رابطه جنسیت و سطح تحصیلات معلمان با نگرش آن ها نسبت به استفاده از هوش مصنوعی در آموزش (مطالعه موردی: منطقه ضیاءآباد)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، هوش مصنوعی به یکی از مؤلفه های کلیدی تحول در نظام های آموزشی تبدیل شده است. با این حال، میزان پذیرش و بهره گیری از آن در محیط های آموزشی، به ویژه در مناطق کمتر برخوردار، همچنان با چالش های متعددی مواجه است. هدف این پژوهش، بررسی عوامل مؤثر بر عدم استفاده معلمان منطقه ضیاءآباد از هوش مصنوعی در فعالیت های آموزشی است که با تاکید بر مولفه جنسیت و تحصیلات و با بهره گیری از رویکرد کمی و روش پیمایشی، بر اساس مدل پذیرش فناوری (TAM)، انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه معلمان مدارس منطقه ضیاءآباد به تعداد ۳۸۶ نفر بوده که به روش سرشماری مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه استاندارد مدل دیویس (1989) شامل مؤلفه های فایده مندی درک شده، سهولت استفاده درک شده، نگرش نسبت به فناوری و تمایل رفتاری بود. روایی و پایایی ابزار با استفاده از نظرات خبرگان و ضریب آلفای کرونباخ (0.89) تأیید شد. داده ها با استفاده از آزمون t، تحلیل واریانس و رگرسیون چندمتغیره تحلیل شدند. نتایج نشان داد که میان متغیرهای فردی (جنسیت، سطح تحصیلات)، محیطی (دسترسی به اینترنت)، و مؤلفه های مدل TAM با میزان پذیرش و استفاده از هوش مصنوعی، رابطه معناداری وجود دارد. همچنین مؤلفه های فایده مندی و سهولت استفاده درک شده، پیش بینی کننده نگرش معلمان بودند و نگرش نیز به طور معناداری تمایل رفتاری را پیش بینی می کرد. یافته ها نشان می دهد که پذیرش هوش مصنوعی در آموزش، نیازمند توجه همزمان به عوامل فناورانه، فرهنگی و سازمانی است. بر اساس نتایج، پیشنهادهایی جهت توسعه زیرساخت ها، آموزش معلمان، و ارتقای حمایت نهادی در مناطق کم برخوردار ارائه شد.