واقعیت تاریخی جابر بن حیان که در بسیاری از آثار منسوب به او خود را شاگرد امام صادق(ع) خوانده و اشاره های متعددی به آن امام کرده، از سوی پاول کراوس، بزرگ ترین محقق در زمینه کیمیای جابری، به طور کامل زیر سؤال رفته و تناقض های عدیده موجود در این اشاره ها و شواهد با استناد به «مجموعه جابری» استخراج و مطرح گردیده است. این مقاله بر آن است تا با تحلیلی تاریخی و محتوایی به توضیح و تبیین چهار نوع از این شواهد و اشارات جابر به امام(ع) بپردازد و نظرهای پاول کراوس را در مورد یک مسئله مهم در تاریخ علم، یعنی مسئله جابری نقد و ارزیابی نماید؛ خاصه آنکه شمار قابل توجهی از مخطوطات منسوب به جابر هنوز منتشر نشده و به دست محققان نرسیده است و از این رو، باب گفت وگو درباره این مسئله همچنان گشوده و جای نظرها و پاسخ های تازه در این باره خالی است. امید می رود که این مقاله پاسخی به این مسئله باشد.
دولت ادریسیان اولین دولت علوی بود که در سال 172ق/ 788 م در مغرب الاقصی استقلال خود را توسط ادریس بن عبداله حسنی از خلافت عباسی به دست آورد. در باب مذهب ادریسیان و این که آیا این خاندان شیعه بوده اند یا نه در میان مورخان اختلاف وجود دارد. گروهی این ها را معتزلی شمرده اند و گروهی دیگر آن ها را شیعه دانسته اند بی آنکه به نوع آن اشاره کنند، برخی دیگر آن ها را شیعه معتزلی خوانده اند و بعضی ها فقط با لفظ علوی از آن ها یاد کرده اند.در این مقاله ضمن بررسی دیدگاه های متفاوت این مورخان به این نتیجه رسیده ایم که می توان حدس زد که ادریسیان بنابر دلایل و مستندات تاریخی، به احتمال قوی از شیعیان زیدیه بودند که به لحاظ اصول عقاید، معتزلی و در فروع عقاید از فقه ابوحنیفه پیروی می کردند، ولی به دلایل سیاسی هرگز به طور رسمی از مذهب خود ذکری به میان نیاورده اند.
پی بردن به اخلاق و شخصیت آدمی از طریق مشاهده ظواهر جسمانی او، موضوع علم فراست یا دانش قیافه شناسی است که گروهی از متقدمان و متأخران درباره آن سخن گفته اند، از جمله بقراط سده ها قبل از میلاد به این موضوع توجه کرده است؛ اما تا پیش از ارسطو فراست علمی مستقل و شناخته شده نبود. در منابع اسلامی از افلیمون یونانی به عنوان صاحب نظر در «علم فراست» نام برده اند. علم فراست از طریق ترجمه منابع یونانی، به ویژه کتب طبی، وارد جهان اسلام گردید و دانشمندانی چون رازی، ابن سینا، ابن رشد و جز اینان در این باب به بحث پرداختند و برخی از آنان نیز رساله ها و کتاب هایی مستقل در این موضوع تألیف کردند. رساله فی الفراسه فخر الدین رازی یکی از این آثار است که لطف الله عزیز هروی (سده هفتم ق) آن را به فارسی ترجمه کرده است.
گروه های جات در جنوب شبه قاره هند و سرزمین سند زندگی می کردند. توانایی و تجربه در دریانوردی، تجارت و جنگ های دریایی آنان را به خلیج فارس و سواحل زنگبار کشاند. انتساب این اقوام به کاست های پایین سبب گرایش عده زیادی از آنان به اسلام شد. فتوحات سریع مسلمانان در سند عمدتا متکی بر همکاری جات ها بود. از این پس شمار آنان در ایران و عراق رو به فزونی نهاد. آنان علاوه بر شرکت در لشکرکشی های مسلمانان، به شورش های بسیاری نیز دست زدند. در شبه قاره هند نیز همواره جات های غیرمسلمان با حاکمان مسلمان درگیر بودند و سخت گیری برخی از سلاطین مغول سبب انسجام جات ها شد و از دسته های شورشی به جمعیتی متحد و دارای تشکیلات حکومتی تبدیل شدند. اسب سواران شجاع در شورش های ضد کمپانی هند شرقی حضوری چشمگیر داشتند. انگلستان به شیوه های غیرمستقیم از اخذ مالیات های سنگین به تدریج آنان را به انزوا کشانید.