ملاصدرا (2-1571ق، 1640 م.) صاحب نظریهٴ معرفت منحصر به فردی است، چرا که برخلاف معرفت شناسی مدرن که از هستیشناسی جدا شده، نظریهٴ ملاصدرا بخشی از نظام هستیشناسی او است و نمیتوان آن را به تنهایی مورد بحث قرار داد. به جای معرفت شناسی یا هستیشناسی محض، صدرا به نظریه ای در باب «هستی- معرفت شناسی» پرداخته است که در آن «حقیقت، صدق» و «وجود» دو روی یک سکه اند. به همین دلیل، این مقاله با توضیح دو آموزهٴ هستیشناختی وی آغاز میشود: «اصالت وجود» و «تشکیک وجود»، دو آموزه ای که هر دو به «وجود»، که سنگ بنای نظام فکری صدرا است، میپردازند. پس از آن، تعریف هستیشناسانه صدرا از معرفت مورد بررسی قرار میگیرد. بنا بر این تعریف ، دانش حالتی از وجود (غیر مادی) است و با «حضور» دارای این همانی است. سپس گزارش صدرا از متعلَّق واقعی معرفت توضیح داده خواهد شد. به گفته وی «وجود ذهنی»، که توسط نفس در مواجهه با اشیاء خارجی ایجاد میشود، متعلَّق حقیقی معرفت است. در گام بعد، رابطهٴ میان متعلَّق شناخت و فاعل شناسنده مورد بحث قرار میگیرد، رابطه ای که از نظر صدرا «این همانی» است. نقش معرفت به عنوان عامل تغییر و تکامل جوهر نفس، نکته ای است که در ادامه به آن میپردازیم. این نقش با استفاده از «حرکت جوهری»، از دیگر آموزه های هستیشناختی در نظام صدرا، توضیح داده خواهد شد. در نهایت دو نکتهٴ انتقادی در باب معرفت شناسی صدرا مورد بررسی قرار خواهند گرفت: مسألهٴ تناظر و نظریهٴ صدق. استدلال خواهد شد که نظر صدرا دربارهٴ مسألهٴ تناظر خالی از ابهام نیست و در نتیجه، نظریهٴ معرفت او نمیتواند معرفت تجربی را به عنوان نمونه ای از معرفت واقعی به حساب آورد.
آیا دین تنها یک روایت دارد یا از دین هم به عنوان متن، قرائتهاى کثیر و فهمهاى متفاوت مىتوان داشت؟ در میان فهمهاى متفاوت، آیا تنها یک فهم درست است یا چند فهم همارز مىتواند وجود داشته باشد؟ آیا براى سنجش فهمها محک و معیارى موجود است یا... .
این مقاله، با هدف بسط محدوده بحث، به بررسى و نقد یکى از نظریهپردازان نامدار، به پرسشهاى مذکور پرداخته است.
این مقاله نقدى است بر مصاحبهاى که در شماره 52 کیان با آقاى مصطفى ملکیان با عنوان «دویدن در پى آواز حقیقت» به چاپ رسیده است. نویسنده ابتدا مطالب مصاحبه را در هفت بند دستهبندى کرده و سپس به نقد آنها پرداخته است. در اینجا بخشى از مهمترین نقدها مىآید.
اگر کسی ادعا کند که وضعیت کنونی ایران و شرایط زیستن ما در این زمانه را به خوبی درک کرده است اما به شعر نو و جایگاه آن التفاتی نداشته باشد، قطعا باید در ادعای او شک کرد. در زمانهای که سخن گذشتگان به گوش ما غریب میآید باید به زبان زمانه یمان یعنی شعر نو گوش فرا دهیم. زبانی که رنگ زمانه اش را پذیرفته است و شاید زمانه را به رنگ خویش درآورده است! کسی می تواند از جایگاه فکری و اندیشهای شعر نو در تاریخ تفکر ایران سخن بگوید که علاوهبر آشنایی با ادبیات، که شرط لازم تأمل در شعر نو است، فلسفه بداند و همچنین به بررسی سیر تاریخ اندیشه و تفکر معاصر اهتمام جدی داشته باشد؛ ویژگی هایی که در محمدمنصور هاشمی جمع است.
موض وع گفت ار پی ش رو، کرب ن فیلس وف، تاریخمن دی و ای ران معاص ر اس ت. نویس نده در آغ از نوش تار، نخس ت، مف ردات ای ن عن وان را توضی ح داده و در ادام ه، رویک رد و روش فلس فی هان ری کرب ن و مش خصه ای ن رویک رد و نی ز اندیش ه ه ای او را تش ریح م ی کن د. در نهای ت، ب ا بررس ی وض ع تاریخ ی ای ران معاص ر از طرف ی و موقعی ت تاریخ ی فلس فه کرب ن از ط رف دیگ ر، مس اله ای فلس فی را درب اره اندیش ه ه ا و ش رایط تاریخ ی آنه ا مط رح م ی نمای د.
نحوه برخورد عالمان مسلمان با نظریه های علمی عصر جدید یکسان نبوده است و هریک از آنها بنابر روش خود به بیان نقد و ارائه نظرات خویش پرداخته اند. نویسنده در مقاله حاضر، نحوه مواجهه دو عالم ایرانی روزگار مشروطه آیت الله محمدرضا نجفی اصفهانی و آیت الله سیداسدالله خرقانی را نسبت به نظریه تطور انواع یا تکامل و رویکرد داروینی به آن را مقایسه کرده است. نویسنده در راستای این هدف، پس از معرفی اجمالی هر یک از علمای مذکور و آثار آنها در نقد نظریه تکامل داروین، عملکرد این دو عالم را در برخورد با نظریه مذکور در بوته تحلیل و نقد و بررسی قرار داده است. به این صورت نویسنده در انتهای مقاله خویش با بیان تفاو تهای صوری و محتوایی آثار دو دانشمند در نقد نظریه تکامل داروین، با بیان تحلیلی دو رویکرد متفاوت در قبال اندیشه ها و نظریه های جدید را به چالش م یکشد.