کارشناس ارشد زبان و ادبیات انگلیسی دانشکده زبان های خارجی دانشگاه تهران منظور از کانون سازی کانون دیدی است که در وایت شکل گرفته است واز آن منظر که ممکن است زمانی‘ مکانی‘روانشناختی یا ایدولوژیکی باشد افراد و وقایع داستانی مورد مشاهده و ارزیابی قرار می گیرند. اما چه نیازی به افزودن اصطلاح فنی دیگری است وقتی زاویه دید همان مسائل را عنوان می کند؟ باید گفت که در مطالعات مربوط به زاویه دید بیشتر راوی مرکز توجه است و دیدگاه او اساس کار ما را تشکیل می دهد. این درحالی است که در مطالعات کانون سازی هر کدام از شخصیت ها را همپای راوی مدرک و بیننده ای خاص از داستان به حساب می آوریم و بر این باوریم که ادراک و ارزیابی های او دریچه ای تقریباً هم ارزش دریچه راوی به دنیای داستانی و قضایای آن می گشاید. پس صرف لحاظ کردن مطالعات کانون سازی درکنار مطالعات روایت گری چند صدایی بودن روایت را نیز توجیه می کند. علاوه بر آن در لحظاتی که قطعاً نمی توانیم ادراکی را به راوی منتسب بدانیم اما لفظ لفظ آشنای راوی است‘ کانون سازی ما را یاری می کند تا عاملی را که به روایت سمت و سوی خاص داده است بشناسیم.
"آزمون سازی به مدت یک قرن یا بیشتر متداول ترین روش برای تعیین پیشرفت تحصیلی یادگیرندگانن در مراکز آموزشی بوده است. در میان اشکال متعدد آزمون ‘ آزمون چند گزینه ای به دلیل عینی و عملی بودن آن‘ متداول تر از سایر انواع آزمون ها بوده است . احتمالاً به همین دلیل است که چندین قانون وقاعده برای تهیه یک واحدآزمون چند گزینه ای منطقی پیشنهاد شده است. بنابراین‘ یک زمینه مهم تحقیق این است که آیا رعایت این قوانین و قواعد باعث پیشرفت کیفیت آزمون های چند گزینه ای می شود یا خیر. هدف این تحقیق بررسی اثر گزینه های معیوب بر روی ویژگی های واحد آزمون است . برای رسیدن به این هدف‘ پنجاه نفر دانشجوی مرد و زن رشته آموزش زبان انگلیسی به عنوان نمونه انتخاب شدند. به این افراد دو نوع آزمون چند گزینه ای داده شد: (1) آزمون میشیگان(قسمت دستورزبان انگلیسی) و(2) آزمون معیوب شده میشیگان (قسمت دستورزبان انگلیسی) . فاصله برگزاری بین این دو آزمون یک هفته در نظر گرفته شده بود. نتایج این تحقیق نشان داد که به طور کلی عدم رعایت اصول نگارش واحدهای آزمون تاثیر مهمی بر ویژگی های واحد آزمون ندارد. ولی استفاده از نکات ساختاری که به پاسخ صحیح هدایت می کنند باعث شد واحدهای آزمون دستکاری شده به مراتب ساده تر شود.
"
"ارتباط تنگاتنگ زمان با زندگی بشری بیانگر توجه به آن درعرصه ادبی است. طول عمر انسان متاثر از حیطه زمانی است که برای زندگی آن ها از بدو تولد تا لحظه مرگ تعریف شده است. حتی احساسات بشری گریزی از عواقب گذر زمان ندارند: حالاتی چون بی تفاوتی‘ افسردگی ‘ ضعف‘ فراموشی و غیره‘ تنها با گذر زمان دامن گیر انسان می شوند. هیچ دوره ای از زندگی بشری بی ارتباط با گذر زمان نیست: از کودکی تا جوانی این ارتباط به صورت همزیستی و از میانسالی تا غلبه سال های عمر ‘ به صورت مقابله و مقاومت آشکار می شود. پس انسان همواره در طلب تحلیل شرایط زمانی برای ارائه تعریفی از مفهوم وجودیشانند. کاری که در توان همگان نیست. از این رو‘ برخی از شاعران و ادیبان ‘ به عنوان پیام آوران شادی و ملالت های انسان‘ نقش به سزایی را در انتقال نگرش و اشتغالات فکری مردمان عصر خود ایفا میکنند. از جمله این ادیبان می توان به شعرای رمانتیک فرانسوی سده نوزده میلادی اشاره کرد که با بیانی شیوا‘ غنایی و متاثر کننده به تحلیل احساسات و عواطف انسانی ناشی از گذر زمان پرداخته و جلوه هایی ژرفای روح آدمی را نمایان می سازند که نگارنده به تحلیل برخی از مهمترین سروده های آنان می پردازد.
