یکی از موضوعات و مباحثی که در شعر معاصر مورد توجه قرار می گیرد، بحث و بررسی در باب دیدگاه شاعران دوره ی پهلوی دوم به دین، باورهای دینی و اعتقادات آیینی و الهی است که این موضوع با توجه به ساختار فکری و ذهنی اهل هنر و نیز نوع نقش و جایگاه دین در این دوره ی تاریخی، موضوعی شایان توجه است.
سرودن شعر مذهبی آیینی در ایران از سابقه ای طولانی برخوردار است. سابقه ای به قدمت اشعار کسایی مروزی که بسیاری وی را نخستین سراینده ی شعر دینی می دانند. سابقه ای به قدمت سرایش اوستا، نخستین سروده ی دینی ایرانیان. سیر سرودن اشعار دینی، سیری صعودی است و هرچه به دوران معاصر نزدیک می شویم، با وجود جو ضد مذهبی شاهان قاجار و شاهان پهلوی، اما باز هم جلوه ی اعتقادات مذهبی در شعر کاملاً نمایان است. در دوره ی پهلوی دوم، شاهد دو حرکت در شعر آیینی هستیم. ابتدا شعر کلاسیک دینی که ادامه ی همان اشعار دینی شعرای قدیم است، و دیگر ظهور شعر مذهبی در قالب شعر نو.
در مقاله حاضر با دسته بندی مصداق های باورها و رفتارهای دینی مانند جلوه ی قرآن کریم، بازتاب احادیث و روایات، مناقب و مراثی و ...، شکل بازتاب یافتن آنها را در شعر شاعران پهلوی دوم نشان داده شده است.
افصح المتکلمین سعدی شیرازی، خداوندگار غزل عاشقانه پارسی است که توفیق یافته است عالی ترین و زیباترین احساسات آدمی را با محوریت عشق و دوستی به زبان شعر بیان کند و در این راه کسی را یارای رقابت با او-در نوع خود-نیست.
این غزل ها البته به واسطه گرایش شیخ به اخلاق و آدمیت و نیک رفتاری، که در «گلستان» و «بوستان» و مواعظ به آنها توجه بیشتری داشته است - از رویکردهای اخلاقی و انسان ساز خالی و بی بهره نیست.
مقاله حاضر بر آن است تا رگه هایی از گرایش به اخلاق در غزل عاشقانه سعدی را نشان دهد و بر این نکته تاکید کند که اخلاق در آثار سعدی بر پایه عشق است و دوستی و عشق نیز بر بنیاد اخلاق و انسانیت است. در این صورت شیخ توفیق یافته است به بهانه مضامین عاشقانه و احساسی، تعلیم اخلاق مردمی را هم در مکان توجه قرار دهد.
تقریباً همه سعدی شناسان، این شاعر بزرگ را معلم اخلاق و استاد ترویج مبانی تربیتی و آموزشی می دانند و به رغم برخی انتقادها و نکته گیری ها، باز شان والای او را در رواج اصول اخلاقی ستوده اند. به همین دلیل، ماندگاری سعدی تضمین شده و قطعی است.
سعدی که از هر فرصت مناسبی در آثار گونه گون خود از گلستان تا قصاید و مواعظ برای بیان و ترویج اصول و مفاهیم اخلاقی استفاده می کند، از خدای خواهی و طلب آمرزش و مغفرت در پیشگاه خداوند، به عنوان یکی از الزامات رویکرد اخلاقی خویش یاد می کند و اتفاقاً آنجا که باب نصیحت پادشاه و ممدوح را باز می کند، این فرصت خدای خوانی و آمرزش خواهی را بهتر قدر دانسته و رسالت خویش را به انجام رسانیده است.
کوشش حاضر، باز کاوی و بررسی این شگرد هنری و اخلاقی و معنوی سعدی است.
باباطاهر همدانی، شاعر نام آشنای ادب فارسی در قرن پنجم است که به دلیل متصل نشدن به جریان شعر درباری روزگار خود، و عریان مانند از همه تعلقات دنیوی، آن گونه که بایست در نظام پژوهش های ادبی ما به او توجه نشده است، هرچند که عامه مردم، شعرهای بسیاری را از او به یاد و خاطر خویش دارند. در مقاله حاضر، میزان تأثیرگذاری این شاعر را در شعر شاعران پس از خود- به ویژه در دوره سبک عراقی- از سه زاویه ترکیب سازی، شباهت های لفظی و همانندی های معنایی نشان داده ایم. اگر حتی این همانندی ها از روی «توارد» هم باشد، باز نشان می دهد که فکر و بیان باباطاهر از گونه ای است که در شعر دوره بعد، مورد توجه و به کارگیری شاعران دیگر هست.
