روان شناسی فرهنگی زن (زن و فرهنگ سابق)
روان شناسی فرهنگی زن سال 16 پاییز 1404 شماره 65 (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر سازگاری هیجانی و اضطراب امتحان دانشجویان دختر خوابگاهی با تاکید فرهنگی بود.. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان دختر 20 الی 30 ساله مقیم خوابگاه دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان در سال تحصیلی 1402-1403 بودند. نمونه پژوهش 40 نفر بود که به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هرگروه 20 نفر) گمارده شدند. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. هر دو گروه با استفاده ازپرسشنامه های سازگاری هیجانی رابیو و همکاران (2007) و اضطراب امتحان فریدمن و جاکوب (1997) در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون سنجیده شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای آموزش تنظیم هیجان را دریافت کردند اما مداخله ای برای گروه کنترل انجام نشد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد آموزش تنظیم هیجان توانسته است تفاوت معناداری بین دو گروه آزمایش و کنترل در دو متغیر پژوهش ایجاد کند. باتوجه به یافته ها می توان از آموزش تنظیم هیجان برای افزایش سازگاری هیجانی و کاهش اضطراب امتحان دانشجویان دختر خوابگاهی با تاکید فرهنگی استفاده کرد. هم چنین انتقال فرهنگ، جامعه پذیری، افزایش مهارت و پرورش رشد شخصی از جمله مواردی هستند که دانشجویان دختر خوابگاهی می توانند در تعاملات خود کسب کنند.
بازنمایی تجربه زیسته فرزندان زنان مطلقه در فرآیند احتمال ازدواج مجدد مادران: مطالعه ای کیفی در بستر فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ازدواج مجدد یکی از پیامدهای متداول پس از طلاق است که می تواند دگرگونی های عمیقی را در ساختار خانواده و تجربه زیسته فرزندان رقم بزند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته فرزندان زنان مطلقه در مواجهه با احتمال ازدواج مجدد مادرانشان انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و با بهره گیری از روش تحلیل تماتیک براون و کلارک (2006) به اجرا درآمد. جامعه پژوهش شامل نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ ساله ساکن شهر قم بود که دست کم یک سال از طلاق والدینشان گذشته بود. مشارکت کنندگان به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و فرایند نمونه گیری و تحلیل داده ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت که در مجموع با ۱۴ نفر مصاحبه انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته گردآوری و سپس با استفاده از مراحل تحلیل تماتیک مورد بررسی قرار گرفتند. تحلیل داده ها منجر به استخراج هشت تم اصلی شد که به شرح زیر است: درونی سازی کلیشه های منفی درباره ناپدری؛ مقاومت در برابر تغییر نقش ها و ساختار خانواده؛ تجربه تعارضات هیجانی و اخلاقی در مواجهه با ازدواج مجدد مادر؛ ترس عمیق از بی پناهی و آسیب پذیری در خانواده جدید؛ احساس تنهایی، بی هویتی و طردشدگی؛ تمایل به بازگشت به خانواده اولیه؛ نیاز به محبت، امنیت و حضور مؤثر والدین؛ و در نهایت، امیدی مشروط به وقوع ازدواجی سالم و ترمیم کننده. یافته های این پژوهش بر ضرورت شناخت عمیق تر نسبت به نگرش ها، هیجانات و نیازهای روانی-اجتماعی فرزندان در خانواده هایی که در آستانه یا درگیر فرآیند ازدواج مجدد هستند تأکید دارد
بررسی روان شناختی، فرهنگی و اسلامی خشم در روابط زناشویی زنان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی روان شناختی، فرهنگی و اسلامی خشم در روابط زناشویی زنان بود. جامعه آماری کلیه متون روان شناختی، فرهنگی و اسلامی مرتبط با روابط زناشوئی بود. نمونه پژوهش متون مربوط به خشم در روابط زناشوئی را در بر گرفت. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی بود. شیوه گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه ای انجام شد. سپس داده ها با استفاده از روش تحلیل محتوا مورد بررسی قرار گرفتند. در ابتدا، نظریات روان شناسی و فرهنگی مرتبط با ارتباطات زناشویی زنان و مدیریت خشم مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و در ادامه، راهکارهای روان شناختی، دینی و فرهنگی مربوط به مدیریت خشم در این زمینه تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که افزایش مهارت های خودآگاهی هیجانی، بازسازی شناختی، گوش دادن فعال، حل مسئله و جرأت ورزی به عنوان راهکارهای کلیدی روان شناختی در کنترل خشم زنان مؤثر هستند. هم چنین، آموزه های دینی شامل مفاهیمی همچون: کظم غیظ، صبر، عفو و تقوا به عنوان راهبردهای معنوی مؤثر در کاهش و مدیریت خشم شناخته شدند. بنابراین تلفیق رویکردهای روان شناختی، فرهنگی و دینی می تواند چارچوبی جامع و مؤثر برای بهبود مدیریت خشم در روابط زناشویی زنان فراهم کند و بدین ترتیب به کاهش تعارضات و افزایش رضایت زناشویی کمک نماید.
