مقالات
حوزههای تخصصی:
با پیشرفت تکنولوژی و رسوخ آن در جامعه های بشری، شناخت هرچه بیشتر این پدیده و آثار و لوازم آن ضروری می نماید. یکی از مسائل نیازمند به بررسی، چگونگی ارزیابی تکنولوژی و تبعات بر زندگی بشر است. این تحقیق با هدف تعیین ملاک برای ارزش گذاری تکنولوژی شکل گرفته است. داده های این تحقیق به روش کتابخانه ای گردآوری و به روش تحلیلی، داوری شده است. بر اساس دستاوردهای این تحقیق، باید گفت از یک سو، ارزش گذاری، تنها در فعل اختیاری معنا دارد و در فرایند تحقق تکنولوژی، انتخاب، طراحی، ساخت و کاربری تکنولوژی با فعل اختیاری انسان رقم می خورد و تنها چنین مراحلی که با فاعل تکنولوژی ارتباط می یابند قابلیت ارزش گذاری دارند، اما مصنوع تکنولوژی به خودی خود و بدون مقایسه با سعادت انسان، قابل اتصاف به خوب و بد نیست و از این جهت، خنثی است. بنابراین، چون ارزش نهایی، که بر مبنای کمال نهایی و سعادت انسان ارزش ذاتی دارد، میزان تقربی است که هر فعل اختیاری، برای انسان نسبت به خدای متعال به ارمغان خواهد آورد، در مصنوعات تکنولوژی نیز ملاک ارزیابی ارزشی، در افعال اختیاری مرتبط با آن، یعنی 1. انتخاب یک مصنوع برای ساخت؛ 2. طراحی یک مصنوع؛ 3. ساخت یک مصنوع؛ 4. استفاده از یک مصنوع توسط فاعل های مختار، بر همین مبنا قابل ارزیابی خواهد بود.
بازکاوی خاستگاه انصاف در فلسفه اخلاق اسلامی؛ تحلیل محتوای کیفی روایات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انصاف از پربسامدترین واژه های کلام بشری و از مفاهیم اساسی فلسفی، حقوقی و اخلاقی است. با وجود کنکاش اندیشمندان علوم مختلف درباره انصاف، هنوز برخی زوایای آن مبهم است یا به درستی تبیین نشده است. پژوهش حاضر بر پایه داده های کتابخانه ای و به روش تحلیل محتوای کیفی روایات، در پی پاسخ به این پرسش اساسی در حوزه فلسفه اخلاق است که خاستگاه انصاف چیست؟ تا از رهگذر آن برای تحقق انصاف و آثار مثبت آن همچون سعادت و اعتلای فرد و جامعه، شایسته سالاری در انتخاب و انتصاب افراد، رفع شبهه ذهنی و پیش گیری از داوری های نادرست زمینه سازی کند. از ظاهر برخی روایات درباره چیستی خاستگاه انصاف، دو پاسخ شرع یا عقل برداشت می شود. اما بررسی مجموع روایات و توجه به قواعد حل تعارض همچون نوع دلالت و رابطه دوسویه میان عقل و شرع نشان می دهد انصاف از برترین فضائل اخلاقی درونی و حق محورِ برخاسته از عقل است و ایمان از مهم ترین محرک های آن به شمار می آید. همچنین اشاره به ضرورت عقلی انصاف در سخن برخی اندیشمندان و سرچشمه گرفتن بیشتر عوامل برانگیزاننده به انصاف مانند بیزاری از بدی، خیرخواهی و جوانمردی، یا بازدارنده از آن مانند خشم، پستی و ناتوانی، از عقل این نتیجه را تأیید و تقویت می کند. بنابراین انصاف در حوزه اخلاق اسلامی، امضایی است نه تأسیسی و تنها ویژه دیندارها نیست و افراد بی دین نیز می توانند منصف باشند.
