این مقاله با رویکرد تحلیلی و با هدف بررسی نقش علم لغت در دستیابی به قرائتصحیح، به بررسی لغوی برخی از قرائت های اختلافی پرداخته و نقش آفرینی علم لغت رادر قرائت قرآن به صورت جزئی اثبات و سه گونه نقش برای آن بیان کرده است: نخست،نقش علم لغت در تعیین قرائت که به عنوان نمونه قرائت «وَدَعَکَ» به تخفیف را بررسیده وبه دلیل ندرت یا عدم وضع ماضی، مصدر و وصف از این ماده نتیجه گرفته است که اینقرائت واقعی نیست و قرائت به تشدید متعین است. دوم، نقش علم لغت در رد قرائت که بهعنوان نمونه به بررسی لغوی واژه «ثَنْی» نتیجه گرفته است که قرائت «یُثْنُون» از باب افعالمردود است. سوم، نقش علم لغت در ترجیح قرائت. با استناد به معنای لغوی «تلقی»،قرائت رفعِ «آدم» بر قرائت نصب ترجیح دارد. در پایان با بررسی لغوی «ضَنِینٍ» این نتیجه به دست آمده است که علم لغت در برخی از موارد، در تعیین یا ترجیح قرائت ناتوان است.
یکی از مفاهیم قرآنی در باب معاد، مسألهی اعراف و اصحاب اعراف است که در آیات 46 تا 49 سورة الاعراف به آن اشاره شده است، دربارهی این که منظور از اعراف چیست و کجاست، و اعرافیان چه کسانی هستند؟ دیدگاههای مختلفی در بین مفسران وجود دارد. در این میان، روایات رسیده در این باب، نکات گوناگونی را بیان داشته که عمدتاً به دو نظر اشاره کردهاند که اعرافیان، شفیعان (صاحبان مقام و منزلت) و یا گنه کارانی هستند که حسنات و سیئاتشان بر یکدیگر برتری ندارد. از بررسی و تحلیل این روایات، چنین نتیجهگیری میشود که میتوان با تکیه بر روایات صحیح السند و صریح الدلالت، میان این مباحث به ظاهر متفاوت را با هم جمع کرد و آن اینکه اعرافیان دستهای از مومنان گنه کار و نیز انسانهای دارای مقام و منزلتی هستند که به عنوان ناجیان و شافعان گنه کاران هستند؛ از این رو، تمایز و تفاوتی که بین روایات دیده میشود، برطرف شده و از رهگذر آن، همنوایی روایات با آیات اعراف مستفاد میشود.
اللغة نظام، و لکل نظام قواعد تحکم بنیة مفرداته. قواعد اللغة العربیة تقوم علی الإعراب الذی یبین مواقع الکلمات فی جملها تبعاً للمعنی الذی تمثله فی ترکیبها. و بجانب الإعراب هناک قواعد أساسیة أخری تستعمل کثیراً فی الکتابة من أهمها المطابقة و هی اشتراک لفظین فی بعض السمات. فالمطابقة تکون فی کلمات لا یتمثل فیها الإعراب أصالة، و إنما تطابق کلمات أخری ذات موقع إعرابی فی الجملة. و المطابقة قد تکون فی أمر واحد کالمطابقة فی الإعراب، وکمطابقة المعطوف للمعطوف علیه و قد تکون فی أکثرمن أمر، کمطابقة الصفة لموصوفها فی الإعراب و النوع و العدد. و قد تکون المطابقة فی أمرین: العدد و النوع. کمطابقة الخبر للمبتدأ. و من أکثر القواعد فی الاستخدام اللغوی مطابقة الضمیر للاسم الذی یعود علیه.
الأصل فی الضمیر أن یطابق مرجعه فی العدد و فی الجنس. ولکن یوجد فی القرآن الکریم ضمائر کثیرة یُزْعَمُ أنها خارجة عن القاعدة النحویة و ظاهرها المخالفة بین الضمیر و مرجعه فی العدد و الجنس.