"
در تحقیق حاضر تاثیر خطر پذیری بر روی تمایل یادگیرندگان زبان به پیچیدگی نحوی یا صحت گرامری در دو نوع نگارش توصیفی و توضیحی مورد بررسی قرار گرفت. برای این منظور‘ تعداد185 دانشجوی رشته زبان انگلیسی در آزمون تافل شرکت کردند‘ هر کدام دو نوع نگارش نوشتند و یک پرسشنامه خطرپذیری را تکمیل نمودند. از این تعداد 118 نفر از لحاظ مهارت زبانی تقریبا همسطح بودند. آزمودنی ها به سه گروه با میزان خطرپذیری پایین‘ متوسط و بالا تقسیم شدند. روش آماری تجزیه و تحلیل واریانس به منظور تحقیق درباره رابطه بین خطر پذیری ‘ پیچیدگی نحوی و صحت گرامری در دو نوع گرایش مورد استفاده قرارگرفت. نتایج تحقیق رابطه عمده ومعنی داری را بین خطر پذیری‘پیچیدگی نحوی و صحت گرامری در دو نوع نگارش نشان ندادند. با این وجود‘ در هر دو نوع نگارش افراد با میزان خطر پذیری کم بیشتر از گروه های دیگر تمایل به صحیح نوشتن داشتند. همچنین‘ افراد با میزان خطرپذیری متوسط و زیاد بیشتر از افراد با میزان خطرپذیری کم تمایل به نوشتن ساختارهای پیچیده داشتند. یافته های این تحقیق میتواند در آموزش زبان و آزمون سازی کاربرد داشته باشد.
پارسى باستان و اوستایى دو زبان خواهر از مجموعه زبان هاى ایرانى باستان اند که آثارى از آن ها به دست ما رسیده است. ویژگى برجستهء این زبان ها تصریفى بودن آن هاست، بدین معنى که نقش دستورى آن دسته از اجزاى زبان که تحت مقولهء "نام " طبقه بندى مى شوند، از طریق حالت هاى هشتگانهء صرفى تعیین مى شود. حالت هاى صرفى هر یک داراى مفاهیم و عملکردهاى متنوعى اند که بدون آگاهى از آنان، درى زبان امکان پذیر نخواهد بود. واژه هاى صرف شده علاوه بر این که در اکثر موارد خود مى توانند به طور مستقل به نقش دستورى شان در جمله اشاره کنند، گاهى با حروف اضافه نیز همراه مى شوند. موضوع این مقاله بررسى حالت "رایى، یکى از مهمترین و پربسامدترین حالت هاى صرفى در زبان پارسى باستان است.
تحقیق حاضر به بررسی نقش عدم تجانس سنی زبان آموزان انگلیسی در استفاده از راهکارهای ارتباطی می پردازد. هدف دیگر این پژوهش بررسی تاثیر عامل عدم تجانس سنی زبان آموزان بر پیشرفت واژگان می باشد. بدین منظور 60 زبان آموز پسر سطح مقدماتی در یکی از آموزشگاههای زبان ایران به دو کلاس با وضعیت های سنی متفاوت تقسیم شدند. دانش آموزان یک کلاس از لحاظ سنی همگن بوده و 15و 16 ساله بودند درحالی که دامنه سنی درکلاس دیگر 35-15 بود. مواد آموزشی‘ مراحل آموزش و مدرس هر دو کلاس یکنواخت بوده و هر دو گروه‘ به مدت دو ماه ونیم مورد آموزش قرار گرفتند. نتایج حاصله حاکی از تاثیر معنادار عامل بافت سنی زبان آموزان بر نوع وبسامد استفاده از راهکارهای ارتباطی می باشد. اگر چه تاثیر عامل فوق بر پیشرفت کلی واژگان زبان آموزان قابل ملاحظه نبود.