ارزیابی دیدگاه علامه طباطبایی درباره شبهه هیوم در منشأ تصور علیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیوید هیوم در بحث علیت به جست وجوی انطباعی پرداخت که منشأ تصور علیت باشد. او علیت را به مجاورت و تعاقب دو پدیده فروکاست و ضرورتی را که تا پیش از این بین علت و معلول تصور می شد انکار کرد و آن را به انس و عادت ذهنی انسان تقلیل داد. از سوی دیگر، علامه طباطبایی حقیقت علیت را فراتر از صرف مجاورت و توالی بین دو شیء می داند. علیت در نگاه او به معنای وابستگی و اتکای معلول به علت است. علامه طباطبایی علت و معلول را جزء معقولات ثانیه فلسفی می داند که به چنگ حواس نمی آیند، بلکه عقل آن ها را درک می کند. ابتکار علامه طباطبایی در این زمینه این است که نحوه پدید آمدن معقولات ثانیه فلسفی را از طریق علم حضوری تبیین می کند و به این ترتیب، مبنایی را برای تصور علت و معلول ارائه می کند. در پژوهش حاضر ابتدا دیدگاه هیوم و علامه طباطبایی به شیوه تحلیلی به گام های روشن تر و بسیط تری تجزیه شده است، سپس با رویکرد تطبیقی، نقاط مشترک و همچنین نقاط مورد اختلاف دو دیدگاه روشن می گردد.
جایگاه معرفت شناسانه عقل در کتاب العلل (کتاب الایضاح فی الخیر المحض لأرسطوطالیس)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مبحث عقل در کتاب العلل در باب های مختلفی مطرح شده است. در این نوشتار برآنیم جایگاه معرفت شناسانه عقل را بررسی کنیم که آیا عقل علاوه بر این که اولین مخلوق و اولین معلول است، در نفس انسانی به عنوان نفس ناطقه وجود دارد؟ جایگاه معرفت شناسی عقل در کتاب العلل چگونه است؟ با روشن شدن این پرسش ها می توان وظیفه عقل را نیز بررسی کرد. در این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر باب های مختلفی از شرح توماس آکوئینی بر کتاب العلل، به این یافته ها دست یافتم که کتاب العلل از بحث درباره نفس ناطقه انسان غافل بوده، اما بر حسب طبیعت و ذات خود عقل، وظیفه عقل اندیشیدن و شناخت است؛ و به عنوان دومین مرتبه وجودی و اولین معلول، عقلی الهی، وظیفه آن تدبیر است. متعلقات عقل، امور بالاتر و پایین تر، و شناخت عقول و اشیای ازلی و نیز شناخت خود عقل است.
اعتبارسنجی و تحلیل حدیث خصال سبع در مراتب خلقت و تدبیر عالم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نحوه خلقت و مدیریت عالم از سوی خداوند متعال، از مسائلی است که فهم همه جهات آن برای انسان ممکن نیست. اما انسان می تواند با بهره گیری از عقل و به کمک احادیث اهل بیت(ع) به مقدار ظرفیت خویش، بخش عمده ای از این زوایای پنهان را درک کند، چنان که در برخی از احادیث درباره خلقت و مدیریت جهان هستی و تقدیر موجودات، به نقل از امامین صادقین(ع) آمده است: «لاَ یَکُونُ شَیْءٌ فِی اَلْأَرْضِ وَ لاَ فِی اَلسَّمَاءِ إِلاَّ بِهَذِهِ اَلْخِصَالِ اَلسَّبْعِ بِمَشِیئَهٍ وَ إِرَادَهٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءٍ وَ إِذْنٍ وَ کِتَابٍ وَ أَجَلٍ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَقْدِرُ عَلَى نَقْضِ وَاحِدَهٍ فَقَدْ کَفَرَ». این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، ضمن بررسی سندی و دلالی حدیث مذکور، به تبیین مراتب هفتگانه و نسبت آن ها با یکدیگر می پردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد این مراتب در نظامی طولی قرار دارند و هیچ فعلی در عالم هستی خارج از این نظام محقق نمی شود. این حدیث با تأکید بر حاکمیت این نظام بر تمام افعال، دیدگاه تفویض معتزلی را که قائل به استقلال انسان در افعال خویش است، نفی می کند. فهم این نظام دقیق، علاوه بر تبیین نحوه خلقت و تدبیر عالم، جایگاه اختیار انسان را نیز در نظام هستی روشن می سازد.
