کشور ایران با تنوع قومی و زبانیِ بسیار گسترده، همواره از اهمیت ویژه ای برای مطالعاتِ فرهنگی و زبانی برخوردار بوده است اما متأسفانه تحقیقاتِ انجام گرفته پیرامون میزانِ زوال یا بقای گونه های زبانی، در بسیاری از موارد، خبر از رو به زوال بودنِ آنها در آینده ای دور یا نزدیک دارد (بشیرنژاد، 1390). از طرفی دیگر، علیرغم تلاش های گسترده در مراکز پژوهشیِ داخل و خارج از کشور، بخش اعظمی از این سرمایه های زبانی بدون بررسی باقی مانده و یا نیازمند مطالعه و تحقیق بیشتر است. اریک آنونبی در راستای ثبت و ضبط جنبه های مختلف این گنجینه های زبانی، با مطالعاتِ خود از سال 2003 بر روی گویش ها و زبان های رایج در ایران، به ویژه گویش های جنوب غربی ایران، سرآغازِ پروژه ای عظیم در مطالعات گویشی را رقم زده است، که بازنمود آن را می توان در تدوینِ وبگاهِ اطلسِ زبان های ایران مشاهده کرد، که در زمان نگارشِ این نوشته، مراحل آغازی و آزمایشی خود را طی می کند. همچنین، به تازگی انتشارات دانشگاه اوپسالای سوئد کتابی با عنوان ""مطالعات بختیاری: واج شناسی، متن، واژه نامه"" منتشر کرده است که اریک آنونبی و اشرف اسدی، در این کتاب، با نگاهی زبان شناختی، به مطالعه و بررسی بخش های مختلف زبان بختیاریِ گونة شهر مسجدسلیمان پرداخته اند. نگارندگان این اثر بر این باورند که این پژوهش تلاشی است در جهت پاسخ گویی به برخی از سؤالات و ابهاماتی که درکتاب لوریمر (1922)، دربارة بختیاری، مطرح شده و تا به امروز بدون پاسخ مانده است.
علوم انسانی را می توان یکی از شیوه های گوناگون پردازش و ثبت تجاربِ انسانی دانست. ماهیت چند بعدی انسان موجب می شود که هیچ حوزه ای از علوم انسانی نتواند به تنهایی از وجود او رمزگشایی کند. در این پژوهش، بعد از اشاره به ماهیت زبان و زبان شناسی و علوم انسانی و ارائه تاریخچه مختصری از شکل گیری رشته زبان شناسی با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و مقایسه آرای متفاوت متخصصان ایرانی و غیر ایرانی، رابطه زبان شناسی با جامعه شناسی، مردم شناسی، روان شناسی، تاریخ، فلسفه، سیاست، حقوق، و غیره و جایگاه آن در برنامه درسی این رشته ها در دانشگاه های ایران بررسی می شود. نتایج حکایت از بعد میان رشته ای زبان شناسی و پیوند عمیق و دیرینه آن با حیطه های مورد بررسی دارد؛ پیوندی دوسویه که در مواردی به شکل گیری شاخه های میان رشته ای گوناگون در زبان شناسی منجر شده است. با وجود این، جای این حیطه های میان رشته ای در برنامه درسی مصوبِ بیشتر رشته های مورد بررسی خالی است؛ هر چند در برخی از دانشگاه ها تلاش هایی برای ارائه چنین دروسی برای یک گروه آموزشی خاص صورت گرفته است.
کتاب نظریه وزنیِ تکیه؛ اصول و مطالعاتِ موردی اثر بروس هیز (1995)، ما را با روشی ساده، و درعین حال دقیق، برای بررسیِ رده شناختیِ تکیه، براساسِ ساختِ وزنیِ کلمات و ضربِ آن ها در زبان های گوناگون آشنا می سازد. بروس هیز تصریح می کند که تکیه عبارت است از ظهورِ زبان شناختیِ ساختارِ ضربی[1]، و در ادامه می گوید که تکیه دارای ویژگی های خاصی است که صرفاً با توجه به ساختار وزنیِ زبان قابلِ شناسایی است. برای درکِ بهترِ کارِ او لازم است نگاهی اجمالی به راهی بیاندازیم که کتابِ حاضر را می توان مهم ترین دستاوردِ آن دانست. در این مقاله نشان می دهیم که چگونه هیز نظریه رده شناختی و مهمِ خود، یعنی نظریه تکیه وزنی، را در سومین مرحله از مراحلِ رشدِ نظریه وزنی، عرضه کرد.
