از نظر راهبران روسیه، حوزه نفوذ سنتی اتحاد جماهیر شوروی به ویژه آسیای مرکزی و قفقاز نخستین سنگر پدافندی برای پاسداری از امنیت ملی روسیه است و رفتار مسکو بر سیاق دوران روسیه تزاری و شوروی سابق، باید به دنبال اعمال سلطه بر این منطقه باشد. با وجود این، روسیه در طول دو دهه اخیر، رویکردهای مختلفی در قبال آسیای مرکزی در پیش گرفته که در نگاه اول ممکن است تداعی کننده سردرگمی سران کاخ کرملین باشد؛ اما با بررسی دقیق علت اتخاذ چنین رویه ای، می توان دریافت که این رویکردها صرفا تاکتیکی، و به منظور تحقق راهبرد کلان روسیه در آسیای مرکزی بوده اند.آنچه که برای جمهوری اسلامی ایران اهمیت دارد، این است که روسیه در روند تحقق راهبرد و اعمال سلطه بلامنازع خود بر آسیای مرکزی، از چه منظرهایی نفوذ کشور ما را در این منطقه با محدودیت روبه رو می سازد. استدلال مقاله حاضر بر این است که علایق ژئوپلیتیکی ایران و روسیه در این منطقه در بسیاری از زمینه ها از جمله رژیم حقوقی دریای خزر، ترانزیت انرژی و رقابت های اقتصادی به طور طبیعی در تعارض با یکدیگر قرار دارد؛ چرا که اساسا هر اندازه نفوذ سیاسی– اقتصادی و فرهنگی ایران در این منطقه افزایش یابد، به طور طبیعی از دامنه فرصت های روسیه برای بهره برداری از موقعیت جغرافیایی خود کاسته خواهد شد.
برخی نظریه پردازان سیاست امریکا در منطقه خلیج فارس را با توجه به موقعیت محوری این منطقه، در راستای تلاش های این کشور برای کسب جایگاه هژمونیک در سطح جهانی تعبیر می کنند. با این حال، امریکا در دوران بعد از جنگ سرد و به رغم تلاش فراوان و صرف هزینه های هنگفت برای تثبیت موقعیت هژمونیک خود در منطقة خلیج فارس، با چالش ها و موانع جدی در این منطقه روبه رو بوده است. مخالفت بازیگران منطقه ای مانند ایران با هژمونی امریکا و ناکامی های این کشور در عرصه هایی مانند عراق، از موانع منطقه ای هژمونی امریکا در خلیج فارس محسوب می شود. از طرف دیگر تلاش سایر قدرت های بزرگ برای اعمال نفوذ در منطقه، اقدامی برای موازنه سازی در مقابل امریکا در این منطقه است. گرچه درهم تنیدگی روابط و برخورداری از منافع مشترک در فضای جهانی شده، از سطح رقابت و تقابل قدرت های بزرگ کاسته و در مقابل، سطح همکاری ها را افزایش داده است، اما این موضوع به معنای حذف نگرانی های آنها از برتری کامل یک بازیگر در برابر سایر بازیگران نیست. بنابراین هرچند تلاش موازنه جویانه سخت افزاری، دیگر جایگاه چندانی در استراتژی قدرت های بزرگ ندارد، اما تلاش های موازنه جویانه در شکل نرم آن همچنان ادامه دارد. ازاین رو، مسئله اصلی در این مقاله این است که در دورة پس از جنگ سرد، قدرت های بزرگ چه واکنشی نسبت به رفتارهای هژمونی طلبانه امریکا در منطقه خلیج فارس از خود نشان داده اند؟ و اینکه تلاش های هژمونی طلبانه امریکا در منطقه خلیج فارس علاوه بر واکنش سایر قدرت های بزرگ با چه چالش هایی مواجه بوده است؟
موضوع اسلام در امریکا و تأثیرگذاری آن و حتی تأثیرپذیری از محیط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از جمله مسائلی است که از گذشته تاکنون مورد توجه قرار داشته است. برخی، تأثیر اسلام را تهدید یا فرصت صِرف و مطلق معرفی کرده و عده ای نیز آن را تهدید و فرصت هم زمان و مرکب مطرح بر لزوم ملت سازی و فرهنگ سازی در میان مهاجران مسلمان و فرزندان آنها که به صورت اتباع و شهروندان درمی آیند، دانسته اند. فرایند تبدیل و تغییر اسلام از یک دین و مکتب جهان شمول و فراگیر به یک رویکرد مذهب مدنی با راهبرد و رویکرد مُشت باز، آغاز می شود. مسلمانان مهاجر و مقیم، باید مشت خویش را باز نموده و امریکایی شوند در غیر این صورت در قالب تهدید محض و یا فرصت آمیخته با تهدید جدی، مواجه و معرفی می شوند. اساس مطالعة ایالات متحده امریکا و امریکاشناسی در همین مفهوم مشتِ باز نهفته است. در واقع این باز کردن مشت ها و باز ماندن آنها و در پی آن، مشت شدن و مشت کردن فضای باز فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی در امریکا روایت اصلی تبیین، تحلیل و توصیه در مورد جایگاه حضور اسلام و مسلمانان در امریکاست. در این مقاله به این رابطة متقابل مشت باز کردن و مشت کردن فضای باز، پرداخته خواهد شد.