شاخصه های روان شناختی و فرهنگی زمینه ساز پدیده حامی پروری در میان مدیران زن: مرورسیستماتیک براساس مدل رایت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، شناسایی شاخصه های روان شناختی و فرهنگی زمینه ساز پدیده حامی پروری در میان مدیران زن بود. جامعه پژوهش کلیه مقالاتی هستند (105 مقاله) که در فاصله زمانی دهه اخیر در مورد حامی پروری مدیران زن و زمینه های مرتبط در پایگاه های تخصصی و علمی ارائه شده می باشد. نمونه پژوهش 27 مقاله بود که این تعداد بر اساس پایش موضوعی، اشباع نظری داده ها و به صورت هدفمند انتخاب شدند. داده های پژوهش از تحلیل کیفی اسناد موردمطالعه، گردآوری شد. با تجزیه وتحلیل داده ها، شاخصه های روان شناختی و فرهنگی زمینه ساز پدیده حامی پروری در میان مدیران زن دو بعد، فرهنگی (مشتمل بر تقلیل سرمایه اجتماعی، شبکه سازی های ناسالم اجتماعی، ضعف فرهنگ سازمانی، رانت پروری، نظام ناکارآمد استخدامی و نظارتی) و روان شناختی (مشتمل بر هیجان پذیری منفی، خودمحوری، ضعف در شناخت پتانسیل های فردی، تعلق و تعهد حرفه ای ناکافی) مورد سازمان دهی قرار گرفت.
توانمندی روان شناختی فرهنگی زنان در بستر فضای مجازی در چارچوب الگوی سوم زن: پژوهشی پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تحلیل پدیدارشناختی توانمندی روان شناختی فرهنگی زنان در بستر فضای مجازی در چارچوب الگوی سوم زن بود. جامعه آماری تمامی زنان ایرانی بود که به طور فعال از فضای مجازی استفاده کرده و به نوعی در فرآیندهای علمی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در این فضا مشارکت داشتند. نمونه پژوهش،30 زن فعال در شبکه های اجتماعی بود که با روش هدفمند انتخاب شدند. روش پژوهش پدیدارشناختی وکیفی بود. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته با پرسش های باز جمع آوری شد. مصاحبه ها با استفاده از روش تحلیل پدیدارشناختی کلایزی مورد بررسی قرار گرفت. سپس کدهای اولیه استخراج و در نهایت 5 مقوله اصلی و 16 مقوله فرعی شناسایی شدند. نتایج پژوهش نشان داد که فضای مجازی بستری را فراهم کرده است که زنان بتوانند به منابع معتبر علمی، آموزشی،دینی و دوره های آنلاین دسترسی داشته باشند و درک عمیق تری از جایگاه خود در جامعه اسلامی پیدا کنند.هم چنین نتایج نشان داد که فضای مجازی در صورت استفاده آگاهانه، می تواند به ابزار مؤثری در جهت توانمندسازی روانی، فرهنگی،علمی، اجتماعی و اقتصادی زنان تبدیل شود. این فضا بستر مناسبی برای رشد ابعاد مختلف شخصیت زن، از جمله رشد معنوی، هویتی، علمی ،فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. در واقع، با مدیریت صحیح و ارتقاء سواد رسانه ای، می توان از تهدیدهای فضای مجازی فرصت ساخت و زنان را در مسیر تحقق الگوی سوم زن که مبتنی بر تلفیق بین تعهد خانوادگی و حضور مؤثر اجتماعی است هدایت و حمایت کرد.
تأثیر فرهنگ استفاده از رسانه های اجتماعی بر رضایت جنسی و طلاق عاطفی با نقش میانجی تصویر بدن و انتظارات جنسیتی در زنان متأهل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین تأثیر فرهنگ استفاده از رسانه های اجتماعی بر رضایت جنسی و طلاق عاطفی با نقش میانجی تصویر بدن و انتظارات جنسیتی در زنان متأهل شهر تهران بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل ساکن مناطق مختلف تهران بود که از میان آن ها ۳50 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل سازی معادلات ساختاری (PLS-SEM) بود. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه های استاندارد مقیاس یکپارجه استفاده از رسانه های اجتماعی(جنکینس-گوارنیر، رایت و جانسون 2013)، مقیاس ادراک بدن( تایلکا و وود- بارکالو 2015)، پرسشنامه انتظارات جنسیتی بم (1974)، شاخص رضایت جنسی هودسون (1992) و مقیاس طلاق عاطفی گاتمن (1994) بود. نتایج تحلیل مسیر و آزمون سوبل نشان داد که فرهنگ استفاده از رسانه های اجتماعی بر رضایت جنسی و طلاق عاطفی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم معنادار دارد. هم چنین، استفاده بیشتر از رسانه های اجتماعی با افزایش تصویر بدنی منفی و تقویت انتظارات جنسیتی کلیشه ای همراه بود که به ترتیب با کاهش رضایت جنسی و افزایش طلاق عاطفی رابطه معنادار بود. یافته ها حاکی از آن است که فرهنگ رسانه ای می تواند از طریق درونی سازی الگوهای غیرواقع گرایانه، کیفیت روابط زناشویی را تضعیف کند. مدل نهایی از شاخص های برازندگی مطلوبی برخوردار بود.
