فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۸۱ تا ۹۰۰ مورد از کل ۱٬۵۱۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
یکی از نکات مهم در نظریّة ساخت گروهی، بررسی سطح فرافکن وابسته های مقوله های دستوری گوناگون است. مقالة حاضر به بررسی سطح فرافکن وابسته های پسین اسم براساس نظریّة ایکس- تیره می پردازد. در این مقاله نشان می دهیم برخلاف ادعای مطرح شده در برخی از تحلیل های پیشین (سمیعیان1983 و قمشی(1996) ) وابسته های پسین هسته اسمی قادر به پذیرش وابسته هستند. به علاوه با شواهدی نشان خواهیم داد که تمام وابسته های پسین این مقوله فرافکن بیشینه اند.
بازنمود رویدادهای حرکتی در گفتار روایی کودکان فارسی زبان در نگرش شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
براساس الگوهای واژگانی شدگی تالمی (2000b) زبان ها بسته به آن که شیوه و مسیر حرکت را در ستاک فعل یا تابع های آن رمزگذاری کنند، به دو ردة فعل محور و تابع محور تقسیم می شوند. فرض تالمی بر آن است که زبان های هندواروپایی، به استثنای زبان های رومی و پسایونانی، در ردة زبان های تابع محور جای می گیرند؛ چرا که شیوة حرکت را در ستاک فعل ادغام می کنند و مؤلفة مسیر را در قالب تابع فعل بیان می نمایند. در این پژوهش با استفاده از کلیپ های انیمیشن که در آن مسیر و شیوة حرکت به طور همزمان به نمایش درمی آیند، چگونگی رمزگذاری دو مؤلفة مسیر و شیوة حرکت در گفتار روایی کودکان پیش دبستانی فارسی زبان، بررسی و با گفتار بزرگسالان مقایسه شده است؛ سپس این پرسش به بحث گذاشته شده است که زبان فارسی، به عنوان یکی از زبان های هندواروپایی، در رده شناسی دوگانه می گنجد یا خیر. تحلیل داده های این پژوهش نشان می دهد که کودکان فارسی زبان هنگام بازگویی رویدادهای حرکتی، از همان الگویی بهره می گیرند که بزرگسالان برای رمزگذاری آن ها استفاده می کنند: مسیر حرکت را در ستاک فعل های مسیرنما ادغام می کنند و آن ها را همراه یا بدون تابع های مسیر (برای مسیرهای عمودی) و گروه حرف اضافه (برای مسیرهای افقی مرزگذر) به کار می گیرند. به این ترتیب تا آنجا که رمزگذاری مسیر در ستاک فعل یا تابع، مورد نظر است، زبان فارسی در گسترة پژوهش حاضر در ردة زبان های فعل محور جای می گیرد.
بررسی «نهاد» در زبان ایتالیایی بر اساس نظریة مارتینه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
براساس نظریه نقشگرای آندره مارتینه، نهاد مفهومی جهانی نیست، اما در بسیاری از زبان ها می توانیم به نقش نهاد اشاره کنیم. به هر حال در هر زبان باید وجود احتمالی آن و ویژگی هایش بررسی شود. در زبان ایتالیایی کوتاهترین جمله از نهاد و گزاره تشکیل می شود، بنابراین وجود هر دو برای ساخت جمله لازم و بایسته است. مهمترین نقش نهاد، تحقق بخشیدن به گزاره است، به همین دلیل امکان حذف آن وجود ندارد. جایگاه نهاد اجباری در این زبان ثابت است و در شمار کثیری از جمله ها به صورت شناسه فعل ظاهر می شود. به همین دلیل نمی توان آن را از گزاره جدا کرد. افزون بر این نهاد، در مواقع زیادی عنصر دیگری هم در جمله ها ظاهر می شود که از حیث شمار و شخص و گاه از نظر جنس با نهاد اجباری مطابقت دارد و مشخصه اصلی آن اختیاری بودن آن است. نهاد اختیاری قابل حذف است و جایگاه ثابتی در جمله ندارد.
مقایسه جملات بی شخص در زبان روسی و فارسی
حوزههای تخصصی:
در این مقاله سعى شده است، نقطه نظرات زبانشناسان کثورهاى مشترک المنافع در مورد جملات بدون شخص با یکدیگر مقایسه گردد. افعال بدون شخص، در زبان فارسى و روسى مى توانند به صورت اشکال منجمد و تغییرناپذیر ظاهر گردند. در این مقاله، جملات بدون شخص زبان روسى و فارسى از لحاظ نحوى مورد مقایسه قرار گرفته اند. مولف سعى نموده، نقطه نظرات خود را در مورد جملات بدون شخص و در مورد اظهارات سایر زبانشناسان بیان نماید. در پایان مقاله، نتیجه حاصل از تحقیق و بررسى جملات بى شخص زبان روسى و فارسى و مطالعات مولف بیان گردیده است.