تعمیم احساسات ثابت در نظریه اعتباریات علامه به اقتضائات ذاتی اشیاء و ربط هست ها به بایدها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسئله ارتباط اعتباریات با واقعیت و ربط هست ها به بایدها از مهم ترین و مشکل ترین مباحث علوم تحلیلی است. طرح و تبیین ادراکات اعتباری و نحوه پیدایش آن ها، توسط علامه طباطبایی نقطه عطفی در این حوزه محسوب می شود. از طرفی، ابتنای اعتبارات بر ادراکات و احساسات انسانی در نظریه ایشان، منشأ طرح مسائل مناقشه آمیز در اطلاق و نسبیت این اعتبارات شده است. سؤال تحقیق این است که آیا می توان با طرح پیوند میان اعتبارات و اقتضائات ذاتی اشیا، و تقویت مبنای علامه، تقریری از این بحث ارائه کرد که در مواجهه با اشکالات موفقیت بیشتری داشته باشد؟ به نظر می رسد حسب ظاهر تعبیر علامه، اگرچه اعتبارهایی چون وجوب و باید و خوبی و بدی برخاسته از نیازها و احساسات متغیر است، اما برخلاف برخی برداشت ها، در نظر ایشان این امور، اعتبار محض و نسبی نبوده و ریشه در نیازها و ساختمان تکوینی انسان و احساسات ثابت او دارند. در این مقاله به روش تحلیلی به مسئله اعتباریات از دیدگاه علامه و جهت پیوند آن با واقع پرداخته و با ارجاع منشأ اعتبار به اقتضائات ذاتی، تلاش شده است مبنای علامه مورد تأکید و تقویت قرار گیرد و ربط اعتبار به واقع و هست به باید به نحو ذاتی تبیین گردد.
تحلیل «سعادت» از دیدگاه کندی، زکریای رازی و فارابی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کمال گرایی یکی از سنت های تاریخ فلسفه است که نخستین شواهد آن را در یونان باستان می توان مشاهده کرد. این سنت گسترده فلسفی تا مکاتب فلسفی مدرن نیز ادامه داشته و فلسفه اسلامی نیز از آن مستثنا نیست. کم انسان به سعادت نهایی او می داند. با توجه به مغفول ماندن این جنبه در پژوهش ال گرایی، استکمال نفس را هدف نهایی فلسفه به شمار می آورد و فلسفه را راهی برای نیلهای تاریخ فلسفه اسلامی، نوشتار حاضر به دنبال بررسی این مسئله اصلی است که سعادت از دیدگاه کندی، زکریا رازی و فارابی چه معنا و چه لوازمی دارد. مسئله فرعی این پژوهش آن است که از دیدگاه این سه فیلسوف، اگر نفس به سعادت نهایی خود نرسد، چه سرنوشتی در انتظار او خواهد بود. اینها سه فیلسوف نخست جهان اسلامی به شمار می آیند و علی رغم اختلافات قابل توجهی که با یکدیگر دارند، در این ویژگی مشترک اند که تحت تأثیر جریان سینوی قرار نگرفته اند. مفروض نگارندگان آن است که نیک بختی و شقاوت از دیدگاه سه فیلسوف مورد نظر در نهایت در جهان پس از مرگ تحقق پیدا می کند. با این حال، این فیلسوفان به علت اختلاف مبانی، تفاوت-های جدی و عمیقی در زمینه سعادت و شقاوت با یکدیگر دارند. با بهره گیری از روش تحلیل انتقادی و تحلیل توصیفی، نوشتار حاضر نشان داده است که این فیلسوفان دیدگاه های متنوعی هم در مورد معنای سعادت و هم در خصوص لوازم عدم نیل به سعادت دارند.