"اشتباه به معنی دور شدن از قواعد کلی پذیرفته شده در سطوح واژگان ‘ ترکیب کلمات و جملات می باشد. از آنجا که بررسی و مطالعه و مشاهده اشتباهات گفتاری زبان آموزان‘ امکان تعیین میزان سطح سختی مبحث مورد نظر در آموزش و ارائه راه کارهای مناسب جهت تکمیل روند آموزش را فراهم می سازد‘ در روش تدریس زبان های خارجی‘ دارای اهمیت خاصی می باشد. اشتباهات گفتاری(زبانی) ممکن است بر اثر تداخل زبانی (زبان مادری و زبان بیگانه) به وجود آیند. اشتباهات دستوری به معنی دور شدن از قوانین و قواعد دستوری در گفتار که عدم تناسب و هماهنگی در بیان مفهوم جمله را دربر دارد‘ می باشند. این گونه اشتباهات به اشتباهات صرفی و نحوی تقسیم می شوند. در اشتباهات نحوی می توان به نقض ترکیب کلمات‘ قواعد ساخت جملات و نقض نظم کلمات و در اشتباهات صرفی می توان به انتخاب اشتباه شکل(کلمه) اشاره کرد. بررسی اشتباهات دستوری زبان آموزان ایرانی برای اولین بار در ایران انجام می شود ونتایج حاصله از آن می تواند به زبان آموزان و اساتید زبان روسی در درک درست مطلب و ارائه روش تدریس مناسب تر و کارایی بیش تر کمک نماید.
"
با بررسی سیر تحول آموزش انشا در مناطق آلمانی زبان به سه روش عمده برمی خوریم: روش تقلیدی، روش بازسازی و روش تولیدی روش تقلیدی، روش حاکم بر مدارس لاتین در قرون وسطی بود. در این روش هیچ امکانی برای خلاقیت ها و نظریات فردی فراگیران وجود نداشت. آنها تنها از روی نمونه هایی که از قبل در مورد موضوعات مختلف نوشته شده بود رونویسی می کردند.
"توجه بیش از حد شیوهء ""دستور- ترجمه "" به متون ادبى و تاکید آن بر انتقال و تعمیق مهارت هاى کتبى خواندن و نوشتن، به عنوان مهارت هاى اصلى در آموزش زبان، به تدریج موجبات انتقاد نسبت به این شیوه را فراهم آورد. تحولات قرن بیستم و تاثیر آن بر اهداف آموزش زبان، ضرورت شیوهء جدیدى که قابلیت انطباق با نیازهاى به روز زبان آموزان و تامین اهداف آموزشى آنان را داشته باشد، الزامى ساخته بود. با استفاده از مطالعات آواشناسى، به عنران یکى از شاخه هاى زبان شناسى و اولویت مهارت هاى شفاهى شنیدن و صحبت کردن در آموزش زبان، شیوهء جدیدى تحت عنوان شیوهء ""یادگیرى مستقیم "" ابداع شد. از آنجا که این شیره تاکنون بیشتر در بستر آموزش سنتى و در کلاس هاى حضورى مورد استفاده قرار گرفته است، در تحقیق حاضر، قابلیت هاى شیوهء یادگیرى مستقیم و چگونگى استفاده از آن، در دو بستر سنتى و الکترونیکى، مورد بررسى قرار مى گیرند.
"
مهارت هاى زبانی که در ادبیات آموزش زبان از آن ها با عناوین مهارت هاى اصلى، پایه و کلاسیک نام برده مى شود، غالبا در قالب چهار مهارت شنیدن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن دسته بندى شده اند به تازگی مهارت هاى دیگرى از قبیل درک بصرى، شایستگى (بین) فرهنگى، تفکر انتقادى، مهارت ترجمه و دوزبانه بودن با عنوان مهارت پنجم در آموزش زبان مطرح شده اند. طرح این مهارت ها با توجه به خاستگاه نظرى و کاربردى آن ها، خود حاکى از عدم جامعیت مهارت هاى کلاسیک در زبان آموزى است. افزودن مهارت پنجم الزاما به معناى جایگزینى مهارت هاى زبانى نیست، بلکه توجه دادن به بعدى ضرورى و مهم در راستاى تسلط کامل به یک زبان است. در نوشتهء حاضر ضمن بررسى ترمینولوژى مهارت پنجم از دیدگاه هاى مختلف، بعد فرهنگى این مهارت و همچنین اهمیت و ضرورت آن در آموزش زبان مورد مداقه قرار مى گیرد.
