فراشناخت یک مفهوم چندوجهی است که دربرگیرنده ی دانش، فرآیندها و راهبردهایی است که شناخت را ارزیابی، نظارت و یا کنترل می کنند. هدف این پژوهش بررسی مقایسه ی باورهای فراشناختی و نگرانی آسیب شناختی در دانش آموزان مبتلابه نشانگان اختلال اضطراب امتحان بادانش آموزان عادی بود. روش: در این مطالعه علی- مقایسه ای، تعداد 670 نفر از دانش آموزان دبیرستانی شهر تبریز به صورت تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به پرسشنامه ی اضطراب امتحان اسپیس برگر پاسخ دادند. سپس تعداد 100 دانش آموز که مبتلا به اختلال اضطراب امتحان بودند انتخاب و با 100 دانش آموز عادی همتا شدند. همچنین آنها علاوه بر اطلاعات دموگرافیک، به پرسش نامه های باورهای فراشناختی ولز و کارترایت و نگرانی پنسلوانیا پاسخ دادند. داده ها با روش تحلیل واریانس چندمتغیره تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین نمرات دانش آموزان مبتلا به اضطراب امتحان و عادی در مؤلفه های های باورهای فراشناختی و نگرانی آسیب شناختی تفاوت معناداری وجود داشت (P<0.01). بحث و نتیجه گیری: باورهای فراشناختی عوامل موثری در سلامت روانی دانش آموزان است؛ و می توان با تغییر فراشناخت هایی که شیوه تفکر منفی و ناسازگارانه و همچنین باورهای منفی عمومی را زیاد می کنند، سلامت روانی دانش آموزان را بهبود بخشید.
هدف پژوهش حاضر مطالعه نقش مرتبه علمی، سابقه تدریس و گرایش تحصیلی بر به کارگیری فرانظریه های برنامه درسی در راهبردهای یاددهی- یادگیری است. روش پژوهش از نوع زمینه ای و جامعه آماری کلیه اساتید شاغل به تدریس در دانشگاه های شهر تهران در سال تحصیلی 89-88 است. نمونه آماری 87 نفر از اساتید زن و مرد می باشد. که به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. این پژوهش از ابزار محقق ساخته پرسش نامه استفاده شده است و داده های پژوهش در دو سطح توصیفی از شاخص های گرایش مرکزی و جداول توزیع فراوانی و در آمار استنباطی از آزمون تحلیل واریانس و آزمون مقایسات میانگین زوجی دانکن و با نرم افزار تحلیل داده spss مورد توصیف و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. عمده ترین یافته های مطالعه این است که سابقه تدریس بیشترین تاثیر را در به کارگیری فرانظریه آیزنر، مرتبه علمی و گرایش تحصیلی بیشترین تاثیر را در به کارگیری فرانظریه واکر و هونکی دارد و در این میان فرانظریه میلر متاثر از هیچ کدام یک از متغیرهای مذکور نیست و اساس فعالیت یاددهی- یادگیری را دربردارد و از متغیرهای دیگری تاثیر می پذیرد.
این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی بیوفیدبک EEG در بهبود فرایند توجهی دانشجویان دختر دارای افت تحصیلی در دانشگاه محقق اردبیلی انجام گرفت. نمونه این مطالعه 33 نفر بودند که به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گروه کنترل (18 نفر) به تصادف جایگزین شدند. در قالب روش آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل از دستگاه نوروفیدبک (NFT)، و آزمون عملکرد پیوسته (CPT) برای جمع آوری داده ها استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 20 جلسه تحت آموزش نوروفیدبک قرار گرفت. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد دانشجویانی که در جلسات نوروفیدبک آموزش دیده بودند در مقایسه با گروه کنترل، در پاسخهای صحیح آزمون عملکرد پیوسته افزایش معناداری را نشان دادند و در مولفه های خطای حذف و خطای ارائه کاهش معناداری داشتند. نتایج این پژوهش حاکی از کارآیی نوروفیدبک به عنوان یک شیوه اثربخش در کاهش مشکلات توجه دانشجویان دارای افت تحصیلی است.