ساخت ناگذرا در فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
افعال فارسی در موارد سه گانة زیر با یکدیگر در تقابل قرار دارند:
الف) متعدی بودن[1] : که به تقابل میان افعال لازم و متعدی می پردازد. فعلی که نیاز به مفعول دارد فعل متعدی و در غیر این صورت لازم است. همة افعال ناگذرا[2] و مجهول لازم هستند و همة افعال سببی نیز متعدی هستند.
ب) جهت[3] : که به تقابل میان معلوم و مجهول در فارسی اشاره دارد. تفاوت این دو ساخت در ظرفیت نحوی آنهاست و از حیث ظرفیت معنایی تفاوتی با یکدیگر ندارند.
ج) سببی بودن[4] : که به تقابل میان افعال سببی، غیرسببی و ناگذرا (ضدسببی) اشاره دارد. این ساخت ها از حیث ظرفیت معنایی با یکدیگر تفاوت دارند و البته این تفاوت در ساخت نحوی آنها نیز منعکس است. افعال سببی حتماً دارای عاملی[5] هستند که به ساخت غیرسببی یا ناگذرا افزوده شده است؛ افعال غیرسببی دارای عاملی هستند که در ظرفیت معنایی فعل خود آن را دارند و حاصل سببی شدن نیست و افعال ناگذرا هیچ گاه دارای عاملی در ظرفیت معنایی خود نیستند.
گروهی از زبان شناسان بر این عقیده اند که افعال فارسی دارای دو جهت معلوم و ناگذرا هستند (معین، 1974 و کریمی، 2005) و گروهی دیگر علاوه بر این دو، وجود جهت مجهول را نیز در فارسی پذیرفته اند (جباری، 1382 و حق بین، 1383 و روشن، 1377). طبیب زاده (1385) افعال فارسی را دارای دو جهت معلوم و مجهول می داند و منکر جهتی به نام ناگذرا یا میانه است. در این مقاله به بررسی ساخت ناگذرا در فارسی پرداخته ایم و نشان داده ایم که ناگذرا بودن در فارسی یک جهت نیست و در واقع افعال ناگذرا در تقابل با معلوم و مجهول نیستند؛ بلکه باید آن را در تقابل با سببی بودن قرار داد؛ یعنی فعل ناگذرا با افعال سببی در تقابل است. این ساخت در فارسی دارای انواع مختلفی است که به تفصیل معرفی شده است.
تعادل بافتی در ترجمه از عربی به فارسی (با رویکرد کاربردشناختی)
حوزههای تخصصی:
ترجمه به عنوان فرآیندی پیچیده، نیاز به شناخت همه جانبه زبان دارد چه زبان مبدأ و چه زبان مقصد. شناخت زبان از رهگذر زبان شناسی فرمالیستی و معناشناسی در نگرش سنتی یا مدرن، شرط لازم است نه کافی. در این راستا زبان شناسی کاربردی (البته در کنار نوع فرمالیستی آن) می تواند راه گشا باشد. نگرش کاربردی، زبان را به عنوان گفتمان و نه متن در نظر می گیرد. شناخت بافت غیر زبانی و به ویژه نوع موقعیتی آن از زاویه نگاه کاربردشناختی، به مراتب شناخت زبانی فراتر و عمیق تری به مترجم می دهد. مترجم با شناخت بافت موقعیتیِِ متن مبدأ می تواند چنین بافتی را در زبان مقصد در قالب واژگان و سبک متناسب به وجود آورد. و در نهایت به عنوان آفریننده متنی جدید و فرستنده پیام به تعادل ترجمه ای برسد. نگارنده در مقاله حاضر سعی بر آن نموده است تا با رویکرد کاربردشناختی به ترجمه از عربی به فارسی بپردازد. در این راه با فرض مثال هایی که بیشتر جنبه آموزشی دارند مطلب را در سطح عملی دنبال کرده است و در پایان مقاله به این نتیجه رسیده است که نگرش سنتی (فرمالیستی) باعث می شود تا مترجم با نگاهی جزئی در چهارچوب متن محصور شود و همه پیام را از زبان مبدأ دریافت نکرده و انتقال ندهد حال آنکه در نگرش گفتمانی جنبه های فرامتنی پیام هم قابل انتقال است.
