فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۷۵۵ مورد.
رابطه اخلاق و سیاست از دیدگاه حکمت متعالیه(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
در تفکر معاصر، وقتی سخن از رابطه اخلاق و سیاست به میان می آید، ممکن است پرسش های متعددی مطرح شود: آیا میان اخلاق و سیاست، نسبت «عینیت- تعامل» برقرار است؟ آیا اخلاق، تابع و ابزار سیاست خواهد بود؟ آیا سیاست و اخلاق با همدیگر تضاد دارند یا دو حوزه کاملاً متمایز و جدای از دیگری هستند. با تامل در اندیشه ملاصدرا و مبانی نظری اخلاق و سیاست در حکمت متعالیه می توان تنها به پرسش های این که سیاست، خادم و تابع اخلاق باشد، یا میان اخلاق و سیاست، «وحدت-تعامل» برقرار باشد، پاسخ مثبت داد. از این رو، این نوشتار، متکفل بررسی همین دو پرسش است. به نظر می رسد صدر المتالهین، در خصوص نسبت میان اخلاق و سیاست، تنها دو فرضیه «غایی-ابزاری» و «وحدت-تعامل» را از میان فرضیه های متعدد و رایج، برگزیده است. و میان اخلاق و سیاست متعارفه و متعالیه، با طرح اسفار اربعه بر محوریت توحید، پیوندی ناگسستنی ایجاد کرده است.
بررسی مقایسه ای مبانی متافیزیکی نظریه ی سیاسی در ایران و چین باستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اگر کیهان شناسی عصر آگاهیِ اسطوره ای را پایه ی نخستینِ شکل متافیزیک و بنیادِ رشد یک جهان شناسی منسجم به شمار آوریم، هم در تمدن چین و هم در تمدن ایران باستان نظریه ی سیاسی با یک منظومه ی متافیزیکی در پیوند انداموار قرار گرفته است. باتوجه به شباهت های قابل توجه ی منظومه های کیهان شناسی در میان نخستین اقوام تمدن ساز هم چون چینی ها، هندی ها، مصری ها و ایرانی ها مقایسه ی مبانی متافیزیکی نظریه ی سیاسی تمدن های باستانی می تواند موضوع جالب توجهی در مطالعات حوزه ی اندیشه ی سیاسی باشد. این نوشته نگاهی فشرده و تطبیقی به مبانی متافیزیکی نظریه ی سیاسی در کیهان شناسی چین و ایران دارد. پرسش اصلی این است که در دو تمدن کهن چین و ایران نظریه ی سیاسی با مبانیِ متافیزیکی آنها چه رابطه ای داشته است و در مقامِ مقایسه این ارتباط را چگونه می توان مفهوم بندی کرد؟ این مطالعه می تواند به درک بهتر ما از سرشت اندیشه سیاسی در دوره آغازین تمدن بشر کمک کند.
دادشهر ابن سینا
امنیت مداری در رویکرد سیاست خارجی امام خمینی(ره)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش سیاسی، ۱۳۸۷ شماره ۲
حوزههای تخصصی:
سیاست خارجى از بزرگ ترین ابزارهاى تامین یکپارچگى ارضى، امنیتِ سرزمینى، وجهه و اعتبار بین المللى و پیشبرد اهداف و برنامه هاى ملى در زمینه هاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى است. آنچه در سیاست خارجى کارآمد مورد نیاز است، صرفاً مجموعه اى از ویژگی ها نیست بلکه به جاى آن، به موازنه اى حساس بین واقع گرایى و تحلیل، انعطاف و پابرجایى صلاحیت و میانه روى و سرانجام، تداوم و تغییر معطوف به هدفی ارزشمند، چون حفظ امنیت یک کشور نیاز است.با پیروزى انقلاب اسلامى، چرخشی آشکار در سیاست خارجى ایران رخ داد؛ چه آنکه شالوده سیاست خارجى در اسلام، بر قواعد الزامآور حقوقى در فقه استوار است و در فقه سیاسى اسلام، اصلى به نام «حفظ دارالاسلام» حاکم است که اصول دیگر در پرتو آن رنگ مىگیرد. حضرت امام(ره) متاثر از چنین رویکردی، هرچند نقش قواى نظامى و انتظامى در استمرار استقلال سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و امنیت کشور در برابر بیگانگان را نفی نمی فرمود، هدف اصلىِ سیاست خارجى ایران از بدو استقرار جمهوری اسلامی را تبلیغ و گسترش اسلام انقلابى در راستای تامین امنیت دارالاسلام می دانست. بنا به برداشت امام(ره)، نه تنها امنیت مردم مسلمان و امنیت کشور و امنیت حکومت جمهورى اسلامى ایران از هم جدا نیست بلکه مرتبط با امنیت و منافع دیگر مسلمانان جهان نیز است. بنا بر این دیدگاه، همانند تفسیر اسلام، مفهوم «امت» جایگزین مفهوم «ملت» مىگردد و امنیت ایران به امنیت کل جهان اسلام وابسته مىشود. درنتیجه این رهیافت امنیت مدار، برخلاف دو چشم انداز رئالیستی و ایدئالیستی رایج در حوزه امنیت، حفظ دارالاسلام و اصل «نفی سبیل» مبنای تامین امنیت ملی ایران به عنوان تابعی از امنیت جهان اسلام مورد تاکید بنیان گذار جمهوری اسلامی قرار می گیرد.