ارائه مدل ساختاری رضایت زناشویی براساس انتظارات زناشویی، خوش بینی و خودکارآمدی رابطه در زنان متأهل از منظر فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، ارایه مدل ساختاری رضایت زناشویی براساس انتظارات زناشویی، خوش بینی و خودکارآمدی رابطه در زنان متأهل از منظر فرهنگی بود. جامعه آماری تمامی زنان متأهل با حداقل یک سال سابقه ازدواج در بازه اسفند ۱۴۰۲ تا مرداد ۱۴۰۳ شهر شیراز بود. نمونه پژوهش ۳۸۰ نفر بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. روش پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسش نامه استانداردهای رابطه ونجستی و دلی (1997)، پرسش نامه جهت گیری زندگی شییر و کارور (1994)، پرسش نامه خود کارآمدی رابطه لوپز و همکاران (2007) و پرسش نامه رضایت زناشویی کانزاس بود. تحلیل داده ها با استفاده از معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها نشان داد بین انتظارات زناشویی، خوش بینی و خودکارآمدی رابطه با رضایت زناشویی همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد (۰٫۰۱>p). تحلیل رگرسیون چندمتغیره تأثیر معنادار انتظارات زناشویی (338/0=β) و خودکارآمدی رابطه (129/0=β) را بر رضایت زناشویی تأیید کرد، اما خوش بینی به صورت اثرگذار نبود. هم چنین، زیرمقیاس های انتظارات زناشویی مانند آینده نگری (092/0=β) و دسترسی عاطفی (091/0=β) بیشترین سهم را در پیش بینی رضایت زناشوئی داشتند. شاخص های برازش مدل ساختاری نشان دهنده مناسب بودن مدل نهایی بود (36/0=GOF). درنتیجه انتظارات زناشویی واقع گرایانه و هماهنگ با بافت فرهنگی-اجتماعی (به ویژه در شیراز) و خودکارآمدی رابطه ای، از طریق تقویت مهارت های ارتباطی و حل تعارض، نقش تعیین کننده ای در افزایش رضایت زناشویی زنان متأهل دارد.
تحلیل فرهنگی - دینی نقش حجاب در بهزیستی روان شناختی و تکوین هویت فردی زن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر ، تحلیل فرهنگی - دینی نقش حجاب در بهزیستی روان شناختی و تکوین هویت فردی زن بود. جامعه آماری تمامی متون دینی ، فرهنگی و روان شناختی بود. نمونه پژوهش متون مرتبط با حجاب ، بهزیستی روان شناختی و هویت فردی زن بود. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. جهت گردآوری داده ها از روش کتابخانه ای به صورت فیش برداری نظامند از منابع معتبر روان شناختی با تأکید بر سازه بهزیستی روان شناختی ریف،( 1989) و منابع اسلامی (آیات قرآن، احادیث و متون دینی) استفاده شد. یافته ها نشان داد که حجاب از طریق افزایش خودپذیری، تقویت استقلال فردی، تسهیل تسلط بر محیط، تعمیق روابط مثبت، افزایش هدفمندی در زندگی و تسریع رشد شخصی که از مقوله های شش گانه بهزیستی روان شناختی می باشند برتقویت هویت فردی زنان تأثیر می گذارد و حجاب نه تنها یک تکلیف دینی، بلکه یک سرمایه ی فرهنگی-روان شناختی مؤثر، در ارتقای سلامت روان و هویت یابی زنان است. حجاب نه به عنوان یک محدودیت، بلکه به عنوان یک منبع روان شناختی و فرهنگی عمل می کند که از طریق مکانیسم های مختلف بهزیستی روان شناختی و شکل گیری هویتی مستقل و یکپارچه به زنان کمک می کند. بنابراین ضروری است که به ابعاد روان شناختی حجاب در برنامه ریزی های فرهنگی و مشاوره ای توجه ویژه ای به عمل آید.