مطالب مرتبط با کلیدواژه
۱۴۱.
۱۴۲.
۱۴۳.
۱۴۴.
۱۴۵.
آیت الله جوادی آملی
حوزههای تخصصی:
این مقاله با تمرکز بر جایگاه انسان در نظام تأویلی آیت الله جوادی آملی، به تبیین مفهومی و تحلیل نظری تأویلات قرآنی در باب هویت، فطرت و غایت انسانی می پردازد. هدف اصلی، بررسی نحوه صورت بندی انسان شناسی قرآنی در پرتو مبانی حکمت متعالیه، عرفان اسلامی و اصول تفسیر تأویلی است. مقاله با اتخاذ رویکردی تحلیلی و مفهومی، به بازسازی دستگاه فکری جوادی آملی در حوزه تأویل می پردازد و ضمن تحلیل مفاهیمی چون خلافت الهی، عقل قدسی، فطرت توحیدی و حرکت جوهری، انسان را نه تنها به مثابه مفسر قرآن، بلکه به عنوان محور تأویل معرفی می کند. ویژگی تأویل در اندیشه ایشان، بر تعامل عقل، شهود، و سلوک باطنی استوار است که در پیوندی وثیق با مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی، ساختار انسان شناختی تأویلات قرآنی را سامان می دهد. دستاورد مقاله در برجسته سازی نقش انسان کامل به مثابه آیینه اسماء و واسطه تجلی حق، بازخوانی تأویلی از انسان به مثابه خلیفه الله و ارائه الگویی وحدت گرا از فهم باطنی قرآن است. یافته های این مطالعه زمینه ای برای توسعه نظام انسان شناسی تأویلی در الهیات اسلامی معاصر فراهم می آورد
بررسی تطبیقی دیدگاه فخر رازی و آیت الله جوادی آملی در دلالت آیه65 سوره «ص» بر توحید ذاتی
منبع:
مطالعات تفسیری آلاءالرحمن سال ۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۸
7 - 21
حوزههای تخصصی:
توحید از بنیادی ترین اصول تعالیم و زیربنای اعتقادات دین مبین اسلام به شمار می آید و دارای شاخه های متعدد است. در این میان، توحید ذاتی جایگاهی اساسی و زیربنایی دارد. با توجه به اهمیت بحث توحید ذاتی، وجود آیات فراوان در این زمینه، و نیز تنوع دیدگاه های مفسران، این پرسش مطرح می شود که دیدگاه فخر رازی و آیت الله جوادی آملی درباره ی دلالت آیه ی ۶۵ سوره «ص» «قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» بر توحید ذاتی چیست؟ در این تحقیق که به روش تحلیلی تطبیقی انجام شده است، نظر این دو مفسر بزرگ مورد بررسی قرار گرفته است. نتیجه تحقیق نشان می دهد که آیت الله جوادی آملی در رد نظر فخررازی معتقد است ساحت مقدس خداوند متعال از همه انحای وحدت امکانی مانند وحدت فردی، نوعی و جنسی منزه می باشد. از دیدگاه ایشان، چون وحدت خداوند متعال، وحدت امکانی نیست، هیچ چیز نمی تواند او را در ذات، صفات و افعال، مقهور و مغلوب نموده و در حدّی از حدود محدود سازد. ایشان همچنین فرض وجود خداوند ثانی را فرضی مستحیل می دانند؛ زیرا خود این فرض یک محدوده هستی است که وجود آن واحد قاهر، اصل فرض و فارض و مفروض را زیرمجموعه خود نگاه می دارد. به بیان دیگر، ذات باری تعالی چنان گستره وجودی بی نظیری دارد که اساساً جایی برای فرض وجود دیگری باقی نمی گذارد.
بررسی معنای حروف مقطعه از دیدگاه آیت الله معرفت و نقد آن از منظر آیت الله جوادی آملی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از گذشته تا کنون، حروف مقطعه در دیدگاه مفسران قرآن کریم تحلیل های متفاوتی داشته است. آیت الله معرفت این دیدگاه ها را طبق دو مبنا دسته بندی کرده اند. عده ای حروف مقطعه را از متشابهات مجهول و علم مستوری می دانند که جز خدا برآن واقف نیست و دسته ای دیگر آن را رموزی بین خداوند و پیامبرش می دانند و آنچه از معانی برای این حروف گفته شده نوعی رمزگشایی است. آیت الله جوادی آملی به صورت دیگری دیدگاه مفسران را در تفسیر خود مطرح می کنند و به نقد آن می پردازند. این دو عالم بزرگ، نه تنها در چگونگی نگاه به اقوال درباره حروف مقطعه اختلاف نظر دارند؛ بلکه در نتیجه نهایی و قول برگزیده نیز نظرهای متفاوتی را مطرح کرده اند. نوشتار حاضر، ضمن اشاره مختصر به اقوال مختلف، به تبیین دیدگاه آیت الله معرفت و نقد آن توسط آیت الله جوادی آملی پرداخته است.
