محمدبن ابی عمیر از یاران برجسته و خوشنام امام کاظم، امام رضا و امام جواد:و راوی و مصنف بخش مهمی از روایات امامیه است و نامش در توثیقات عام رجالی علاوه بر اصحاب اجماع، در میان مشایخ ثقات نیز به چشم می خورد. دانشوران امامیه از آغاز پیدایش این قواعد تاکنون، مواضع فکری و پیرو آن سیره های عملی مختلفی در برابر آن اتخاذ نموده و رویکردهایی، از پذیرش موسّع تا نقد و انکار قاطع روا داشته اند.
از آنجا که کافی اولین کتاب از کتب چهارگانه حدیث شیعه و مهم ترین آنهاست، بویژه اینکه گزینش روایات آن برمبنای صحت صدوری و نقد فهرستی-و نه سندی- بوده است، این نوشتار تلاش کرده است ضمن تمحیص دقیق روایات وی در این کتاب گرانسنگ به این پرسش پاسخ دهد که آیا می توان بر گمانه ی صحت مرسلات ابن ابی عمیر صحّه نهاد و میان رویکرد قدما همچون شیخ کلینی، با مبانی فقه الحدیثی امروز وفاقی ایجاد نمود؟
مطابق بررسی های انجام شده، از 2880روایت ابن ابی عمیر در کافی، 349روایت ضعیف بود که از آن میان هفت راوی بدنام در سند14روایت از وی مشاهده شد. این امر به انضمام قرائن تاریخی، پذیرش حجیت مرسلات را حتی در مورد این راوی بزرگ دشوار نموده و ضرورت نقد و بررسی روایات کافی را نیز مورد تأکید قرار می دهد.
بی تردید فهم قرآن کریم و ارائه ی مفاهیم و ابتکارات زبانی آن، کاری بس دشوار می باشد، از این رو احاطه ی کامل به زبان قرآنی، از لوازم ضروری ترجمه ی آن محسوب می شود. قرآن کریم از منظر ادبی متنی در نهایت فصاحت وبلاغت است ودر آن قالب ها واسلوب های زیبایی از جمله اسلوب ضمیر فصل وجود دارد با توجه به اهمیت ضمیر فصل وجایگاه آن در انتقال معنی، جستار حاضر در پی بررسی جنبه ی معنا شناسی «ضمیر فصل» درترجمه حداد عادل و صفارزاده از قرآن کریم می پردازد. نگارنده در این مقاله ابتدا به تعریف ضمیر فصل پرداخته وسپس ترجمه های مترجمان از قرآن را در بوته نقد گذاشته و در ادامه، ترجمه پیشنهادی ذکر می شود. در فرآیند نقد و بررسی ترجمه های ضمیر فصل صفارزاده و حداد عادل، معلوم گشته است که مترجمان در ترجمه ضمایر فصل روشی یک نواخت ندارند؛ از جمله گاهی در موارد مشابه برگردان های متفاوت و سلیقه ای داشته اند و گاه به سراغ ترجمه حرفی رفته، گذشته از این ها، برخی از ترجمه ها بیانگر مراد ضمیر فصل نبوده و حتی ترجمه نشده است. در پایان بسامد معادل های ضمیر فصل در ترجمه مترجمان، در قالب نمودار بصورت تطبیقی ارائه می شود.
این مقاله در صدد بررسى سه مسئله پیرامون احیاى زمین هاى موات است. در ابتدا با استفاده از چهار دسته روایات، اثبات مى شود که زمین هاى موات به حسب طبیعت اولیه شان ملک امام معصوم(ع) است. سپس به بررسى چگونگى تملیک زمین پس از احیاى آن پرداخته شده و با بررسى چهار دسته از روایات و جرح و تعدیل میان آنها اینگونه نتیجه گرفته مى شود که تمام زمین ها بعد از احیا نیز به صورت مطلق در ملکیت امام(ع) باقى مى ماند و کسى که در آنها تصرف مى کند، در صورتى که اجرت معینى از سوى امام(ع) براى زمین مشخص نشده باشد باید اجرة المثل آن را به امام پرداخت کند، البته به جز شیعیان.
مسئله سومى که مقاله به آن پرداخته این است که اگر شخصى زمینى را احیا کند و سپس آن را رها کرد تا دوباره تبدیل به موات شود در صورتى که از اصل زمین اعراض کرده باشد فرد دومى که زمین را احیا مى کند نسبت به زمین اولویت دارد ولى اگر فرد اول از اصل زمین اعراض نکرده و فقط نسبت به
کارکردن روى زمین اهمال کرده باشد خود او نسبت به زمین سزاوارتر است.