استفاده از واژه های اضافی در ساختار جملات مرکب شفاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
صرفه جویی در کاربرد کلمات و جلوگیری از تکرار کلمات مربوط به تمام سطوح زبانی می شود. در مقاله سعی شده اشکال مختلف استفاده از کلمات اضافی و تکرار کلمات در جملات مرکب شفاهی مورد بررسی قرار گیرد. همچنین موارد مربوط به نحو و ساختار جملات در گفتار ونیز موارد مربوط به ارتباطات معنایی کلمات مورد بررسی قرار می گیرد. استفاده از کلمات اضافی قواعد مربوط به جملات کتبی را نقض می کند. ولیکن استفاده از کلمات اضافی از نقطه نظر هماهنگی معنایی جملات مرکب‘ از آنجایی که معنای جمله را تغییر نمی دهند‘ حتی تاکید بر محتوای جمله نیز دارند و ارتباط نحوی بین اعضای جمله را به خوبی مجزا می کنند‘ مجاز می باشد. ساختار الگویی جملات شفاهی که نهاد جمله سه بار تکرار می شود‘ فهم ارتباط معنایی جمله را مشکل نمی کند‘ حتی تکرار ارکان اصلی جمله با تغییر گزاره ساختار جدیدی را به وجود نمی آورد. گاهاً کلمات اضافی یا تکرار کلمات نقش توصیف را ایفا کرده و باعث فهم بهتر مطلب می گردد. استفاده از کلمات اضافی و یا تکرار کلمات منجر به تشکیل مدل های مختلف ویژه نحو جملات شفاهی می شود.
تناوب های «آغازی/ سببی» و «معلوم/ مجهول» در فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در زبان فارسی تناوبِ «آغازی/سببی» هم به صورت واژگانی وجود دارد و هم اشتقاقی، و تناوب «معلوم/ مجهول» صرفاً اشقاقی (نحوی) است. در این مقاله با ارائه ملاک هایی نشان داده ایم که تقریباً همواره راهی برای تمیز آنها وجود دارد. این ملاک ها عبارت اند از: 1- جمله-های مجهول را به دلیل کنشگر مستتر نمی توان با قید «خودبه خود» به کار برد، اما جمله های آغازی با این قید به کار می روند؛ 2- جمله های مجهول را بخاطر وجود کنشگر می توان با قید «عمداً» به کار برد، اما جمله های آغازی با این قید به کار نمی روند؛ 3- گاه ساخت های آغازی را می توان با عبارت کنادیِ «توسط...» یا قید «عمداً» به کاربرد. افعال آغازی گرچه فاقد کنشگرند، گاه دارای مؤلفه معناییِ مستترِ سبب نیز هستند. در چنین شرایطی اگر با تغییر فاعل، همچنان بتوان از گروه حرف اضافه ای «توسط...» یا قید «عمداً» استفاده کرد، آن جمله، مجهول است؛ 4- اگر بتوان «شدن» را بدون تغییر معنای جمله، مبدل به «بودن/ استن» کرد، آن جمله قطعاً مجهول نیست بلکه آغازی است، و اگر نتوان چنین تغییری را صورت داد، آن جمله قطعاً مجهول است.
A Comparative and Contrastive Study on the Meaning Extension of Color Terms in Persian and English(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
We deal with a wide range of colors in our daily life. They are such ubiquitous phenomena that is hard and next to impossible to imagine even a single entity (be it an object, place, living creature, etc) devoid of them. They are like death and tax which nobody can dispense with. This omnipresence of colors around us has also made its way through abstract and less tangible entities via the interaction between culture and cognition. In an attempt to shed further light on the way that color meanings could be extended in different languages and cultures, the present study sought to investigate the semantic extension of Persian and English color terms based on cultural data. The findings revealed the existence of both language-idiosyncratic and general tendencies for both Persian and English languages with respect to semantic extension of color terms. It was also shown that Persian and English speakers mostly use the same mechanisms of metonymy, metaphor and sense of opposite relation based on cultural data and their experience of the physical world to develop more and more color meanings. Furthermore, the study suggested that the direction and development of the semantic domain of a color term mainly depends on its already developed semantic properties and is not accidental. Two other accidental points were also found in the study. First, the borrowing, acceptance and the usage of a color expression from another language might depend on the already developed semantic properties of the related color term in the recipient language. Second, it is possible to predict the direction and development of the new connotations and meanings of a color term in a specific language.