تناولت فی هذا المقال قواعد مطابقة الضمیر لمرجعه و ذکرت أمثلة المطابقة فی القرآن الکریم، ثم ذکرت الآیات التی ظاهرها المخالفة، و بیّنت آراء العلماء فیها مع ترجیح بعض الأقوال علی بعض، و سبب ذلک الترجیح.
علم اصول دانشی گرانسنگ و در خدمت فهم متون دینی است؛ اما از سوی دیگر این دانش اعتبار و حجیت خود را وامدار قرآن کریم می باشد. آیات قرآن، در اعتبار بخشی و حجیت این دانش، از نقش و تاثیری ویژه برخوردار می باشند. این نقش را باید در قالب مبناسازی ملاحظه نمود که «آیات الاصول»، تجلی این مبناسازی به حساب می آیند.
بررسی به عمل آمده نشان می دهد که به رغم اهمیت شناسایی، گرد آوری و تحلیل این بخش از آیات، تا کنون پژوهش فراگیر و جامعی در این خصوص انجام نپذیرفته است. افزون بر آن، تامل در این حوزه این نتیجه را بدست می دهد که استفاده از آیات اصولی در بستر تاریخ اسلام از روندی رو به رشد برخوردار نبوده است. این مقاله ضمن ارائه تاریخچه ای از بهره مندی عالمان اصولی از قرآن کریم در مقام استناد و استدلال، کارآمدی رهنمودهای قرآنی را در مورد اصاله البرائه به عنوان نمونه نشان خواهد داد.
نگارنده این گفتار را با بررسى تأثیر فناورى اطلاعات و ارتباطات در فهم قرآن آغاز مى کند، ازجمله: ذخیره و بازیابى آسان اطلاعات، ایجاد ارتباط در فضاى مجازى و حفاظت نسخه هاى خطى قدیمى. پس از آن به راهکارهاى استفاده بهینه از اینترنت در ترویج فرهنگ قرآنى اشاره مى کند به دو روش. یکى: مراجعه به موتورهاى جستجو. دوم: مراجعه به فضاهاى طبقه بندى موضوعى در اینترنت. آنگاه تحت عنوان راهکارهاى بهینه سازى شناخت و دسترسى اطلاعات قرآنى، چهار مورد از این راهکارها را بیان مى دارد. آسیب شناسى سایت ها و وبلاگ هاى قرآنى (ازجمله روزآمد نشدن و ارتباط یک سویه)، و پس از آن راهکارهاى بهینه سازى این سایت ها و وبلاگ ها و مانند: مخاطب محورى، پاسخ به پرسش ها، توجّه به ابعاد جهانى قرآن، توسعه وبلاگ هاى تخصصى و موضوعى (گروهى) عنوان دیگر است. و سرانجام، پیشنهادهاى خاصّ نویسنده پایان بخش گفتار است.
زبان قرآن را می توان به سه معنای 1- زبان عربی، 2- زبان عربی متناسب با اندیشه و زبان مخاطب و 3- زبان عربی متناسب با اندیشه و زبان مخاطب و هماهنگ با سیستم اندیشه وری گوینده در نظر گرفت. کم و کیف متانت گفتاری زبان قرآن (به هر سه معنی) در حوزه های پنج گانه ی التذاذات جنسی (التذاذات قلبی، بصری، سمعی، لمسی و مقاربتی) قابل اثبات است. کنایی بودن همه ی تعابیر جنسی قرآن، صراحت گریزی قرآن در مقام تفهیم و احتراز قرآن از واژگان متداول برخی از ادبای عرب و همچنین هم خوانی زیرساخت های اندیشه های قرآنی (در بخش جهان بینی و اخلاق) با روش زبانی قرآن در اهمیت دادن به متانت گفتار، همگی نشان دهنده ی این شیوه ی اخلاقی قرآن در نحوه ی بیان مسائل و کاربرد تعابیر جنسی است.
از تحلیل ابعاد این متانت گفتاری می توان به برخی از مولفه های راهبردی در زمینه ی حاکمیت پارادایم متانت گفتاری در سه قلمرو سیاست گذاری های کلان، سیاست گذاری های حوزه ای و منطقه ای و حوزه ی محاورات فردی و شخصی و گفت وگوهای دو جنس مخالف پی برد.