بنیاد معرفت شناختی الهیات تنزیهی قاضی سعید قمی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مبنای «الهیات تنزیهی» نزد قاضی سعید را می توان با دو رویکرد جدا و هرچند به هم وابسته، جست وجو نمود: رویکرد وجودشناختی و رویکرد معرفت شناختی. نظام معرفت شناختی اندیشه قاضی سعید، سازوار با جهان های سه گانه «حس، نفس و عقل» ترسیم می گردد. جهان های مخلوقی که با حفظ تناسب و سنخیت، در دستگاه معرفتی «حس، خیال و عقل» شناخته می شوند و «تعریف و توصیف»ی از هر یک به دست می آید. از دیدگاه قاضی سعید قمی، علم، «احاطه» بر شیء است و شناخت، مستلزم نوعی «رؤیت» است. شناخت حسی و خیالی، با «وقوع بر شیء و وصول به آن» همراه است و شناخت عقلی با «بازگشت عاقل به خود و مشاهده معقول» حاصل می شود و مستلزم نوعی «رؤیت» و «سنخیت» است، اگرچه ممکن است نوع دیگری از علم، غیر از «حس، خیال و عقل» وجود داشته باشد که مستلزم «سنخیت و مثلیت» نبوده و به «وجود معلوم» وابسته نباشد. محدودیت های فرایند علم یابی انسان، توانایی عبور از مرزهای اثباتی شناخت ذات و صفات الهی را سلب می کند و «الهیاتی تنزیهی» را بنا می نهد که با شناخت حد انسان و اعتراف او به عجز از شناخت کنه و کیفیت ذات و صفات الهی همراه است. الهیات تنزیهی، مبنای تعظیم و اجلال خدای تعالی و توجه به صفات فعل الهی، راه محبت و عشق به حضرت او جلّ جلاله است.
ملاک های ثبوتی و اثباتی معلولیت در فلسفه اسلامی و آیات و روایات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مباحث مربوط به علیت، پرداختن به ملاک نیازمندی معلول به علت است. این که معلول بودن معلول در واقع و نفس الامر به چه علت است و معلول بودن اشیا را از چه طریقی می توان معین کرد، یکی از مسائلی است که در فلسفه اسلامی و آیات و روایات به آن پرداخته شده است. در این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، و با تقسیم ملاک معلولیت به ثبوتی و اثباتی، ابتدا به بیان دیدگاه فلاسفه مسلمان در مورد ملاک ثبوتی معلولیت پرداخته شده و سپس ملاک های اثباتی معلولیت در فلسفه اسلامی استخراج شده است. در ادامه با استخراج ملاک های ثبوتی و اثباتی معلولیت در آیات و روایات، به تحلیل و مقایسه این ملاک ها با ملاک های مطرح شده در فلسفه اسلامی پرداخته شده است و این نتیجه به دست آمده که در مورد ملاک های اثباتی معلولیت بین دیدگاه فلاسفه و آیات و روایات توافق و سازگاری وجود دارد. اما در مورد برخی از ملاک های ثبوتی بین دیدگاه فلاسفه و ظاهر برخی از متون دینی تعارض دیده می شود که به راه حل هایی برای رفع این تعارض پرداخته شده است.
ملاصدرا و مسئله نفخ روح الهی در قوس نزول(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
علم النفس فلسفی صدرایی آن گاه که مُلهَم از آیات و روایات گردیده است، افق های متفاوتی را فراروی پژوهشگران حوزه نفس گشوده است. یکی از آن ها رمزگشایی از پنج آیه پیرامون نفخ روح در قوس نزول می باشد. هدف این مقاله تحلیل نظرات ملاصدرا دراین باره است و تلاش دارد تا این پرسش ها را پاسخ دهد که استعمال نفخ روح در این آیات، آیا حقیقی است یا مجازی؟ همچنین وی اضافه روح به خداوند را چه نوع اضافه ای می داند؟ آیا نفخ روح در قوس نزول، اختصاص به انسان دارد یا غیراختصاصی است و شامل موجودات دیگری نیز می شود؟ یافته های این نوشتار که به روش تحلیل محتوا و با توجه مستقیم به آثار ملاصدرا تهیه شده،گواه بر آن است که وی استعمال نفخ در این آیات را مجازی و به معنای «انشاء تعلق تدبیر» بُعد نفسی با بُعد طبیعی انسان کبیر و بلکه تمام موجودات دارای نفوس ناقصه می داند. اما اضافه روح به خداوند را حقیقی و از نوع اضافه اشراقی مبتنی بر سیر از وحدت به کثرت سریانی شمرده است و نه از نوع إضافه مقولی. نکته دیگر این که وی بر اساس مستندات درون دینی برای انسان، به دو روح و نیز به دو نفخ در قوس نزول قائل شده است. همچنین وی معتقد شده است هدف خداوند از نفخ روح، تکمیل سیر استکمالی «تکمیلی» نفوس است نه سیر «تتمیمی» انسان.
