برهان صدیقین با این ویژگی که از واقعیتی خاص مثل حرکت و حدوث استفاده نمی کند، پس از بوعلی به عنوان یکی از برجسته ترین براهین مورد توجه قرار گرفت و در آثار فلسفی و عرفانی جهان اسلام محل بحث و گفت وگو قرار گرفت.
اهل عرفان ضمن نقد برهانی که بوعلی مطرح کرد، براهینی را با ویژگی برهان صدیقین اقامه کردند. این مقاله کار سلبی و ایجابی آنان را تا قرن دهم دنبال کرده، مورد بررسی قرار می دهد.
نگارنده در این گفتار، مقاله «ساز و کار خداوند در معرفت بخشی» نوشته دکتر محمّدرضا ارشادی نیا (در سفینه شماره 23) را نقد می کند که خود در پاسخ گفتار آقای بیابانی اسکویی است.
به گفته نگارنده، ناقد (ارشادی نیا) میان مباحث نویسنده قبلی (بیابانی) خلط کرده است.وی در این گفتار، درباره جبر واختیار، معرفه الله و فطری بودن آن، تأثیر علل در بهره مندی از معرفت و سخنان ناقد در این موارد، توضیح می دهد و بر مطالبی از نویسنده قبلی تأکید می کند.
رابطه وحیانی خدا با بشر حقیقتی شهودی است که فقط برای کسی که آن را دریافت می کند معلوم است. تحقیق در این حقیقت شهودی برای ما، مستلزم مراجعه به مجموعه قراینی است که از آیات و روایات به دست می آید. تتبع حاضر می کوشد نشان دهد که نزدیک ترین معنا برای تکلیم الهی این است که «کلام الهی همان رابطه کلامی» است. این پژوهش برای توضیح این معنا، از روش معناشناسی شناختی بهره می جوید و تبیین خود را با تکیه بر دو الگوی ارتباطِ شناختی و استعاره مفهومی به انجام می رساند. الگوی ارتباط شناختی ویژگی های ارتباط کلامی را برای ما مشخص می کند و الگوی استعاره مفهومی راه ما را به معارف دینی که خصلتی استعاری دارند، باز می کند. ترسیم نگاشت بین قلمرو ارتباط کلامی با قلمرو تکلیم الهی به ما نشان می دهد که مشابهت های بسیاری را می توان بین این دو قلمرو کشف کرد و برای آن، مؤیدهایی از قرآن و روایات فراهم نمود. نتیجه این کاوش به سه اصل منجر می شود: نخست اینکه بین خدا و انسان رابطه کلامی وجود دارد؛ دوم آنکه این ارتباط حقیقی است و انتزاعی نیست و نهایتا آنکه رابطه کلامی خدا با بشر از جنس افعال گفتاری است.
در ادیان توحیدی، خدا با اوصافی نظیر «قادر/عالم/خیرخواه مطلق»، توصیف می شود. در این بین، اختلافاتی در معناشناسی این اوصاف ظهور کرده است. در این نوشتار سعی خواهد شد تا با توجّه به تصوّر سنّتی «خدا»، شیوه ای برای معناشناسی اوصاف مذکور ارائه گردد. در این شیوه از معناشناسی، تصوّر «خدا» به عنوان موجود مطلق، تحلیل می شود به «خدا» به عنوان موجود کامل حداکثری. پس از آن، در تبیین مفهوم «مطلقاً برخوردار» از «قدرت/علم/خیرخواهی»، با تمسّک به تصوّر موجود کامل حداکثری روشن می شود که خدا، باید این اوصاف را به نحوی داشته باشد که امکان تصوّر برتری موجودی دیگر نسبت به خدا منتفی باشد. این در صورتی ممکن است که خدا، این اوصاف را به صورت ضرورت بالذات یا بسیط و یا تغییرناپذیر دارا باشد. در نتیجه، در معناشناسی اوصاف خدا، باید شرط ضرورت بالذات یا بساطت و یا تغییر ناپذیری را مدّ نظر قرار داد؛ به طوری که هر گونه معناشناسی دیگری جز این، با تصوّر خدا ناسازگار است.
تحلیل و بررسی براهین وجود خدا، بخش مهمی از اهتمام و دلمشغولی صدرالمتالهین را در مباحث خداشناسی، به خود اختصاص داده است. ارزشیابی این برهان ها بر اساس ملاک های مختلف، از جمله تلاش های ستودنی او به شمار می رود که کمتر مورد توجه واقع شده است. در این مقاله، پس از اشاره به عناوین این برهان ها و بیان دسته بندی های مختلف صدرا از آن ها، ملاک های ارزشیابی برهان ها معرفی می شود. سپس، مهم ترین ملاک ها را که ملاک های طرح شده در دانش منطق است و بر اساس آن ها برهان های وجود خدا به برهان «ان» و برهان «ان مطلق» و «دلیل» تقسیم می شود تبیین کرده، مستندات آن ها را بیان خواهیم کرد؛ و آن گاه، نشان خواهیم داد که به لحاظ معیارهای منطقی، ارزش معرفتی برهان صدیقین و دیگر برهان های وجود خدا، تفاوتی ندارد.