مقاله حاضر نقدى است عالمانه بر کتاب سر بر آستان قدسى، دل در گرو عرفى از آقاى مجید محمدى که در سال 1377 انتشار یافته است. از آن رو که این کتاب حاصل سخن روشنفکران ایرانى در دهه اخیر است و پس از آن هرچه گفتهاند تقریباً چیزى بر این مطالب نیفزوده است، بىگمان نقد و بررسى آن زمینهاى براى آشنایى با درونمایه سکولاریسم ایرانى و قائلان به سکولاریزاسیون (عرفىشدن) در ایران است. نویسنده نقدهاى خود را بر کتاب یادشده در سه بخش «پیشفرضها»، «پارادوکسها» و «عرفگرایى و نه عرفىشدن» خلاصه کرده است.
در این مقاله ابتدا بر ضرورت تبیین پدیده اصلاحات و ابعاد و ویژگى هاى آن تأکید شده، سپس معناى عامیانه و تخصصى آن و نیز آنچه موجب پشتیبانى مردم از اصلاحات مى گردد، بیان گردیده است. همچنین تفاوت انقلاب و اصلاح به معناى تخصصى و ضرورت اصلاح در جامعه ایران پس از انقلاب اسلامى بررسى شده است.