گستره معرفتی قرآن کریم از منظر علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تعیین تکلیف درباره «گستره معرفتی قرآن کریم»، یکی از مسائل بسیار مهم ایران معاصر است؛ زیرا طرف داران حکمرانی قرآنی، ابتدا باید تکلیف خود را با سه دیدگاه حداقلی، میانه و حداکثری مشخص کنند. در مقاله حاضر، دیدگاه دو قرآن پژوه برجسته با یک دیگر مقایسه شده است. به اعتقاد علامه طباطبایی، قرآن کریم کتاب «هدایت» است نه «علم»؛ لذا گستره معرفتی قرآن کریم را منحصر در امور پنجگانه «عقاید»، «اخلاق»، «احکام»، «قصص» و «مواعظ» می داند؛ اما آیت الله جوادی ضمن پذیرش «هدایت» به عنوان رسالت اصلی قرآن کریم، دایره هدایت را در امور پنجگانه مذکور منحصر ندانسته و معتقد است «همه علوم»، ازجمله «علوم طبیعی»، هریک به نوعی در هدایت بشر دخیل است؛ لذا گستره معرفتی قرآن کریم شامل همه علوم، از جمله علوم طبیعی نیز می شود. اما این که «چگونه می توان این همه علوم، به ویژه علوم طبیعی را با زیرشاخه های متنوعش از کتابی تک جلدی (قرآن کریم) استخراج کرد؟» پرسش مهمی است که با پاسخ آن آشنا خواهیم شد. در این مقاله دیدگاه آیت الله جوادی، برگزیده شده و علاوه بر توجیهات ایشان، نظریه مذکور در پرتو تئوری سیستم ها و احادیث تقویت گردیده است. این نوشتار برای گردآوری اطلاعات از روش کتابخانه ای، و برای دست یابی به پاسخ پرسش از روش تحلیل و تطبیق استفاده نموده است.
بررسی مبانی کلامی ولایت فقیه با تأکید بر آراء امام خمینی و آیت الله جوادی آملی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۲
96 - 79
حوزههای تخصصی:
در عصر غیبت، نظریه ولایت فقیه یکی از مهم ترین بنیان های حکومتی در اندیشه شیعی محسوب می شود. این نظریه، علاوه بر ریشه های فقهی، از مبانی مستحکم کلامی برخوردار است که آن را به الگویی منحصر به فرد در نظام سیاسی اسلامی تبدیل می کند. بر این اساس، پژوهش حاضر با طرح این پرسش بنیادین که «مبانی کلامی ولایت فقیه در عصر غیبت چگونه قابل تبیین است؟»، درصدد ارائه چارچوب نظری دقیق تری از این مفهوم می باشد. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد کیفی بوده و داده ها از طریق سندپژوهی گردآوری شده و با تمرکز بر نظام اعتقادی امام خمینی و آیت الله جوادی آملی مورد بررسی قرار گرفته اند. یافته های پژوهش نشان می دهند که ولایت فقیه بر اصول کلامی مستحکمی نظیر انسان شناسی، هستی شناسی و غایتمندی استوار است. این اصول در اندیشه امام خمینی و آیت الله جوادی آملی نقشی تعیین کننده در تبیین ولایت فقیه ایفا می کنند. امام خمینی در تحلیل انسان شناسی شیعی، بر دو بُعد مادی و معنوی انسان تأکید کرده و هدایت جامعه به سوی کمال را ضرورتی دینی دانسته است. بر این اساس، ولایت فقیه نه تنها امری اجرایی، بلکه تکلیفی الهی برای تداوم هدایت جامعه در مسیر الهی محسوب می شود. آیت الله جوادی آملی نیز با تکیه بر هستی شناسی شیعی، حاکمیت الهی را اصل بنیادین در نظام سیاسی اسلام می داند و بر نقش ولایت فقیه در تحقق این نظام تأکید دارد. بررسی دیدگاه های این دو اندیشمند نشان می دهد که نظریه ولایت فقیه، علاوه بر استدلال های فقهی، بر یک بنیان استوار کلامی نیز تکیه دارد. تبیین مبانی کلامی این نظریه، نه تنها موجب تحکیم نظریه سیاسی شیعه می شود، بلکه به فهم جامع تری از ضرورت و جایگاه آن در عصر غیبت یاری می رساند. افزون بر این، تحلیل پیوند میان دین و سیاست در نظام اسلامی، نشان دهنده تأثیر عمیق مبانی اعتقادی بر ساختار ولایت فقیه است.