تحلیل مبانی فلسفی نقد ویلیام جیمز بر تقلیل گرایی در دین پژوهی: گذار از ماتریالیسم طبی به الهیات اعصاب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۲ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۸۵)
89 - 118
حوزههای تخصصی:
در این نوشتار با هدف پُر کردن فواصل میان سطور، سعی می شود که عبور از تقلیل گرایی افراطی به رویکرد تبیینی غیر تقلیل گرا تبیین گردد. معمولاً روش جیمز را پراگماتیسم می دانند ولی زمینه رهیافت عمل گرای او را باید در پرتو شبکه مفهومی تجربه محض، یگانه انگاری خنثی و تجربه گرایی افراطی بازخوانی کرد. تمایز بین داوری وجودی و معنوی ریشه در مفهوم تجربه محض دارد که جیمز آن را بنیان متافیزیکی تجربه گرایی رادیکال می داند. او بر خلاف تجربه گرایی کلاسیک، نگاهی فراگیر به سطوح مختلف تجربه بشری از جمله تجربه دینی دارد و همین رویکرد زمینه ساز لحاظ کردن جایگاه معرفتی و کارکرد روان شناختی برای تجربه دینی در محققان پس از خودش شده است. رویکرد پدیدارشناختی جیمز به تجربه دینی را می-توان سرآغاز جریان نقد تقلیل گرایی در دین پژوهی دانست. آنچه نیوبرگ درباره اصل جهت گیری علّی خنثی و همچنین تعامل عصب شناسی و پدیدارشناسی برای تعیین همبستگی بین تجربه دینی و مکانیسم های عصب شناختی مغز می گوید، ریشه در انتقادات جیمز بر ماتریالیسم طبی دارد. تأکید نیوبرگ بر این نکته که به جای تبیین علّی باید از مفهوم همبستگی برای توضیح ارتباط بین مؤلفه های پدیدارشناختی تجربه دینی و سازوکار مغز سخن گفت، از جمله نتایج نگرش غیرتقلیل گرایانه جیمز در ادبیات روان شناسی دین است.