دانش برای سازمان ها ازجمله دارایی های راهبردی است، به طوری که صاحب نظران علم مدیریت، دانش را ایجادکننده مزیت پایدار می دانند؛ پس، به منظور حفظ این مزیت در آینده، سازمان ها باید آمادگی اقدام در برابر شرایط احتمالی و تجویز راهبرد مناسب مدیریت دانش را داشته باشند. هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر راهبرد مدیریت دانش، شناسایی سناریوهای احتمالی پیشروی سازمان، ارایه اقدامات لازم برای آینده های محتمل و پیشنهاد راهبرد مدیریت دانش مناسب برای آن ها هست. در این پژوهش، از رویکرد سناریو نگاری با نرم افزار سناریوویزارد برای پیش میانی آینده های ممکن استفاده و شرکت رجا به عنوان نمونه موردی انتخاب گردید. این پژوهش برحسب هدف کاربردی و از حیث روش، پیمایشی است که در سطح اکتشافی انجام می شود. با استفاده از تحلیل متوازن تأثیر متقابل توسط نرم افزار سناریوویزارد، 8 سناریوی قوی و 81 سناریوی ضعیف به دست آمد که 3 سناریو به عنوان سناریوهای خوش میانانه، بدمیانانه و محتمل انتخاب و در اختیار هییتی قرار گرفتند تا برای هرکدام، تمهیداتی در نظر گرفته و راهبرد مدیریت دانش متناسب با آن را پیشنهاد نمایند. درنتیجه، برای سناریوی خوش میانانه راهبرد پویا با تمرکز بیشتر بر راهبرد انسان محور و برای سناریوهای بدمیانانه و محتمل راهبرد پویا با تمرکز بیشتر بر راهبرد سیستم محور پیشنهاد گردید.
مدیران و سیاست گذاران، با فهم بهتر از چگونگی رابطه عوامل نهادی با واکنش های راهبردی، ممکن است بتوانند از هزینه های ایجاد مشروعیت اجتماعی بکاهند. مطالعه حاضر به دنبال شناخت رابطه واکنش های راهبردی با فشار های نهادی در صنایع غذایی و آشامیدنی می باشد. بدین منظور با استفاده از چارچوب اولیور برای واکنش های راهبردی، پرسشنامه ای دوبخشی تهیه و روایی آن به صورت محتوایی و با کمک صاحب نظران و پایایی آن توسط ضریب آلفای کرونباخ تعیین شد. تعداد 165 پرسشنامه میان مدیران و مالکان شرکت های فعال توزیع و سپس 77 پرسشنامه گردآوری و با استفاده از نرم افزار SPSS محاسبات رگرسیون و همبستگی برای سنجش فرضیه ها انجام شد. یافته ها نشان می دهد که مدل اولیور برای صنایع مواد غذایی و آشامیدنی دارای انطباق نسبی است و در این حوزه تاحدی رفتار شرکت ها در مقابل فشار های نهادی را تشریح می کند.
نقش و اهمیت معماران بومی در خلق و تداوم معماری، قابل چشم پوشی نیست. این نقش، تنها منحصر به تولید اثر معماری نبوده و اقدامات تعمیراتی و حفاظتی را نیز شامل می شده است؛ به طوری که آنها را می توان منابعی مهم برای شناسایی نظام حاکم بر اقدامات حفاظتی در گذشته دانست. علی رغم این موضوع، معماران به عنوان اصلی ترین عاملان اقدام، واسطه انتقال دانش معماری به نسل های بعد و یکی از منابع شفاهی معماری و حفاظت، کمتر مورد استناد قرار گرفته اند؛ این در حالی است که دانش حاصل از تجارب ایشان، به عنوان دانش ضمنی حفاظت و بخشی از میراث ناملموس، قابل توجه است. مقاله پیش رو با تمرکز بر فهم این دانش ضمنی، به دنبال"تبیین نظام حاکم بر یک اقدام حفاظتی در میراث معماری" است که در راستای پاسخ به پرسش"تفکر و نظام حاکم (شرایط، اهداف و پاسخ ها) برای اقدام حفاظتی از منظر معماران بومی چیست و چه اجزایی دارد؟" شکل گرفته است. در جهت دست یابی به این هدف، در قالب یک مطالعه کیفی و با بررسی میدانی، داده های حاصل شده از طریق مصاحبه (گفتگو) نیمه ساختاریافته با گروهی از معماران بومی جنوب خراسان، مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفته اند. روش پژوهش مورد استفاده، برگرفته از روش نظریه زمینه ای است که با کُدگذاری و دسته بندی مؤلفه های ذهنی معماران در زمینه حفاظت فراهم شده است. پژوهش نشان می دهد دلایلی هم چون؛ نیازهای تعمیراتی، عدم پایداری، شرایط اضطراری کالبد، نیازهای روز و باورها و اعتقادات در کنار تأثیر شرایط زمینه (تغییر در مصالح و شیوه معماری، ارزش ها و باورها، هنجارها، مسائل و محدودیت ها) و دخیل (که شرایط معمار، نقش اصلی را در آن ایفا می کند)، منجر به اقدامات حفاظتی شده اند. هم چنین چگونگی تأمین هدف "پایداری در سازه و تداوم در عملکرد"، از طریق راهبردهای عمل-تعامل مانند تعمیر، نو ساختن، به روز رسانی و دوباره ساختن شناسایی شده است. در نهایت نیز با بررسی نتایج حاصل، تفکر حاکم بر اقدامات حفاظتی در جنوب خراسان مورد توجه قرار می گیرد.
