سابقه تشکیل مجالس در ایران به عصر اشکانیان باز میگردد،در آن روزگار مجلس مغستان یا مهستان که مشابه مجلس خبرگان امروزی بوده است در مواقع ضروری در عزل و نصب پادشاه دخالت میکرد. مجلس به شکل امروزی آن در ایران، از زمان مشروطه ایجاد شد. در تشکیل مشروطه تقریبا تمام گروههای مردمی با شدت بیشتر یا کمتری نقش داشتند، اما دیری نپایید که حکومت استبدادی، قانون و اجرای آن را تاب نیاورد و استبداد صغیر بروز کرد.
علامه محمدباقر مجلسی، فرزند ملا محمدتقی مجلسی فرزند مقصودعلی مجلسی، معروف به علامه مجلسی و مجلسی ثانی، از بزرگترین و معروفترین علمای تشیع عهد صفویه بود.
رود هیرمند همواره علت اصلی اختلافات میان ایران و افغانستان بوده است. در دوره حکومت قاجاریه در ایران، دولت استعمارگر انگلیس با استفاده از ضعف حکومت وقت ایران و برای جلب توجه حکومت افغانستان (به علت نزدیکی به هندوستان) اقدام به عقد قراردادهای مرزی چون گلداسمیت، ماکماهون، 1317، 1330(کمیسیون دلتای رود هیرمند) و قرارداد 1351 کرد که طی آن بخشهایی از خاک ایران جدا و به افغانستان منضم شده است. رود هیرمند همواره مهمترین مساله در عقد قراردادها بوده است. انگلستان نیز به عنوان میانجیگر بین ایران و افغانستان همواره سعی براین داشته که نقطه تلاقی منافع 2 کشور را بدون راهحل باقی گذاشته تا همیشه میان 2 کشور درگیری وجود داشته باشد.
معماری از رشتههایی است که نهتنها در سطوح دانشگاهی بلکه در زندگی انسان هم نقش مهم و ارتباط تنگاتنگ با رشتههای مختلف را دارد. هر گروه انسان در محیط شهر و خانه خود به علت وجود عوامل مختلف فرهنگی، اقلیمی و سیاسی شکلهای متفاوت از فرهنگ و معماری را داراست که در طول زمان با تاثیرات مسائل مختلف ازجمله انقلابها و مدرنیسم... درگیر و برخی از مفاهیم آن را تغییر شکل داده است، ولی با مهاجرت دستهای و گروهی به مناطق دیگر از لحاظ جغرافیایی و سیاسی، این گروههای مهاجرتکننده با بردن حداقل نوع فرهنگ زندگی خود در معماری آن منطقه جغرافیایی متفاوت تغییراتی را ایجاد کردند و این ریشه در نوع زندگی و معیشت و فرهنگ موطن دارد. این نوشتار سعی در بررسی تاثیرات مهاجرت ارامنه بر معماری جدید خانه ها، طراحی داخلی و حتی نماسازیهای فضاهای شهری اصفهان دارد
مهاجرت نخبه های ایرانی دوره قاجاری به فراسوی مرزهای کشور و آشنایی با مظاهر متعدد غرب باعث شد که این عده با نگارش رسالات و مکتوباتی شرح مشاهدات خود از این مناطق را به رشته تحریر دربیاورند. مراجعه به این آثار که عمدتا شامل سفرنامهها میشود بیانگر حالات و روحیات نویسندگانی است که برداشت خود از اثرات مثبت و منفی فرهنگ غربی را بیکم و کاست برای مخاطبان برجای گذاشتند.
مردمان کوچنشین وصلههای ناجور دنیای مدرن هستند. دولت میخواهد که آنها در جایی قرار گیرند، انسجام یابند و قابل کنترل باشند. جمعیت ساکن به آنها مشکوک است چون شیوه زندگی آنها را درک نمیکند. آنها در تصور تنگنظرانه تمدن اصطلاحا مدرن که فقط میتواند وضع موجود را بپذیرد و برای آن پیشبینی و برنامهریزی داشته باشد، جایی ندارند. آنان در حاشیه نظام اقتصادی و معمولا در زمین غیرزراعی زندگی میکنند و شیوهای مقتصدانه و نامطمئن دارند. از هرگونه مرزبندی بیزار و از کنترل و نظارت پرهیز میکنند. هرچه مربوط به آنها میشود برای جامعه مدرن مشکل آفرین است. آنان بسیاری از آن چه را که جامعه مدرن، مردود میداند برمیگزینند و ارزشها و قواعد متروک آن را محترم میشمارند. آنان در گسترههای طبیعت، بیابانها، جنگلها، دریاچهها و استپها گم میشوند و جاهایی که جمعیت ساکن آن را خطرناک به حساب میآورد برای کوچنشینها سرشار از زندگی، زیبایی، شعر و آزادی است. از دیدگاهی کلیتر، شاید به تفاوت داشتن و مشکل متفاوت بودن در دنیای امروز و نیز به اشاعه نابردباری، ترسها و دلشورههایی که مردم را به طرد چیزهای متفاوت با خود وامیدارد، باید بیشتر اندیشید. به هرحال، اگر همه از یک الگوی زندگی پیروی کنند، دنیای ما چگونه خواهد بود. در چنان دنیایی ما نه تنها از یکنواختی و ملال بلکه از عدم قابلیت برای انطباق، تغییر و دگرگونی، آماده ساختن خود برای رویارویی با مشکلات بیپایان زندگی به جان خواهیم آمد. گوناگونی هم برای جوامع و هم موجودات زنده، از شرایط ضروری بقا است. همچنانکه مردمان چادرنشین، با هزاران سال تاریخ خود، این نکته را به ما یادآوری میکنند.
تغییراتی که از نیمه دوم قرن سیزدهم قمری (19 م) در مسیر و طرف های تجاری ایران پدید آمد، کارکرد تجّار و صرافان گسترش یافت. در این دوره متأثر از فعالیت انجمن اکابر پارسیان هند و ارتقای یزد به یکی از کانون های تجاری، زرتشتیان فرصتی یافتند تا به تجارت و صرافی روی آورند. جمشید بهمن با ایجاد تجارتخانه جمشیدیان در دو حوزه ملکی و تجاری در میان کارگزاران اقتصادی و دولتمردان سیاسی نفوذ یافت و علاوه بر ایجاد شعباتی در شهرهای ایران و خارج از کشور، به مقام رئیس التجاری نیز ترقی نمود. چنین رویکردی نمودار تعامل ساختار قدرت با اقلیّت ها و ضرورت وجودی نهاد صرافی در بافت تجاری بود؛ اما بنا به دلایلی مانند بی ثباتی سیاسی ـ اقتصادی پس از مشروطه، عدم سیاست گذاری مدون در گذار از ساختار اقتصاد سنتی به مدرن و اعمال بی رویه بانک شاهی و استقراضی سرانجام از میان رفت.