از اگوی استعلایی تا سوژه موقعیت مند: چرخشی انتقادی در پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
221-249
حوزههای تخصصی:
این مقاله به تحلیل تحول دیالکتیکی ای می پردازد که سنت پدیدارشناسی را از پروژه بنیادین ادموند هوسرل (ناظر بر ساختارهای همه شمول آگاهی) به افق های انتقادی این سنت (ناظر بر ساختارهای تاریخی و اغلب سرکوبگرانه قدرت در زیست جهان) منتقل می کند. این انتقال صرفاً یک جابه جایی مفهومی نیست، بلکه بازاندیشی در خودِ غایت فلسفه است. مقاله استدلال می کند که حرکت از اگوی استعلایی به سوژه موقعیت مند، اگرچه گسستی مطلق از روش شناسی هوسرلی نیست، ولی بازاندیشی رادیکال در مبانی آن است. پدیدارشناسی برای تحقق وعده بنیادین خود، یعنی «بازگشت به خود چیزها»، ناگزیر است دریابد که «چیزها» همواره در میدانی از قدرت و از خلال حجاب های غیرمعرفتی به ما داده می شوند. مقاله برای ایضاح این فرایند انتقالی، در گام نخست، به تحلیل کلی پروژه هوسرل برای بنیان نهادن فلسفه به مثابه «علمی متقن» می پردازد و با تمرکز بر روش تحویل پدیدارشناختی و مفهوم حیث التفاتی/روی آورندگی، نشان می دهد که چگونه تلاش برای یافتن بنیادی بی مفروض و منزه از تاریخ، ناخواسته بذرهای نقد خود را در خود می کارد و تنش های درونی آن را آشکار می سازد؛ تنش هایی که در آثار متأخر خود هوسرل در باب زیست جهان نیز مورد تصدیق قرار می گیرند و راه را برای گسست های بعدی هموار می سازند. در گام دوم، مقاله نقش محوری موریس مرلوپونتی را به مثابه فیلسوف کلیدی گذار تحلیل می کند و این نکته را برجسته می سازد که او با محور قرار دادن بدن زیسته و بازتفسیر تحویل، راه را برای انتقادی شدن پدیدارشناسی می گشاید. او نشان می دهد که تحویل کامل ناممکن است و همین ناممکن بودن، به جای آنکه سوژه ای محض را آشکار کند، درهم تنیدگی گریزناپذیر ما با جهان تاریخی و اجتماعی را برملا می سازد. مقاله، در گام سوم، قدرت روش شناختی پدیدارشناسی انتقادی را از طریق کاربست آن در تحلیل ساختارهای سرکوب به بحث می گذارد. این بخش نشان می دهد که تجارب زیسته مرتبط با نژاد، جنسیت و بدن مندی صرفاً تجاربی فردی نیستند، بلکه برآمده از ساختارهای بیناسوژگانی و تاریخی ای هستند که افق امکان های تجربه ما را شکل می دهند و گاه محدود می کنند. بدین ترتیب، پدیدارشناسی انتقادی از طریق نقد این پیش فرض ساده اندیشانه که جهانی مستقل از تجربه وجود دارد و می توان آن را به آگاهی درآورد به ما می آموزد که پدیدارها متنوع، خاص و دشواریاب هستند و چون چنین است نمی تو"؛ پدیدارشناسی انتقادی"؛ سوژه موقعیت مند"؛ ،"؛ اگوی استعلایی"؛ ساختارهای سرکوب"؛ تجربه زیسته"؛ ، "؛ بدن مندی"ان از اتقان معرفتیِ متعلق به قلمرو متافیزیک حضور پدیدارها سخن گفت.