هدف این پژوهش بررسی پنج عامل اصلی شخصیت در رابطه با متغیرهای فرسودگی شغلی در میان مشاوران است. روش این پژوهش از نوع توصیفی – همبستگی است جامعه آماری آن کلیه مشاوران مراکز مشاوره شهر تهران می باشد که از روش نمونه گیری خوشه ای استفاده گردید. 100 آزمودنی به صورت تصادفی انتخاب شدند ابزار تحقیق شامل دو پرسشنامه می باشد: آزمون شخصیت (NEO) به وسیله گاستا و مک کری (1992) و پرسشنامه فرسودگی شغلی که توسط مسلش و جکسون (1981) ساخته شده است. برای بررسی رابطه بین متغیرها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده گردید. نتایج تحقیق نشان میدهد ضریب همبستگی مثبت بین متغیر فرسودگی شغلی خستگی عاطفی و متغیر صفت شخصیتی روان رنجور خویی وجود دارد. همچنین ضریب همبستگی منفی بین متغیر فرسودگی شغلی مسخ شخصیت و صفت شخصیتی سازگاری وجود دارد. یک ضریب همبستگی منفی بین متغیر فرسودگی شغلی عدم موفقیت فردی با صفت شخصیتی برون گرایی و صفت شخصیتی سازگاری وجود دارد. و یک ضریب همبستگی مثبت بین متغیر فرسودگی شغلی عدم موفقیت فردی با صفت شخصیتی روان رنجور خویی وجود دارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش پیش بینی کنندگی ابعاد گفت وشنود و همنوایی الگوهای ارتباطی خانواده بر همدلی و خویشتنداری فرزندان به عنوان شاخص های هوش هیجانی می باشد.
گروه نمونه پژوهش را 348 دانش آموز دختر و پسر پایه های سوم تا پنجم ابتدایی تشکیل می دهند. مقیاس همدلی (ایزنبرگ و همکاران، 1991)، نسخه ب ابزار الگوهای ارتباطی خانواده (فیتزپاتریک و ریچی، 1994) و مقیاس خویشتنداری (کندال و ویلکاکس، 1979) مورد استفاده قرار گرفتند.
این مقیاس ها به ترتیب توسط کودک، مادر و آموزگار تکمیل شدند. نتایج تحلیل عاملی، همبستگی گویه با نمره کل و آلفای کرونباخ، روایی و پایایی مطلوبی برای مقیاس های مذکور گزارش کرده اند. یافته های پژوهش نشان می دهند که گفت وشنود خانواده پیش بینی کننده مثبت و همنوایی، پیش بینی کننده منفی هر دو بعد همدلی و خویشتنداری می باشند. در مقیاس همدلی، دختران نسبت به پسران و پایه های چهارم و پنجم نسبت به پایه سوم نمرات بالاتری داشتند. در حالی که در مقیاس خویشتنداری جنسیت و پایه کلاسی نقش معناداری نداشتند.
اهداف: توانایی برقراری ارتباط، مهارت مهمی برای انسان است. آموزش موثر به استفاده صحیح از مهارت های ارتباطی بستگی دارد. ارتباط در فرآیند آموزشی به صورت تبادل افکار و اطلاعات بین استاد و دانشجو است. این مطالعه با هدف تعیین دیدگاه دانشجویان پیراپزشکی در مورد عوامل موثر در برقراری ارتباط بین دانشجویان و اساتید انجام شد.
روشها: این پژوهش توصیفی- مقطعی در سال 1387 در دانشگاه علوم پزشکی بوشهر در 181 دانشجوی مشغول به تحصیل در دانشکده پیراپزشکی که به روش سرشماری انتخاب شده بودند، انجام شد. داده ها با استفاده از پرسش نامه ای شامل دو بخش خصوصیات فردی و سئوالات مربوط به عوامل موثر در برقراری ارتباط جمع آوری شد و با نرم افزار SPSS 13 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: در مقایسه دیدگاه گروه های مختلف دانشجویی، اکثر نظرات مشابه بود و فقط دانشجویان ورودی 1386 نسبت به ورودی های 1385، از نظر تاثیر گشاده رویی (02/0>p) و تجربه استاد در برقراری ارتباط (03/0>p) اختلاف معنی داری داشتند.