در این مقاله، ضمن ارایه تعریف های ادیبان گذشته و حال، از قافیه و بررسی جایگاه ادبی، هنری و موسیقایی آن در شعر فارسی، بر این نکته تاکید کرده ایم که قافیه بخشی از واژگان در دسترس هر شاعر است و واژه ای است که از زبان معیار برخاسته است و نقش و ارزشی سبکی دارد و همین که شاعر از میان دهها کلمه هم وزن و هم آهنگ، برخی از آنها را به عنوان قافیه انتخاب می کند و در شعرش می آورد، ناخود آگاه تشخص سبکی خود را نشان داده است. این تشخص سبکی در ویژگی های سبکی شعر آن شاعر و نیز سبک دوره (Period Style) در روزگار او ریشه دارد و شعر شاعر را برجسته می کند. در ادامه مقاله نمونه هایی از کارکردهای سبکی قافیه در شعر شاعران دوره های گوناگون را ارایه کرده ایم. یادآور می شود که در تحقیقات ادیبان معاصر به قافیه از منظر سبک شناسی توجه نشده است.
تاکید مقاله پیش رو بر تفاوت شیوه شاعران ایرانی دوره صفویه و شعرای هندی دوره گورکانی در سده یازدهم هجری است که از آن با نام های سبک اصفهانی و سبک هندی یاد می شود. نگارنده بر این باور است که تفاوت اصلی، در میزان روی کرد شاعران این روزگاران به شعر شاعران و مضمون های مرسوم ادبی (motiv) در سبک عراقی رایج در ایران است. بیدل دهلوی تماس با سبک عراقی را در همان حد وزن و قافیه و بی یادکرد مکرر از نام شاعر پیش از خود نگه می دارد و با «رستاخیز ادبی»، سبک ادبی خاص خود را بنیان می نهد. در ادامه مقاله، تفاوت مضمون های رایج در سبک عراقی و شعر بیدل در جدولی مقابل هم آمده و نمونه های شعری آن نیز گفته شده است
از کارکردهای شگرف سبکشناسی در بررسی متون ادبی فارسی جداسازی شاعران هنرمند و مبتکر از شاعران مقلد است. باتوجه به همین موضوع میتوان آثار ممتاز و دست اول را از نمونه های مشابه و نزدیک به آنها به آسانی باز شناخت. این آسان بودن البته به میزان تسلط و تخصص و مطالعة سبکشناس برمیگردد. برای آنکه در یک مقیاس محدود، اما دقیق، بتوان تصویرآفرینی و هنرنمایی شاعران صاحب سبک و مقلدانشان را نشان داد باید یک مضمون یا تصویر واحد را در همة آنها مطالعه، بررسی و ارزیابی کرد؛ آنگاه، تفاوت تصویرهای ادبی و مبتذل، خود را نشان خواهد داد. در این مقاله تصویر طلوع خورشید به عنوان تصویر واحد در شعر فارسی از رودکی، تا شاملو، بررسی و علت و زمینة شکل گیری تصویرهای مربوط به طلوع خورشید در شعر هر شاعر توضیح داده شده است. از نتایج این مقایسه، آشکار شدن علت در حاشیه ماندن برخی شاعران به سبب تکراریبودن نوع تصاویر و مضمون های شعرشان و همچنین نشان دادن این واقعیت است که خورشید در شعر برخی شاعران به کدام دلایل اصلاً طلوع نکرده است
این مقاله به بررسی ترکیب «کار چراغ خلوتیان» در غزلی از حافظ با مطلع : ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت کار چراغ خلوتیان باز در گرفت اشاره می کند در بیشتر شرحهایی که با موضوع شعر حافظ در دست است، این تعبیر به معنی « رونق گرفتن کار» و با توجه به دیگر واژگان بیت به معنی «روشن شدن خلوت عاشقان با چهره نورانی معشوق» آمده است. در مقاله حاضر با ارایه شواهدی از متون ادب فارسی نشان داده ایم که یکی از معانی واژه کار به معنی پارچه و بافته شده (منسوج) است که در اینجا می تواند به معنی فتیله چراغ باشد؛ بنابراین کار چراغ یعنی فتیله چراغ، که در این صورت میان بالا رفتن حجاب از چهره معشوق با بالا آمدن فتیله چراغ به خلوت نشستگان تشبیهی زیبا، به وجود می آید. همچنین نشان داده ایم که در سراسر دیوان حافظ واژه کار با واژه گان دیگری که مرتبط با پارچه است مانند طراز، بخیه، پرده، نقش، کارگاه و … به تناسب همراه شده است.