"هدف این پژوهش بررسی رابطه خوشبینی و بدبینی با سلامت روان و ابعاد آن (نشانههای بدنی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی، افسردگی) و مقایسه رابطه خوشبینی و بدبینی با سلامت روان در زنان و مردان بزرگسال شهر اصفهان، در سال 1385 است. برای دستیابی به اهداف پژوهش، نمونهای 100 نفری با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای از جامعه آماری انتخاب و پرسشنامههای خوشبینی ـ بدبینی (محققساخته) و سلامت عمومی در مورد آنها اجرا شد. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین خوشبینی با سلامت روان و ابعاد آن رابطه معنادار وجود دارد (01/0 P<). همچنین بین بدبینی با سلامت روان و ابعاد آن (نشانههای بدنی، اضطراب، اختلال در عملکرد اجتماعی) (01/0 P<) و بدبینی با افسردگی (05/0 P<) رابطه معنادار وجود دارد. اما براساس نتایج Z فیشر بین رابطه خوشبینی و بدبینی با سلامت روان در زنان و مردان بزرگسال تفاوتی وجود ندارد.
"
هدف اصلی این پژوهش تعیین تاثیر آموزش گروهی به شیوه شناختیـ رفتاری بر استرس بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (MS) و هدف فرعی آن تعیین نقش تعدیلکنندگی ویژگیهای جمعیتشناختی بر میزان استرس آزمودنیها بود. از بین جامعه آماری که کلیه بیماران مولتیپل اسکلروزیس عضو انجمن ام.اس اصفهان بودند، 60 نفر بهطور تصادفی انتخاب شدند و از بین آنان 30 نفر که بالاترین نمره استرس را داشتند به طور تصادفی به دو گروه 15 نفره تقسیم شدند .گروه آزمایش، تحت آموزش گروهی به شیوه شناختیـ رفتاری در 9 جلسه هفتگی قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکردند .ابزار پژوهش دو پرسشنامه نشانههای فشار روانی کوپر(1983) و پرسشنامه محققساخته عوامل تنشزای شایع در بیماران ام.اس بود که هر دو پرسشنامه در دو مرحله پیشآزمون و پسآزمون برای جمعآوری دادهها در مورد هر دو گروه آزمودنی اجرا گردید. نتایج تحلیل کوواریانس در پرسشنامه کوپر نشان داد که آموزش گروهی شناختیـ رفتاری موجب کاهش معنادار در میزان استرس گروه آزمایش نسبت به گروه گواه شده است (05/0P<) .اما نتایج تحلیل کوواریانس پرسشنامه عوامل استرسزای شایع بیماران ام. اس در کاهش شدت عوامل تنشزای دو گروه تفاوت معناداری را نشان نداد. همچنین نتایج نشان داد که ویژگیهای جمعیتشناختی در هر دو آزمون بر تعدیل نمرات استرس آزمودنیها تاثیر معناداری نداشته است.
اعتیاد یکی از معضلاتی است که امروزه نه تنها زنده گی میلیون ها انسان را به خطر انداخته، بلکه خانواده و نزدیکان آن ها را نیز با مشکلات زیادی روبه رو ساخته است. در این پژوهش توصیفی و مقایسه ای، میزان خشونت تجربه شده همسران معتادان در مقایسه با خشونت تجربه شده همسران نامعتادان بررسی شده است. بر این اساس، به تصادف، 107 نفر از همسران معتادان خود معرف مرکز ترک اعتیاد شهر هفشجان از استان چهار محال بختیاری که برای انجام مشاوره خانواده مراجعه کرده بودند و 107 نفر از نامعتادان که از نظر سن، وضعیت شغلی، اقتصادی، و مدرک تحصیلی با گروه نخست هم تا شده بودند، انتخاب و با استفاده از پرسش نامه پژوهش گر ساخته میزان خشونت تجربه شده ارزیابی شدند. برای بررسی میزان حمایت اجتماعی زنان نیز از پرسش نامه پروسیدانو استفاده شد.
یافته ها نشان داد تفاوت میانگین کلی نمره های همسران معتادان و نامعتادان در خشونت تجربه شده و هم چنین زیر آزمون های آن معنادار است. هم چنین، در هر دو گروه، تفاوت بین میزان تحصیلات و وضعیت شغلی افراد با خشونت تجربه شده معنادار بود و در گروه نامعتادان نیز، میزان تحصیلات زنان با میزان خشونت تجربه شده آن ها ارتباطی معنادار داشت. در گروه نامعتادان هم بستگی میزان حمایت اجتماعی با خشونت تجربه شده منفی و معنادار بود؛ در حالی که این هم بستگی در گروه معتادان دیده نشد. در گروه معتادان نیز هم بستگی سطح درآمد با میزان خشونت تجربه شده معنادار بود. میان شمار فرزندان و طول مدت ازدواج با خشونت تجربه شده در هیچ یک از دو گروه هم بسته گی معناداری دیده نشد.