آواشناسیِ پارامتری[1] رویکردی است به آواشناسی، که عمل گفتار را به مثابه نظامِ یک پارچه فیزیولوژیکی ای درنظرمی گیرد که در آن متغیرهای (پارامترهای) تولیدی در مجرای گفتار، از طریق تعامل با یک دیگر، برای تولیدِ پیوستاری از صدا درحالِ فعالیت اند (کریستال[2]، 2008: 350). این نگرش، با نگرش سنتی در این زمینه درتقابل است. با نگرشی که تولید گفتار را زنجیره ای از عناصر قلمداد می کند که هریک به طور مستقل، باتوجه به مجموعه ای از مشخصه های قابل تفکیک (جایگاه تولید، شیوة تولید و ...)، تعریف پذیر هستند (همان.). آواشناسیِ پارامتری نگرشی است که پایک[3] (1943)، فرث[4] (1948)، تِنچ[5] (1978) و زبانشناسانی دیگر، پیش تر به آن پرداخته اند و در یکی از آثار اخیر نیز مورد توجه قرار گرفته است، که در ادامه به معرفی آن می پردازیم.
مبانی زبان شناسی ایرانی: زبان های دوره میانه و نو. شورای ویراستاران: م. ن. باگالوبف، و. ن. افیموف، د.ای. ادلمان، سرویراستار: و. ن. افیموف، مؤسسة زبان شناسی فرهنگستان علوم روسیه، مسکو، مؤسسة ادبیات شرقی، 2008، 446 صفحه
راهنمای زبان سنسکریت (دستور زبان، متن های گزیده، واژه نامه)، محمدتقی راشد محصل، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اول، 1389، بیست + 303 + یک صفحه، قطع وزیری، 6500 تومان.
ما در زمانه ای زندگی می کنیم که اطلاعات از هر سو به سمتمان روانه است: سپهری از اطلاعات. بخشِ عمده این اطلاعات در قالبِ زبانِ طبیعی است و ازطریقِ رایانه ها به ما می رسد. به منظورِ دسترسی به این دانشِ ذخیره شده و همچنین، ایجادِ میاناهای[1]انسان- ماشین، پردازشِ زبانِ طبیعی، در جامعه اطلاعاتیِ چندزبانه امروزی، نقشِ پررنگ تری یافته است. برنامه های تصحیحِ دستور و املای کلمات، بازیابیِ اطلاعات در پایگاه های داده و ترجمه از زبانی به زبانِ دیگر از پرفروش ترین برنامه های پردازشیِ زبان اند. موفقیت این نرم افزارها تخیل فرد را پروار می کند، اما باید پذیرفت که این برنامه ها همچنان ازنظرِ هوش و کارآمدی، کمبودهای اساسی دارند. در واقع، هدفِ جاه طلبانه انسان برای ایجادِ نرم افزارِ تولید و درکِ عمیقِ زبانِ طبیعی، که ابزاری قوی برای ترجمه خودکار و ارتباطِ دوسویه ماشین و انسان گردد، همچنان دور از دسترس می نماید. به نظر می رسد برای حلِ مسائلِ همچنان مکتومِ این زمینه ها باید به علومِ پایه، و دراین مورد، علمِ زبان شناسی، توسل جست. مسائلِ زبان شناختیِ فارسی، از دیدگاهِ نظری، پیشینه و رشدِ قابلِ توجهی دارند، اما پردازشِ رایانه ایِ آن ها قدمتِ چندانی ندارد. شاید زمانِ آن رسیده باشد که با بسترسازی و ارائه گسترده ترِ محتوای تولیدی، پردازشِ زبانِ فارسی را جدی تر بگیریم. کتابِ ""زبانِ فارسی و رایانه"" نگاهی دوجانبه، زبان شناختی و رایانشی، به مسائلِ مربوط به پردازشِ زبانِ فارسی دارد.