فرآیند معناسازی در مثنوی سلامان و ابسال جامی بر اساس الگوهای نشانه- معناشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نشانه- معناشناسی، رویکردی نوین در تجزیه و تحلیل متن و نظام های گفتمانی است. این رویکرد در نقد ادبی، به ارائة الگوهای متعددی منجر شده است که چگونگی کارکرد، تولید و دریافت معنا از متن را مورد تبیین قرار می دهد. این الگوهای برآمده از منطق متن تلاش می کنند هرگونه امکان خوانش متکثّرِ خارج از نظام ارزش گذاری اثر ادبی را تا جای ممکن کاهش دهند. از این رو این مقاله، مثنوی سلامان و ابسال جامی را که از جمله متون عرفانی و دارای بیان رمزی و قابلیت تأویل پذیری است، برای بررسی مورد توجه قرار داده، تلاش می کند ضمن معرفی چگونگی عملکرد الگوهای نشانه- معناشناسی، چرایی بهره مندی شاعر از هر دو فرآیند ممکن معناسازی در این متن را تبیین نماید؛ فرآیندی که به صورت رفت وبرگشتی در الگوی مربع معناشناسی تجلی می یابد. مقاله حاضر با بهره گیری از الگوهای نشانه- معناشناسی در بررسی تحلیلی مثنوی سلامان و ابسال جامی، این فرض را مطرح می کند که بهره گیری از هر دو فرآیند معناساز در این متن، اشاره به مفهوم «بازگشت» دارد و جامی تلاش می کند این مفهوم را از طریق رمز و بیان رمزی در قصة «سلامان و ابسال» ارائه نماید.
مقوله های زبانی در علم صرف روسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در نتیجه مطالعه دستوری واژه در حوزه علم صرف روسی، دو نوع مقوله زبانی از یکدیگر متمایز می شوند. این دو مقوله عبارتند از: «مقوله دستوری» و «انواع لغوی-دستوری». تعیین مقوله های دستوری با استناد به یک سری خصوصیات دستوریِ واژه انجام می پذیرد. زبان شناسان و دستور نویسان روس با لحاظ نمودن معیارهای متفاوت، مقوله های دستوری را به انواعی تقسیم می کنند. در تعیین انواع لغوی دستوری، علاوه بر خصوصیات دستوری، یک سری خصوصیات لغوی و معنایی نیز در نظر گرفته می شوند. انواع لغوی-دستوری را در ارتباط با واژه ها باید یک مقوله درون طبقه ای دانست که در درون اقسام کلمه مختلف مشخص می شوند.
بررسی برخی از شیوه های معنی شناسی
حوزههای تخصصی:
در بررسی برخی از شیوه های معنی شناسی نخست سخن از شناخت وحدت و انسجام معنی است ‘ و اینکه اجزای سخن‘گاه از واحدهای بسیط‘تشکیل می شوند‘وگاه از واحدهای مرکب. امام بلاغت((عبدالقاهر)) ‘ نخستین کسی است که از این نوع سخن یاد کرده‘و میگوید: (( نوعی سخن داریم که ساختار جمله ها و بافت داخلی آنها و شبکه های فرعی به گونه ای است که نشان از انسجام معنی ترکیبی واحد است.)) آنگاه سه نمونه ارائه میدهد که از آنها میتوان نتیجه گرفت که ساختار درونی و بافت مشبک فرعی جمله ها سبکهای متفاوت دارد. 1- سبک عطف –یک یا چند جمله – اصلی یا فرعی – شرطی یا غیر شرطی .2- سبک صله و موصول‘تداخل مفرد یا جمله فرعی دیگر در صله.مقاله در سبک دوم به تحلیل نمونه هایی از آیات پایانی سوره مبارکه ((فرقان))‘پرداخته و 13‘آیه را درباره یک ساختار یعنی ((شناخت عبادالرحمن)) ونخبگان امت می آورد. ساختاری که نهادش ‘ فقط عبدالرحمن است. وسنگهای زیربنای آن از گزاره های متداخل ومشبک تشکیل می گردد‘و 8 گزاره را با یک متد‘-متد صله و موصول- برای یک نهاد ارائه میدهد‘و نهاد را چنان مشخص وممتاز می گرداند که جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی گزارد.
بررسی روابط نحوی در ژرف ساخت عبارات مصدری
حوزههای تخصصی: