مطالب مرتبط با کلیدواژه
۴۱.
۴۲.
۴۳.
۴۴.
۴۵.
۴۶.
توانمندسازی زنان
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف کلی این پژوهش، تدوین سناریوها، راهبردها و سیاست های نوین مبتنی بر آینده های ورزش قهرمانی کشور می باشد.روش شناسی: روش تحقیق این پژوهش آینده نگاری با تاکید بر روش تحلیل تاثیر متقابل و سناریونویسی است. نمونه گیری بر اساس پنل تخصصی و هدفمند و تعداد نمونه برابر شانزده نفر بود. از نرم افزار میک مک برای تحلیل اثرات متقابل استفاده شد.یافته ها: نیروهای پیشران تاثیرگذار با بررسی پیشینه تحقیق و مصاحبه با پنل خبرگان استخراج شد. میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری هر یک از آن ها در مصاحبه های پنل خبرگان به دست آمد. نهایتاً، سه پیشران کلیدی ثبات مدیریت و نظام شایسته سالاری، استراتژی ملی برای میزبانی رویدادهای بزرگ و نگاه ویژه حاکمیت به ورزش بانوان ارائه، سناریوها تدوین و آینده های ممکن ترسیم گردید.نتیجه گیری: نتایج این تحقیق می تواند چشم اندازی متفاوت پیش روی مدیران ورزش در بخش قهرمانی قرار دهد. ثبات در دوره تصدی مدیریتی، فرصت لازم را برای اجرای برنامه ها فراهم می کند؛ شایسته سالاری در انتخاب منابع انسانی، اهرم های اجرایی را برای مدیر فراهم می کند؛ میزبانی رویداد باعث توسعه زیرساخت ها و توجه مسئولین به ورزش می شود؛ نهایتا، با توجه به اهمیت جهانی رشد ورزش زنان، باید به پتانسیل زنان در ورزش توجه کرد.
صورت بندی مبانی توانمندسازی زنان از منظر قرآن کریم: یک مطالعه کیفی
حوزههای تخصصی:
زنان به عنوان نیمی از پیکره جامعه، نقش تعیین کننده ای در پیشرفت و تعالی خانواده و اجتماع ایفا می کنند. این مقاله با هدف تبیین مبانی اسلامی توانمندسازی زنان و مقایسه آن با نظریه های غربی، به تحلیل مضامین قرآنی مرتبط پرداخته است. جمع آوری داده ها با رجوع به متن قرآن کریم در کنار مرور اسناد و متون مرتبط و تحلیل داده ها با بهره گیری از روش تحلیل مضمون بر اساس ترکیبی از شیوه پیشنهادی آتراید-استرلینگ و براون و کلارک (2006) طی سه مرحله اصلی و شش گام صورت گرفت. یافته های پژوهش در سه دسته مبانی هستی شناختی (وحدت در مبدا آفرینش و هدفمندی خلقت)، انسان شناختی (اختیار و مسئولیت پذیری، تفاوت های طبیعی جنسی) و ارزش شناختی (برخورداری از روح الهی، ارزشمندی ذاتی، تقوا معیار ارزشمندی و فطرت، خاستگاه مشترک ارزش ها) سازماندهی شد. نتایج نشان داد رویکرد قرآن کریم درباره توانمندسازی زنان، برخلاف نظریه های غربی که بر آزادی و عاملیت مطلق تأکید دارند، به توازن بین حقوق فردی و مسئولیت های اجتماعی با نظر به مبانی مهمی نظیر تفاوت های طبیعی جنسی توجه ویژه ای دارد. همچنین توانمندسازی واقعی زنان مستلزم ترکیب عاملیت فردی با التزام به ارزش های الهی است. این پژوهش پیشنهاد می کند برنامه های توانمندسازی زنان در جوامع اسلامی لازم است با الهام از مبانی دینی و با در نظر گرفتن نیازهای بومی طراحی شود.
برنامه های توسعه و مسائل زنان: چالش های مسئله شناسی سیاست گذار، آرمان گرایی و تخاصم گفتمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسائل اجتماعی ایران سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
۲۲۸-۱۹۵
حوزههای تخصصی:
برنامه های توسعه اقتصادی و اجتماعی ایران پس از انقلاب اسلامی، زنان را به عنوان گروهی کلیدی در نظر گرفته اند. بر اساس گزارش های رسمی، درنتیجه اجرای این برنامه ها در دو شاخص سلامت و آموزش، زنان پیشرفت های قابل ملاحظه ای داشته اند و در دو حوزه مشارکت اقتصادی و مشارکت سیاسی، همچنان دستاوردهای ملموسی حاصل نشده است. این پژوهش با هدف آسیب شناسی چالش های سیاست گذاری جنسیتی در این برنامه ها، از دیدگاه نظریه های جنسیت و توسعه، به بررسی موانع پیشرفت زنان در حوزه های اقتصادی و سیاسی پرداخته است. با بهره گیری از روش پدیدارشناسی توصیفی و انجام ۱۸ مصاحبه نیمه ساختاریافته با متخصصان و سیاست گذاران حوزه زنان، ۵۵ مفهوم استخراج و در قالب ۱۰ مضمون فرعی و ۳ مضمون اصلی دسته بندی شد: ۱) چالش های معرفتی و مفهومی، ۲) چالش های برنامه ریزی و اجرا، و ۳) چالش های رصد، پایش و اثرگذاری. بارزترین مانع، فقدان اجماع نظری و مفهومی در درک مسائل جنسیتی در سیاست گذاری است که با تقلیل هویت زنان به نقش های خانوادگی و نبود چارچوب های نظری منسجم تشدید می شود. تغییرات مکرر دولت ها و رقابت های گفتمانی-جناحی نیز به گسست در اجرای برنامه ها و کاهش اعتماد عمومی به اثربخشی آن ها منجر شده است. علاوه بر این، نبود شاخص های استاندارد پایش و بازنمایی ناکارآمد دستاوردها، درک عمومی زنان از تأثیر برنامه های توسعه را تضعیف کرده و شکاف میان حاکمیت و جامعه را عمیق تر ساخته است. این مطالعه بر ضرورت بازنگری در چارچوب های نظری، تقویت ساختارهای نهادی، و ارتقای مشارکت مدنی برای دستیابی به توسعه عادلانه و پایدار تأکید دارد.
مطالعه تأثیر توانمندسازی زنان روستایی در دست یابی به توسعه پایدار و حفاظت محیط زیست (یک مطالعه سنتز پژوهی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جغرافیا و مخاطرات محیطی سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۴
199 - 222
حوزههای تخصصی:
زنان از گروه های مهم اجتماعی به شمار می روند که در مطالعات نظری و عملی «پایداری» همواره بر آنان تمرکز می شود. بنابراین، مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و روش سنتزپژوهی تأثیر توانمندسازی زنان روستایی در دست یابی به توسعه پایدار و حفاظت محیط زیست را بررسی کرد. در این مطالعه پس از جست وجو، غربالگری ادبیات تخصصی و گزینش چند مرحله ای اسناد علمی معتبر، کدگذاری باز، بسته و محوری یافته ها صورت گرفت. نتایج نشان داد زمینه ها و عوامل اثرگذار/اثرپذیر بر/از توانمندسازی زنان روستایی عبارتند از «عوامل بنیادین، نهادی-سازمانی و ساختاری»، «نابرابری های نهادینه شده تاریخی»، «زمینه های ناعادلانه ی تبعیض های جنسی-جنسیتی» و «بسترهای تحول آفرین». چالش ها و موانع توانمندسازی زنان روستایی عبارتند از «چالش ها و موانع روانشناختی»، «چالش ها و موانع آموزشی»، «نداشتن مشارکت جامعه»، «چالش ها و موانع اقتصادی»، «محدودیت های قانونی»، «محدودیت های اجتماعی-فرهنگی» و «محدودیت های جنسیت بنیان کارآفرینی». راهکارهای توانمندسازی زنان روستایی عبارتند از «پررنگ سازی نقش زنان در فرآیند توسعه پایدار روستایی»، «افزایش دسترسی به زیست بوم خلاقیت، نوآوری و تکنولوژی های نوین»، «برخورد همگن با مسائل زنان»، «راهکارهای سیاستی برای توانمندسازی زنان» و «الگوسازی و ارائه الگوهای مناسب». هم چنین اثرات و فواید توانمندسازی زنان روستایی عبارتند از «تثبیت مالکیت، قدرت و زمینه های نقش آفرینی زنان»، «حفاظت پایدار محیط زیست با نقش آفرینی زنان» و «رشد پایدار اقتصادی و توسعه اجتماعی با نقش آفرینی زنان». نتیجه آن که مسیر توسعه پایدار و حفاظت محیط زیست می تواند از آموزش زنان روستایی و افزایش توانمندی های آنان آغاز شود زیرا چرخه ای به ترتیب میان آموزش محیط زیست، توانمندسازی زنان روستایی، میزان مشارکت فعال آنان و دستیابی به حفاظت محیط زیست برقرار است.
نقش زنان روستایی در توسعه گردشگری اجتماع محور: مطالع روستاهای اطراف دریاچه گهر در استان لرستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه ریزی فضایی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۸)
113 - 142
حوزههای تخصصی:
گردشگری مبتنی بر جامعه به عنوان یکی از ارکان توسعه پایدار روستایی، نقش کلیدی زنان روستایی را در حفظ میراث فرهنگی و تقویت اقتصاد محلی برجسته می کند. این مطالعه نقش زنان را در روستاهای داربستانه و تیان در نزدیکی دریاچه گوهر در استان لرستان و موانع مشارکت آن ها و راهکارهای توانمندسازی را بررسی کرده است. با استفاده از تحلیل مضمون کیفی، داده ها ازطریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۹ زن فعال در فعالیت های گردشگری در سال ۱۴۰۳ جمع آوری شدند. فرایند تحلیل تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و نشان داد که مشارکت زنان در ابعاد مختلف اقتصادی (تولید صنایع دستی، خدمات غذایی، فروش محصولات کشاورزی)، اجتماعی (تصمیم گیری محلی، تقویت همبستگی اجتماعی) و فرهنگی/ زیست محیطی (انتقال میراث عشایری، رفتارهای دوستدار محیط زیست) چشمگیر است؛ بااین حال، موانعی مانند زیرساخت های ناکافی، نگرش های سنتی و دسترسی محدود به بازار، مشارکت آن ها را محدود می کند. راهکارهای پیشنهادی شامل تأسیس تعاونی های زنان، توسعه زیرساخت های دیجیتال، ارائه آموزش های حرفه ای و ترویج برندسازی محلی ازطریق جشنواره های فرهنگی است. این اقدامات به توانمندسازی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زنان کمک کرده و توسعه پایدار گردشگری را تقویت می کند. این مطالعه با تمرکز بر ناحیه کمتر مطالعه شده دریاچه گوهر، بینش های بومی و راهکارهای عملی برای توانمندسازی زنان ارائه می دهد و به ادبیات گردشگری مبتنی بر جامعه و مطالعات جنسیتی در ایران کمک می کند.
تحلیل مؤلفه های شهر دوستدار زنان، مطالعه موردی: شهر اردبیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آمایش جغرافیایی فضا سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۶
23 - 41
حوزههای تخصصی:
در بسیاری از کشورهای درحال توسعه مانند ایران، زنان با چالش های متعددی در استفاده از فضاهای شهری مواجه هستند. این مسائل شامل عدم دسترسی کافی به فضاهای ایمن، کمبود امکانات و محدودیت های فرهنگی - اجتماعی است که حضور و مشارکت آن ها را در محیط های شهری کاهش می دهد. این پژوهش باهدف ارزیابی وضعیت شهر اردبیل از منظر مؤلفه های "شهر دوستدار زنان" انجام شد. روش تحقیق توصیفی - تحلیلی و به صورت پیمایشی بود و داده ها از طریق پرسش نامه محقق ساخته جمع آوری شد. جامعه آماری شامل ۳۸۴ زن از شهر اردبیل بود که با استفاده از فرمول کوکران و نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای تحلیل داده ها از آزمون t تک نمونه ای در SPSS و مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و تحلیل عاملی تأییدی (CFA) در AMOS استفاده گردید. نتایج نشان داد که وضعیت شاخص های شش گانه مرتبط با شهر دوستدار زنان در اردبیل نامطلوب بوده و زیر سطح متوسط (عدد مرجع ۳)، کیفیت قرار دارد. همچنین، نتایج تحلیل مسیر در AMOS نشان داد که بعد محیطی (64/0= β) بیشترین تأثیر را بر بهبود کیفیت محیط های شهری دارد پس از آن، ابعاد کالبدی (56/0=β)، دسترس پذیری (54/0=β)، سلامت (46/0=β)، اجتماعی - فرهنگی (39/0= β) ایمنی - امنیت (37/0=β)، قرار دارند. این پژوهش بر اهمیت عوامل محیطی و کالبدی در شکل گیری فضاهای شهری مناسب برای زنان تأکید دارد؛ بنابراین، برنامه ریزان شهری باید این مؤلفه ها را در اولویت قرار دهند تا زمینه مشارکت بیشتر زنان در فضاهای شهری فراهم شود.