حالی است که بر اساس مصادیقی از روابط هندسی و آخرین اکتشافات نجومی که جونپوری در کتاب خود بدان اشاره می کند، احتمالا او از آخرین تحولات نورشناسی هندسی جدید زمان خود نیز مطلع بوده است. حال بر اساس این فرضیه اصلی، فرضیه دیگری نیز به ذهن خطور می کند و آن اینکه: نورشناسی به طور خاص و ریاضی به طور عام شامل حساب، هندسه، نجوم و نورشناسی، در قرن نوزده میلادی شبه قاره بیشتر جنبه هندسی داشته و از عمق فلسفی بی بهره بوده است.
در عصر طاهریانِ یمن (945 858ق)، علما به دلیل وجود تعاملات بسیار با دولت، از جایگاه و امتیازات ویژه ای برخوردار بوده اند. بررسی جایگاه، ویژگی ها و کارکرد های مختلف علمای یمن و همچنین تعامل و ارتباط میان آنان و حاکمان طاهری و اقدامات حکومت طاهری برای پیشرفت علم و ارتقای مقام علما، هدف مقاله پیش روست. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و با استناد به منابع تاریخی، نقش و کارکرد علمی و سیاسی علما و روابط آنان با دربار طاهریان و فعالیت های مختلف این گروه و تعامل حاکمان با آنان را بررسی کرده است. نتایج نشان داد که در عصر طاهریان علما به دو طبقه درباری و مردمی تقسیم می شدند و هر کدام از آنها بر اساس منافع شخصی یا عمومی با حاکمان ارتباط داشتند و حاکمان نیز برای پیشرفت علم و فرهنگ به ساخت مدارس، خرید کتاب های مختلف و همچنین تشویق عالمان پرداخته اند.