افلاطون در سایه ارسطو؛ چرایی کم توجهی به آثار افلاطون در نهضت ترجمه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر به بررسی نابرابری در میزان ترجمه آثار افلاطون و ارسطو در خلال نهضت ترجمه می پردازد. علی رغم این تصور اولیه که فلسفه افلاطون قرابت بیشتری با آموزه های دینی دارد، میزان اقبال به آثار ارسطو به مراتب فزون تر بوده است، به نحوی که تقریباً تمامی تألیفات ارسطو به عربی ترجمه شد، حال آن که تنها بخش محدودی از آثار افلاطون، آن هم عمدتاً در قالب گزارش ها و گزیده هایی که توسط امثال جالینوس گردآوری شده بود به این زبان منتقل گردید. این مقاله با مطمح نظر قرار دادن عوامل تاریخی و محتوایی، علل عمده این تمایز را در چند محور تبیین می نماید. نگرش ایدئولوژیک و پیامبرگونه به ارسطو، توأم با حمایت ویژه مأمون از وی، به ترجمه جامع آثارش انجامید. این رویکرد تا بدان جا پیش رفت که برای افزایش مقبولیتِ آثار ترجمه شده، برخی آثار فلاسفه دیگر نیز به ارسطو منسوب گردید. فصاحت و بلاغت چشمگیر زبان یونانی آثار افلاطون و ضرورت آشنایی عمیق با فرهنگ یونانی جهت درک دقیق آثار وی فرایند ترجمه آثار او را به مراتب پیچیده تر می ساخت. فلسفه افلاطون علاوه بر وفور عناصر فرهنگی و غیرفلسفی، دارای پیوندی درهم تنیده میان حوزه های فکری مختلف است، به گونه ای که فهم و بهره برداری از یک اثر او اغلب مستلزم احاطه بر کلیت دستگاه فکری وی است. این در حالی است که در فلسفه ارسطو امکان جداسازی و کاربرد اجزای مختلف بدون نیاز به اخذ سایر بخش ها فراهم بود. همچنین علاوه بر فلسفه سیاسی افلاطون که می توانست برای خلافت عباسی چالش آفرین باشد، مفاهیم اخلاقیِ خاصِ موجود در فلسفه وی، و برخی آموزه های او مانند اعتقاد به خدایان متعدد، تناسخ و... می توانست اقبال به فلسفه در آن برهه خاص در جامعه اسلامی را با مشکل جدی مواجه سازد.
بازخوانی جایگاه عقل به مثابه ابزار شناخت در اندیشه جاحظ؛ رویکردی کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عقل به عنوان یکی از ارکان معرفت شناسی در تفکر اسلامی، همواره مورد توجه متفکران بوده است. این پژوهش با هدف تبیین جایگاه عقل در اندیشه ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ (160-255ق)، متفکر برجسته معتزلی، به بررسی نقش آن در نظام معرفت شناختی وی می پردازد. برخلاف فیلسوفان مشایی مانند فارابی و ابن سینا که بر جنبه های نظری عقل تأکید داشتند، جاحظ عقل را ابزاری عملی و چندمنظوره می دانست که در کنار تجربه و وحی، به شناخت جهان و اصلاح رفتار اجتماعی یاری می رساند. این مطالعه با روش تحلیل محتوای کیفی، آثار کلیدی جاحظ شامل البیان و التبیین، الحیوان، البخلاء و الرسائل را بررسی کرده و نشان داده است که وی با تلفیق عقل، تجربه و وحی، رویکردی نوآورانه به معرفت شناسی اسلامی ارائه داد. این دیدگاه، جاحظ را در میانه عقل گرایی مشایی و نقل گرایی اشعری قرار می دهد و بر تأثیر او در شکل گیری تجربه گرایی اسلامی تأکید دارد. پژوهش حاضر پیشنهاد می کند که مطالعه بیشترِ اندیشه جاحظ می تواند به درک عمیق تر تاریخ فلسفه اسلامی کمک کند.