نتیجهگیری: از نظر دانشجویان، گشاده رویی بجا و مناسب، فروتنی، رازداری و امانت داری استاد در برقراری ارتباط بین دانشجو و استاد، در راستای ارتقای سطح یادگیری، نقش بسیار مؤثری دارند.
این پژوهش به منظور بررسی راهبردهای مقابله ای و میزان تنید گی در مادران کودکان مبتلا به اتیسم و مقایسه آن با مادران دارای کودکان عادی صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دارای فرزند شهر تهران می باشد.
نمونه آماری شامل 72 مادر (36 مادر دارای کودک مبتلا به اتیسم و 36 مادر دارای کودک سالم) بوده که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری شامل مقیاس رتبه بندی اتیسم گیلیام، فهرست مشکلات رفتاری کودک/ نوجوان، پرسشنامه منابع تنیدگی، فهرست مهارت های مقابله ای استفاده می شود. یافته ها نشان می دهند که بین مادران کودکان مبتلا به اتیسم و مادران کودکان سالم از لحاظ متغیرهای تنیدگی، راهبردهای مقابله ای مسئله مدار و هیجان مدار تفاوت معناداری وجود دارد، اما از لحاظ راهبرد مقابله ای غیر مفید و غیرمؤثر تفاوت معناداری مشاهده نگردید. هم چنین میان تنیدگی مادران کودکان مبتلا به اتیسم با راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و غیر مفید و شدت علائم کودک مبتلا به اتیسم رابطه معناداری وجود دارد، اما بین تنیدگی مادران و راهبرد مقابله ای مسئله مدار، رابطه معناداری به دست نیامد. در مجموع اکثر مادرانی که کودک مبتلا به اتیسم داشتند راهبردهای مقابله ای هیجان مدار داشته و شدت علائم اتیسم با افزایش میزان تنیدگی مادران همراه بوده، به نحوی که شدت علائم اتیسم کودک، 66 درصد تنیدگی مادران را تبیین می کند.
خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزش های فکری است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک زندگی آینده فرد دارد. در این میان حفظ ارتباط مثبت بین والدین و فرزندان باعث انگیزه آنان نسبت به موفقیت تحصیلی می شود. این پژوهش مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان مدارس راهنمایی سال سوم شهر ایلخچی بودند که از این جامعه دویست نفر دانش آموز (100دختر و 100 پسر) با استفاده از جدول مورگان و به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه سبک های فرزندپروری بامریند و معدل پایانی دانش آموزان در کلاس سوم راهنمایی به عنوان شاخص پیشرفت تحصیلی استفاده شد. داده ها به کمک روش های آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد پیشرفت تحصیلی با سبک فرزندپروری مقتدرانه رابطه مثبت معنی دارو با سبک های فرزندپروری سهل گیر و مستبدانه رابطه منفی و معنی داری دارد. نهایتاً با استفاده از تحلیل رگرسیون گام به گام مشخص شد که شیوه تربیتی مقتدرانه پیش بینی کننده قوی برای متغیر پیشرفت تحصیلی است. بنابراین از آنجایی که شیوه تربیتی والدین در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان اهمیت بسزایی دارد لذا آموزش والدین درباره شیوه های تربیتی نوجوانان می تواند باعث موفقیت تحصیلی آنان در تحصیل شود.
هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر آموزش مهارت های اجتماعی بر عزت نفس دانش آموزان دختر پایه ی سوم متوسطه شهر تبریز بود. به این منظور به روش نمونه گیری خوشه ای و به طور تصادفی از دو دبیرستان شهر تبریز 56 نفر انتخاب شد که 34 نفر از آنان در گروه آزمایش و 22 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. پرسشنامه ی عزت نفس کوپر اسمیت(میزان پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 78/0 برآورد شده است) به عنوان پیش آزمون توسط هر دو گروه تکمیل شده سپس گروه آزمایش هشت جلسه آموزش مهارت های زندگی(مهارت همدلی، مهارت تصمیم گیری، مهارت حل مسئله، مهارت ابراز وجود) را دریافت نمود و گروه کنترل برنامه عادی روزانه خود را گذراند. سپس از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد و داده های به دست آمده با استفاده از نرم افزار SPSSمورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که آموزش مهارت های اجتماعی بر عزت نفس کلی، عزت نفس تحصیلی و عزت نفس اجتماعی تأثیر مثبت و معناداری دارد. عزت نفس خانوادگی و فردی آزمودنی ه ا پس از آم وزش، افزایش یافت ولی این افزایش معنادار نبود.
هدف این پژوهش مطالعه رابطه سبک های هویت و سازگاری با دانشگاه و تعیین نقش تعهد به عنوان متغیر میانجی بین آن ها بود. برای رسیدن به این مهم 332 نفر دانشجو(182 دختر و 150 پسر) از رشته های تحصیلی مختلف دانشگاه ارومیه انتخاب و با استفاده از آزمون سبک های هویت(ISI_G6) و پرسشنامه سازگاری دانشجویان با دانشگاه (SACQ) مطالعه شدند. به منظور تحلیل نتایج از آزمون T گروه های مستقل و رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج نشان داد سبک های هویت به شکل معناداری قادر است تمام مؤلفه های سازگاری با دانشگاه را پیش بینی و تبیین کند. متغیر جنسیت با ورود به تحلیل توانست ضریب تعیین را در پیش بینی مؤلفه های سازگاری تحصیلی، اجتماعی، شخصی- هیجانی و سازگاری کلی به شکل معناداری افزایش دهد و فقط در مؤلفه دلبستگی به دانشگاه جنسیت نقش میانجی گرانه معناداری نداشت. تعهد هویتی برای همه مؤلفه ها و نمره کلی سازگاری نقش میانجی معناداری داشت.
این پژوهش باهدف تعیین رابطه بین سبک های یادگیری وخلاقیت با پیشرفت تحصیلی در مدارس متوسطه شهرستان بوکان در سال تحصیلی89- 88 انجام گرفت. نمونه آماری این پژوهش شامل 400 نفر دانش آموز (229نفر پسرو171نفر دختر) بود که به شیوه نمونه گیری طبقه ای– نسبتی بر مبنای جامعه آماری وبا استفاده از فرمول کوکران محاسبه شد. به منظور تعیین سبک های یادگیری آزمودنی ها از آزمون کلب، برای سنجش خلاقیت از پرسشنامه تورنس و برای پیشرفت تحصیلی از معدل استفاده شد.
نتایج پژوهش نشان داد که:
- بین سبک های یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پسر رابطه وجود دارد.
- بین سبک های یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد.
- بین خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پسر رابطه وجود ندارد.
- بین خلاقیت و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود ندارد.
- بین سبک های یادگیری با توجه به جنسیت دانش آموزان تفاوت معنی داری وجود دارد.
- بین خلاقیت با توجه به جنسیت دانش آموزان تفاوت معنی داری وجود دارد.
- بین پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر تفاوت معنی داری وجود ندارد.
