در جریان بخشی از فتوحات اعراب مسلمان که معطوف به نواحی شمال آذربایجان بود، آن ها با کوه های قفقاز که مانع طبیعی مهمی بود، برخورد کرده و با خزرها و سایر اقوامی که تحت سیطره امپراتوری خزر بودند، مواجه گشتند. خزرها، قومی ترک زبان و دارای پایگاه و خاستگاه قبیله ای و عشیره ای رو به شهرنشینی بودند که در این زمان مثل اعراب در مسیر تشکیل امپراتوری جدید و نوپا قرارگرفته بودند. روابط و مناسبات میان اعراب و خزرها در شکل جنگ ها و لشکرکشی های فصلی و دوره ای از دوره خلیفه دوم شروع گشت. مناسباتی که تا یک قرن آینده در دو سوی شمال و جنوب کوه های قفقاز، به صورت جنگ های مکرر و بی سرانجام ادامه یافت. هرچند مسلمانان در مقاطعی دارای پیشروی هایی موقت در قلمرو خزرها بودند، اما وجود موانع طبیعی چون سلسله جبال «قبخ»(قفقاز) و برقراری تشکیلات منسجم در سازمان حکومتی خزرها و اتحاد میان دولت های خزر و بیزانس، از موانع عمده فراروی مسلمانان در پیشروی به سمت شمال قفقاز بود.
بلوچستان در آغاز قرن سیزدهم قمری، کانون بحران های سیاسی و اجتماعی شد. دولت قاجار اقدامات گوناگونی، برای برقراری امنیت و تثبیت حاکمیّت دولت مرکزی در این منطقه انجام داد. این نوشتار با هدف بازشناسی عوامل بحران زا در بلوچستان، می کوشد به روش توصیف تاریخی و اسنادی و با مراجعه به منابع دست اول، به این پرسش ها پاسخ دهد: ناآرامی های بلوچستان از آغاز دولت قاجار تا دوران ناصرالدین شاه چگونه پدید آمد؟ دولت مرکزی ایران برای مهار این شورش ها، به چه اقداماتی دست زد؟ این بررسی نشان می دهد که در اثر کوشش حاکمان ایالت های کرمان و خراسان، سرانجام در دوره ناصرالدین شاه، آرامش نسبی به منطقه بازگشت. دولت انگلستان که این موضوع را به سود خود نمی دید، برای جلوگیری از گسترش نفوذ ایران در تمامی مناطق بلوچستان، به تعیین خطوط مرزی براساس منافع استعماری خود دست یازید و مرزهای کنونی جنوب شرق ایران نتیجه دخالت های آن کشور است.
در عصر شاه عباس اول، با رشد شهر و شهر نشینی ارتباطات اهالی شهرها و حکومت نیز توسعه یافت. در مقاله حاضر ماهیت و روابط اوباش به عنوان گروهی از جامعه شهری و حکومت در روزگار شاه عباس اول طرح و نتایج حاصل نشان می دهد گروهی از جامعه شهری بودند که در منابع با وجود لفظ یکسان، اَشکال متنوعی داشتند. میان اوباش به عنوان گروهی از جامعه شهری و اوباش به عنوان صفت برای کسانی که اوباش نبودند، تفاوت وجود دارد. اجامره و اوباش در بی ثباتی های سیاسی حضور پررنگ تری در محلات و شهرها داشته اند آنها در کنار ایجاد بی نظمی در شهرها حامی ضعفا نیز بوده اند. شاه عباس اول،توانست با ساماندهی این گروه، از توانایی آنها سود ببرد .
تشکیل امپرتوری مغول در میانه ی چین تا اروپای شرقی و شکل گیری حکومت ایلخانان مغول در ایران،موجب تحولات گسترده ای در عرصه ی روابط بین الملل و از جمله روابط خارجی ایران شد. از میان همسایگان ایران در عهد ایلخانی، آلتین اردو (اردوی زرین، اولوس جوچی) مرز شمالی قلمروی ایلخانی، از قفقاز تا خوارزم را در اختیار داشت. روشن نبودن حدود این دو قلمرو در تقسیم بندی میراث چنگیزخان، به علاوه ی تحولات بعدی در امپراتوری مغول، موجب شکل گیری اختلافات ارضی و سیاسی میان آن ها گردید که با مسلمان شدن خان های اردوی زرین تشدید شد. از آن جا که در این زمان، ایلخانان و آلتین اردو، هرکدام با دولت های دیگری، نظیر؛ ممالیک، سلجوقیان، بیزانس و برخی دولت های محلی نیز مناسباتی داشتند، این پژوهش در صدد شناسایی میزان تاثیر این دولت ها- که می توان آن ها را «دولت های ثالث» نامید- بر مناسبات این دو حکومت مغولی است.
در این پژوهش،که با روش کتابخانه ای- اسنادی انجام شده، بررسی منابع در دسترس از قلمرو دولت های مختلف آن زمان و گردآوری، مقایسه و تطبیق داده ها، این اثرگذاری را به میزان قابل توجهی اثبات می کند. البته این امر، در مورد دولت های مختلف ثالث، با تفاوت هایی همراه است. بیشترین اثرگذاری از آنِ ممالیک مصر و خان بزرگ مغول و کمترین آن مربوط به دولت بیزانس می باشد.