نقش رسانه های اجتماعی جدید در محدودیت قدرتِ دولت در ایران بر اساس نظریه گفتمان لاکلا و موفه
رسانه های اجتماعی در سال های اخیر به یکی از مهم ترین عرصه های بازتولید و چالش گفتمان های سیاسی در ایران تبدیل شده اند. این مقاله با بهره گیری از چارچوب نظری لاکلا و موفه، به بررسی نقش رسانه های اجتماعی جدید در محدودسازی قدرت دولت می پردازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که چگونه رسانه های اجتماعی می توانند به عنوان میدان مبارزه ی گفتمانی عمل کرده و هژمونی گفتمان رسمی دولت را به چالش بکشند. روش تحقیق بر تحلیل گفتمان انتقادی و مطالعه ی نمونه هایی از کنش های رسانه ای در شبکه های اجتماعی استوار است. یافته ها نشان می دهد که رسانه های اجتماعی از طریق ایجاد زنجیره های هم ارزی، برجسته سازی دال های تهی و بازتعریف مفاهیم کلیدی، امکان شکل گیری گفتمان های بدیل را فراهم می کنند. این فرایند نه تنها به محدودسازی قدرت دولت در سطح نمادین و معنایی منجر می شود، بلکه ظرفیت بسیج اجتماعی و مطالبه گری عمومی را نیز تقویت می کند. در نهایت، مقاله نتیجه می گیرد که رسانه های اجتماعی در ایران، علی رغم محدودیت ها و موانع ساختاری، به بستری برای بازتعریف رابطه ی دولت و جامعه بدل شده اند.