درحال حاضر صنعت گردشگری جزو حوزه های مطرح اقتصادی در سطح جهان بوده و با ایجاد بازارکاری پرجنب و جوش، میلیون ها نفر را مشغول به کار نموده است. آگاهی از عدم اطمینان های پیش رو و آمادگی برای حالات ممکن در این صنعت، پیشبرد راهبردهای کلان محلی، ملی و فراملی را تسهیل خواهد نمود. این پژوهش آینده های صنعت گردشگری استان هرمزگان را بررسی می نماید. از تحلیل استیپ و نرم افزار انویو برای شناسایی پیش ران های اصلی و از سناریوویزارد برای تدوین سناریوها استفاده شد. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کاربردی و باروش آمیخته و بر مبنای آینده نگاری است که در سطح اکتشافی انجام می شود . مطالعات کتابخانهای و مصاحبههای نیمه ساختاریافته، ابزار گردآوری دادهها می باشد. پیش ران ها با تحلیل داده ها شناسایی و به 15 عامل کلیدی کاهش یافت. از سناریوویزارد برای تحلیل اثرات متقابل عوامل کلیدی بر یکدیگر استفاده شد. نهایتاً از بین 18 سناریوی محتمل 6 سناریو با بالاترین احتمال وقوع مورد بررسی قرار گرفت. تحلیل وضعیت ها نشان دهنده سیطره کلی روندهای نسبتاً مطلوب در آینده گردشگری استان بوده و در افق 10 ساله برخی عوامل نمی توانند به حد مطلوبیت کامل برسند و برخی با وضعیت رکود نشان دهنده نیاز این صنعت به بازبینی مجدد برنامه های کلان و استراتژی های تدوین شده در سطح ملی برای رشد و خروج از بلاتکلیفی است.
زمینه و هدف: اخیراً بهدلیل مزایای محیط کار باز، از این نوع چیدمان استقبال شده است؛ اما احساسات و برداشتهایی که کارکنان از قبل تا بعد از جابهجایی به محیط کار باز تجربه میکنند، چندان شناخته شده نیست. این پژوهش به بررسی تجارب زیسته کارکنان در خصوص جابهجایی از یک محیط کاری سنتی به باز میپردازد و بهدنبال پاسخ این سؤال است که «تجربه زیسته کارکنان در خصوص انتقال از محیط کار سنتی، به محیط کار باز چیست و چگونه آن را معنا میکنند؟»
روش: روش پژوهش از نوع پدیدارشناسی تفسیری است. مشارکتکنندگان 14 نفر از کارکنان یک گروه معدنی در سطوح مختلف سازمانی بودند که بهشکل قضاوتی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته و عمیق، یک سال پس از جابهجایی بوده است. برای تحلیل دادهها، از روش دیکلمن و نرمافزار مکسکیودا 24.4.1 استفاده شده است.
یافتهها: پس از چندین مرحله رفتوبرگشت به کدها و مضمونهای اصلی و فرعی، 357 کد در 19 مضمون مشترک، در سه مرحله بهدست آمد. 1. قبل از جابهجایی: آموزش و فرهنگسازی در خصوص محیط کار جدید، برنامهریزی و زمانبندی برای جابهجایی و پایش نظرهای کارکنان. 2. در حین جابهجایی: آمادهسازی محیط کار جدید طبق برنامه. 3. پس از استقرار: ابهام و عدم امنیت شغلی، انگیزه و روحیه، تعاملات و شبکههای اجتماعی، تغییر ساختار سازمانی و ماهیت مشاغل، تغییر در محیط کار جدید، تفریح و استراحت، تمرکز در کار، تنشها و تعارضها، حریم خصوصی، سازگاری با محیط کار جدید، دلبستگی به محیط کار جدید، شرایط جغرافیایی محل کار جدید، شرایط فیزیکی محیط کار باز، عملکرد و کارایی، کار گروهی و مشارکت.
نتیجهگیری: تحلیل این مضمونها نشان میدهد که رضایت کارکنان پس از استقرار، کاهش و احساس آنها به محیط کار باز منفی است و کارکنان در طول این انتقال با چالشهای درخور توجهی مواجهند. بیشترین مسائل گزارش شده، به شرایط فیزیکی، تمرکز در کار، تعاملات و شبکههای اجتماعی و حفظ حریم خصوصی مرتبط بوده است که هر چهار مسئله در مرحله پس از استقرار قرار دارند.