فلسفة اخلاق مارکسیستی به طور اعم نزد مارکس و لنین، و به طور اخص نزد مارکسیست های ایرانی کمتر مورد توجه پژوهشگران ایرانی بوده است. این مقاله درصدد است به طرح اندیشه های نظری این مکتب در روایت مارکسی و لنینی آن، و به ویژه روایت ایرانی از آن نزد ارانی، طبری و خامه ای بپردازد. سپس در یک نگاه کلی، در قالب ملاحظاتی، با نقد کلی این اندیشه ها، دشواریها و پرسش های پیش روی آنها را مطرح میسازد.
نظریه فطرت ادراکی ریشه در تفکر فلسفی قرن هفدهم در غرب دارد، اما میتوان با توجه به برخی از مباحث و آراء تفکر سینائی، این پرسش را از دیدگاه این فیلسوف نیز بنظاره نشست. در تفکر سینائی قوا و فرآیندهای خاص نفسانی وجود دارند که معطوف به امر ادراک بوده و اموری فطری و غیراکتسابی و جهتدار هستند. اما درباره فطری بودن برخی فرآورده های ادراکی، از قبیل تصورات و تصدیقات، میتوان با تکیه بر برخی دعاوی و مویِدات در آراء این فیلسوف، به این نتیجه رسید که حداقل، امکان فطری بودن آنها و حداکثر، وقوع نوعی فطری بودن در آنها با تفکر سینوی سازگار است.
من استعلایی کانت سوژه نهایی مطلقی است که بنیاد منطقی معرفت و تجربه را تشکیل می دهد. من استعلایی امری کاملاً سوبژکتیو است که در مقام ضروری ترین و بنیادی ترین رکن معرفت شناسی کانت هر گونه حکم، شهود و تصور، تألیف، مقوله و در یک کلام هر گونه معرفت و تجربه را به نحو پیشین همراهی می کند. یکی از مسائل بسیار اساسی و مهم درباره من استعلایی، کارکردهای آن در معرفت شناسی کانت است. این مقاله چهار مورد از کارکردهای من استعلایی کانت را با استناد به دیدگاه های کانت در نقد عقل محض استخراج کرده است که عبارتند از: 1- من استعلایی به شناخت های ما کلیت می بخشد. 2- من استعلایی به شناخت های ما ضرورت می بخشد. 3- من استعلایی به شناخت های ما امکان می بخشد. 4- من استعلایی به واسطه فرایند و کنش ترکیب به شناخت های ما وحدت می بخشد. در پایان به این نکته دست یافتیم که کارکرد وحدت بخشی به خاطر بنیادین و اساسی بودن فرایند ترکیب در معرفت شناسی کانت، اساسی ترین کارکرد من استعلایی است.
این نوشتار از طریق آشکارسازی دیدهای مو جود در گفتمان فلسفه اسلامی در گذشته و حال، دربارة نسبت فلسفه اسلامی با اسلام، به بررسی این منظرها پرداخته است. در این مقاله نخست، دو دید مهم و کلیدی انطباق گرا و سازگارگرا معرفی شده است و آنگاه پس از بیان دشواریهای نظری و عملی انطباق گرایی، حکم به گزینش و رعایت دیدگاه سازگارگرا شده است. در باب دینی بودن یا نبودن فلسفه اسلامی و وجه آن نیز تأملاتی صورت گرفته است.