بحران هویت و جستجوی خویشتن خویش موضوعی است که از قرن شانزدهم یعنی از دورانی که اومانیسم انسان را از ماهیت خویش آگاه ساخت‘ مورد توجه نویسندگان فرانسوی قرار گرفته است. مسئله جستجوی هویت همواره با اسطوره "عصر طلایی" در هم آمیخته: این عصر بیانگر بهشت زمینی‘ دست نیافتنی و آرمانی است‘ جزیره ایست که نیک بختان در آن به دور از رنج کارها و پیکارها به سر می برند. ادبیات پایانی قرن بیستم نیز به نحوی مسئله جستجوی هویت را مورد توجه قرار داده: هر نویسنده به سبک خویش به آن پرداخته است. در میان سایر آثار داستانی این قرن‘ اثر ژان- ماری گوستاو لوکلزیو نیز به طرح موضوع جستجوی هویت در قهرمان داستان خویش که شباهت های فراوانی با نویسنده دارد پرداخته و نشان داده که این تلاش به کشف مهمی می انجامد: کشف عصر طلایی‘ یعنی تنها گنجی که می تواند تعامل و توازن میان انسان و طبیعت را به ارمغان آورد و بیگانگی او با جهان پیرامونش را از میان بردارد. بنابراین نویسنده مقاله تلاش می نماید تا نشان دهد که چگونه قهرمان اصلی داستان‘ به مانند سالکی‘ پس از پیمودهن سیر آیینی خود‘ به واسطه شناخت هویت خویش به جهانی آرمانی دست می یابد. به این ترتیب جوینده طلا ‘ در سیر کیمیایی خود‘ دگرگون و شیفته گنجی دیگر می شود: گنجی که تنها به واسطه دستیابی به عصر طلایی از طریق دستیابی به هویت خویش میسر میشود.
فلاسفه جزء اولین کسانی بودند که به حافظه توجه نمودند و سعی در کشف ویژگی ها و ارائه مفهومی روشن از آن داشتند. نگاه فلسفی صرف‘ پاسخگوی سایر سؤالات بشر در خصوص توانایی های حافظه در امور مختلف نبود. از این رو‘ روانشناسی با هدف بررسی دنیای ذهنی انسان ازدرون فلسفه زاده شد و تلاش کرد تا جایگاه حافظه را در فرایند یادگیری‘ بررسی و تبیین کند. بسیاری از شناخت علمی انسان از حافظه خود‘ مبتنی بر یافته های یک قرن و نیم پیش است. در دهه های اخیر ‘ بعداز گذر از مکتب رفتارگرایی و پیدایش مکتب شناخت گرایی‘ تحول عظیمی در شناخت انسان از عملکرد حافظه به هنگام یادگیری ایجاد شد. در پی تحقیقات فراوان‘ بخش های مختلف مغز و حافظه ‘ مانند حافظه کوتا مدت‘ حافظه کاری‘ حافظه بلند مدت‘ حافظه معنایی که ارتباط تنگاتنگی با فرایند یادگیری زبان خارجی دارند‘ شناسایی شدند. در این مقاله‘ نقش حافظه درفرایند یادگیری زبان خارجی بررسی می شود.
مقاله حاضر خوانشی موازی و تطبیقی بین رمان صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز و اثری نظری گاستون باشلار با عنوان شاعرانگی فضا است. قدم نخست بررسی تشابه بین اصطلاح «فضای شاعرانه » مارکز و «فضای محرم» باشلار می باشد. زمینه فلسفی این تحقیق‘ یعنی پدیدار شناسی‘ شیوه نگاهی که باشلار برای فضاهای انسانی انتخاب کرده است را روشن می سازد. فضاهای مورد بررسی به جای اینکه شیء باشند پدیده هایی هستند که هویت خود را با تلاقی با آگاهی انسانی کسب می کنند. در بدنه اصلی این مقاله‘ سه فضای اصلی (به عنوان نمونه هایی از فضای محرم)‘ شهر‘ خانه‘ و اشیاء مورد بررسی قرار می گیرند تا عمق شاعرانه زبان رمان روشن گردد. علاوه بر این‘ این نکته که چگونه این فضاها «جغرافیایی انسانی» پدید می آورند که در آن شخصیت ها با فضایی که در آن زندگی می کنند در تعامل و ارتباط عاطفی هستند مورد بحث قرار می گیرد.