در مورد مؤلفه های سبک یادگیری و خلاقیت برای پیش بینی پیشرفت تحصیلی مشخص شد که سه مؤلفه مفهوم سازی انتزاعی، مشاهده تأملی و بسط با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه دارد
ماهیت پیچیده و چندبُعدی سازه مقابله، به شکل گیری خانواده های مختلفی از راهبردهای مقابله ای منجر شده است که به رغم ویژگی های مختلف و تأثیر عوامل فرهنگی و سرشتی متفاوت، همبستگی زیادی با یکدیگر دارند. به منظور شناسایی ماهیت خانواده های مقابله در جامعه ایرانی، پژوهش حاضر ساختار عاملی مقیاس ایرانی مقابله را با گروه نمونه ای به حجم 1060 دانشجو، 470590 دختر و پسر) و کاربرد تحلیل عاملی تأییدی سلسه مراتبی مورد آزمون قرار داد. یک مدل تک عاملی و چهار مدل چند عاملی که بر پایه پیشینه پژوهشی و تحلیل عاملی اکتشافی راهبردهای مقیاس مقابله ایرانی توسعه یافته بود آزمون شد. نتایج نشان داد که مدل سه عاملی: الف فعال (شامل راهبردهای بازسازی شناختی، حل مسئله و حمایت معنوی)، ب فعل پذیر (شامل راهبردهای انحراف توجه، اجتناب شناختی و تسلیم)، و پ نامنعطف (شامل راهب ردهای ح مایت جویی و تفکر آرزومندانه نگران ی) از بیشترین برازندگی با داده ها برخوردار است. منطق زیربنایی خانواده های استخراج شده براساس نظریه های مقابله و فرهنگی تحولی مورد بحث قرار گرفت.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش تحلیل ارتباط محاوره ای به مادران بر بهبود عملکرد خانواده آنان بوده است. روش پژوهش، نیمه تجربی بود. جامعه آماری شامل کلیه مادران دانش آموزان دختر دبیرستان های بزرگ دولتی منطقه دو شهر تهران بود که از طریق ترکیبی از روش نمونه گیری تصادفی و خوشه ای 50 نفر (برای دو گروه 25 نفری آزمایش و گواه) انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند.
ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه سنجش خانواده (FAD)، می باشد که به صورت پیش آزمون و پس آزمون مورد استفاده قرار گرفت. جهت تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس به وسیله نرم افزار SPSS استفاده شد.
یافته های پژوهش نشان دادند که این روش بر بهبود عملکرد خانواده مادران مؤثر می باشد. بدین معنا که آموزش تحلیل ارتباط محاوره ای، «نقش ها»، «حل مسئله» و «ابراز عواطف» آنان را بهبود می بخشد.
هدف از این پژوهش مشخص نمودن میزان پیشرفت درمان افراد مبتلا به اسکیزوفرنی از طریق آموزش به خانوادهها در راستای اصلاح افکار، باورها و نگرش های نادرست نسبت به این دسته از بیماران و افزایش اطلاعات آنان در برخورد صحیح و توقع درست از آنان است. روش تحقیق نیمه تجربی و متغیر مستقل 6 جلسه آموزش شناختی به خانواده افراد اسکیزوفرنیک و متغیر وابسته میزان پیشرفت درمان این بیماران بوده است.جامعه آماری این پژوهش افراد مبتلا به اسکیزوفرنی و خانواده آنان در شهرستان نجفآباد در سال 1384 بودند.
نمونه تحقیق 30 فرد اسکیزوفرنیک (به تشخیص پزشک متخصص) و خانواده های آنان بودند که به شیوه تصادفی ساده انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزار تحقیق، مقیاس سنجش علائم مثبت و منفی اسکیزوفرنیا (تست پنس) بود. آلفای کرونباخ این تست 8/0 برآورد شد. نتایج این تحقیق نشان داد که آموزش شناختی به خانوادهها در پیشرفت درمان مبتلایان به اسکیزوفرنی مؤثر بوده است (01/0>P). هم چنین ابعاد شناختی یعنی افزایش اطلاعات و ارتقاء سطح آگاهی خانوادهها، اصلاح افکار، باورها و نگرش نادرست نسبت به این دسته از افراد در پیشرفت درمان آنان مؤثر بوده است (01/0>P).