تاریخ بر اساس شواهد و رویدادهای واقعی زندگی انسانی شکل می گیرد و تاریخ نگار با مشاهده این رویدادها یا بر اساس نقل شاهدان سعی می کند توصیف ها و تحلیل هایی علمی از آنها ارائه دهد. این توصیف و تحلیل البته در مطالعه بعد فرهنگی یک جامعه سهم بسزایی دارد. آنچه در این مقاله به آن پرداخته می شود این است که سرانجام، این توصیف ها و تحلیل ها از وقایع تاریخی بیشتر به صورت متونی زبانی (کتب و مقالات) برای آیندگان باقی می مانند. به عبارت دیگر، حاصل تقریبا تمام این مشاهدات و تحلیل ها، به یک نظام ارتباطی زبانی یعنی «متن» (به ویژه کلامی) تغییر یا تقلیل می یابد. بنابراین اسناد و متون تاریخی تابع توان ها و محدودیتهای زبان هستند. سوال های این مقاله از این قرارند: آیا تاریخ نگاری مانند ادبیات داستانی تنها از طریق بازنمایی زبانی ممکن می شود؟ متون تاریخی چه محدودیت های زبانی دربردارند؟ تا چه اندازه متن تاریخی می تواند عینیت داشته باشد؟ آیا می توان سرشت تاریخ را متنی خواند؟ آیا روش های روایت پردازی تاریخ نگاری با روش های روایت پردازی داستان تفاوت ماهیتی دارد؟
« تاریخ ایران » از موضوعات مهمی است که در دوران معاصر و خصوصا سال های بعد از انقلاب، موضوع مورد علاقه بسیاری از نویسندگان منتسب به جریان های سیاسی- فکری در داخل و خارج کشور بوده است که از مناظر مختلف و با آراء مختلف به آن پرداخته شده است. این آراء امروزه مبنای تحلیل بسیاری از رویدادهای تاریخی و سیاسی کشور قرار گرفته است و مبنای قضاوت آیندگان در مورد ما نیز خواهد بود. شفاف سازی این موضوع و جریان هایی که به آن پرداخته اند و تا حدی اشخاص برجسته و مبانی که داشته اند، موضوعی است که در آینده نیز دنبال خواهیم کرد. استاد شهریار زرشناس صاحب تالیفات متعدد از جمله کتاب «نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران» از جماعت اهل نظر در این مورد میباشد.
پژوهش حاضر که بر مبنای آثار افلاطون و با هدف گزارش واقع بینانه تر سیمای سوفیست و اثرات حضور آن بر نظام آموزشی آتن عصر پریکلس با در پیش گرفتن روش توصیفی و تحلیل مفهومی انجام شد، ضمن بیان قدمت بسیار سوفیست ها، تغییر معنای واژه سوفیست و تأکید بر تفکیک سوفیست های خردمند قدیم از جنبش سوفسطائی و اینکه سوفیست در آثار افلاطون با چهره نیرنگ بازانه و اجبار دیگران به گفتار متناقض شناخته می شود، با طرح سه مسأله، سیمای واقع بینانه تری از سوفیست های آموزگار ارائه می دهد. بنابر نتایج مسأله نخست، همیشه سوفیست بودن مساوی بی دینی نیست، بلکه شناخت های محدود به همراه تعصبات و غرض ورزی ها باعث می شد صرف برچسب سوفیست خوردن عاملی برای تعقیب سوفیست ها به عنوان مجرمان مذهبی باشد. مسأله دوم اینکه، به رغم بدگویی و مخالفت با ادعاهای سوفیست ها، آن ها افرادی کاملاً مطرود و منفور نبودند، بلکه گاه حقیقتاً ستایش می شدند. همچنین بهره گیری از تعالیم آن ها نشان داد که نه تنها کلیه تعالیم سوفیست ها فاقد ارزش نبوده، بلکه در برخی دانش ها کسی به خردمندی آن ها نبوده است. براساس مسأله سوم، افلاطون به هیچ وجه اصل دریافت مزد توسط سوفیست ها را نفی نکرده و منشأ ایراد بر دریافت مزد را جوانان بدرفتاری می داند که محصول فن سخنوری سوفیست ها بودند. وی با نشان دادن رعایت انصاف در دریافت مزد توسط برخی سوفیست ها و دریافت تعالیمی بدون پرداخت مزد توسط سقراط، اتهام فرصت طلبان سودجو را تا حدود زیادی از آن ها برطرف می سازد.