مشروعه در بوته نقد علمای مشروطه خواه
حوزههای تخصصی:
جنبش مشروطه هر چند ریشه غربی داشت ولی تعدادی از بزرگترین مجتهدان دوران مشروطیت ، تفسیری متناسب با آموزه های دینی و بومی عصر خود را از مشروطه ارائه دادند و کوشیدند آن را به کرسی بنشانند . آخوند ملامحمد کاظم خراسانی (1329-1255 ق) ، حاج میرزا حسین تهرانی (متوفی 1326 ق) ، آقا شیخ ملاعبداله مازندرانی (1331-1259 ق) در نجف ، حاج آقا نورالله اصفهانی و آقا نجفی اصفهانی در اصفهان ، و عبدالحسین لاری در فارس و شیخ ذبیح الله مجتهد قوچانی و میرزا محمدآقا زاده در خراسان ، از مشروطه حمایت کردند ...
آموزه های راهبردی دین در سلامت انتخابات براساس آراء امام راحل و مقام معظم رهبری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نقش آموزه های دینی در سلامت انتخابات، براساس آرای امام راحل و مقام معظم رهبری که شرکت در انتخابات را فریضه دانسته و مصلحت نظام و بالندگی آن را در انتخابات سالم و آزاد می دانند، حداقل در سه محور، بسیار برجسته و قابل رصد است که عبارتند از: اصلاح دیدگاه و نگرش سازی، حاکمیت اخلاق و نظام ارزشی و طراحی نظام ارتباطی کارآمد.
آموزه های دینی در بعد نگرش سازی، حضور در انتخابات را از جنس تکلیف دینی و فریضه جلوه می دهد نه به عنوان ابزار قدرت؛ در بعد حاکمیت اخلاق و نظام ارزشی، مقولات اعتمادسازی و اثبات قابلیت ارزشی به معنای شایستگی حرفه ای و صلاحیت اخلاقی را پیشنهاد می دهد. در بعد نظام ارتباطی کارآمد، حضور دین و آموزه های آن، منجر به تعامل معقول، تأثیرگذاری معنوی، مصلحت محوری و تعالی معنوی می شود که در امر انتخابات، ارکان عقلانی محسوب می شوند. برآیند حضور دین در ابعاد مذکور، تضمین سلامت انتخابات است.
اسلام و نو شدن
حوزههای تخصصی:
از نظر نویسنده، نظریههایى که نسبت میان نوگرایى و توسعه را با عرفى شدن یک نسبت تام و مثبت قلمداد مىکنند، درست نیستند. یکى از پیشفرضهاى اثباتنشده این طرز تلقىها، معادل گرفتن دین با سنت و گذشتهگرایى ادیان و نفى نگاه به آینده است. نویسنده بر این باور است که بسیارى از ادیان، به ویژه اسلام، علاوه بر نگاه به گذشته، آرمان بلندى را در آینده جستوجو مىکنند.
به جز آن دسته از نظریاتى که عرفى شدن را در اهتمام به امر دنیا و اعتماد به توانایىهاى انسان جستهاند و برجسته کردهاند، دسته دیگرى از نظریهپردازان، این فرایند را در پیوند با تغییرات اجتماعى، توسعه و پیشرفت انسانى، نو شدن و مدرنیته یافتهاند.
پیشفرض نخست این دسته از تئورىها بر این پایه قرار دارد که اصولاً ادیان به واسطه تعلق روحى و معرفتى به مبدأ آغازین خویش در یک گذشته تاریخى یا اسطورهاى و همچنین تمایل به مطلقانگارى آموزهها و تقدسبخشى به خاطرات خود از آن عصر زرین که اینک به یک سنت متصلب بدل شده است، آمادگى و رغبت کمى براى تغییر، پیشرفت و نوسازى دارند. براى این اندیشمندان، واژه «دین و دیندارى» تداعىکننده مفاهیمى چون «سنت»، «محافظهکارى»، «تصلب» و «جمود» مىباشد. همین تداعى معانى نه چندان دقیق، موجب نتیجهگیرىهاى سهلانگارانهاى در پیوند زدن مفهوم عرفى شدن به نوگرایى و توسعه گردیده است.
مدعاى ما این است که اولاً بىمیلى، بلکه مخالفت با تغییر و توسعه و نوسازى را نمىتوان بهراحتى به تمامى ادیان و مشخصاً به دین اسلام نسبت داد و ثانیاً نمىتوان و نباید نسبت میان نوگرایى و توسعه با عرفى شدن را لزوماً یک نسبت تام و همواره مثبت قلمداد کرد. نوسازى و توسعه اگرچه براى همگان از مضمونى عام و مشترک برخوردار است، اما در مقام تحقق و در مرحله تبدیل شدن به ایدهها و برنامههاى راهبردى، مصادیقى بهشدت متنوع و بهکلى متمایز پیدا کرده است و در قالب الگوها و مدلهایى بس متفاوت عرضه شده است؛ لذا بر اساس نتایج حاصل از یک الگوى مشخص نمىتوان حکم قاطعى درباره نسبت آن با عرفى شدن صادر کرد.