امروزه برای سازمان ها رسیدن به مدیریت کیفیت فراگیر (TQM) برای بقا و حفظ توانایی رقابت در عرصه های ملی و جهانی یک ضرورت است و آموزش مستمر کارکنان از مهمترین شاخص های دستیابی به آن است. بنابراین هدف اصلی این پژوهش بررسی تاثیر آموزش مدیریت کیفیت فراگیر بر تغییر فرهنگ سازمانی و الگوهای رفتاری کارکنان شرکت مخابرات استان چهارمحال و بختیاری است. این پژوهش از نوع شبه تجربی است که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده 25 کارشناس که طی 22 جلسه آموزش مدیریت کیفیت فراگیر دریافت کرده بودند به عنوان گروه آزمایش و 25 کارشناس که چنین آموزشی دریافت نکرده بودند، پس از همتاسازی با گروه آزمایش به عنوان گروه گواه انتخاب شدند و با پرسشنامه فرهنگ سازمانی (سوسمن و دپ، 1989) و پرسشنامه محقق ساخته الگوهای رفتاری کارکنان به صورت پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری مجدد ارزیابی شدند. پایایی پرسشنامه ها بعد از اجرای مقدماتی با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ برای پرسشنامه فرهنگ سازمانی برابر با 81/0 و برای پرسشنامه الگوهای رفتاری کارکنان 84/0 محاسبه شد. روایی محتوایی پرسشنامه ها را نیز استادان تایید کردند.
نتایح تحلیل کواریانس نشان داد که ارائه آموزش مدیریت کیفیت فراگیر به گروه آزمایش موجب بهبود در نمرات پس آزمون پرسشنامه های فرهنگ سازمانی و الگوهای رفتاری کارکنان شده است (01/0 P<). نتایج پیگیری مجدد نیز که پس از 6 ماه صورت گرفت، نشان داد که تفاوت بین میانگین نمرات گروه آزمایش و گواه معنادار بوده است (01/0 P<).
نتایج به دست آمده نشان داد که آموزش مدیریت کیفیت فراگیر بر روی فرهنگ سازمانی و الگوهای رفتاری کارکنان شرکت مخابرات استان چهارمحال و بختیاری مؤثر بوده است.
هدف: هدف از این تحقیق بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران کودکان عقب مانده ذهنی و عادی شهرستان مبارکه در استان اصفهان بود. روش: جامعه آماری این پژوهش شامل 465 مادر دارای کودک عقب مانده ذهنی بود که فرزندان آنها در بهزیستی دارای پرونده و نیز 13426 مادر دارای فرزند عادی بود که از جامعه اول 60 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. همچنین با مراجعه به اداره ثبت احوال 60 نفر از مادران دارای کودک سالم به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه سنجش فشار روانی فرم فردریک، مجموعه آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف و پرسشنامه جمعیت شناسی محقق ساخته بود. در چارچوب روش نیمه تجربی 120 نفر از مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی تربیت پذیر و حمایتی تحت پوشش بهزیستی و مادران دارای فرزند سالم که به صورت تصادفی از جامعه آماری انتخاب شده بودند، پس از انجام پیش آزمون به صورت تصادفی به دو گروه 60 نفری (شامل 30 نفر از مادران کودکان عقب مانده ذهنی و 30 نفر از مادران کودکان عادی) آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در 10 مرحله (در طول 32 جلسه) آموزش مهارت های زندگی طراحی شده در یونیسف شرکت کردند. مادران گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکردند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که تفاوت بین نمرات باقی مانده گروه آزمایش و گروه کنترل معنی دار است (P<0.0001). بنابراین تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر میزان فشار روانی مادران گروه آزمایش تحقیق تایید شد. اما تفاوت میزان فشار روانی مادران دارای فرزند عقب مانده ذهنی و فرزند عادی و تفاوت مادران دارای پسر و دختر عقب مانده ذهنی مورد تایید قرار نگرفت. همچنین تعامل بین عضویت گروهی و نوع مادر (عقب مانده ذهنی و عادی) و جنسیت فرزند معنی دار نبود. نتیجه گیری: آموزش مهارت های زندگی به مادران کودکان عقب مانده ذهنی میزان فشارروانی آنها را کاهش می دهد.