مطالب مرتبط با کلیدواژه
۴۴۱.
۴۴۲.
۴۴۳.
۴۴۴.
۴۴۵.
۴۴۶.
۴۴۷.
۴۴۸.
۴۴۹.
۴۵۰.
۴۵۱.
۴۵۲.
۴۵۳.
مولانا
منبع:
مطالعات نظری هنر سال ۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۷
57 - 82
حوزههای تخصصی:
محور اصلی معرفت شناسی در دوره های متمادی، بحث از شناخت، و نه فهم، بوده است. در این مقاله، با مراجعه به آثار نگاشته شده در معرفت شناسی معاصر، به بررسی ویژگی های فهم پرداخته شده است. آنان فهم را حالتی معرفت شناختی می دانند که شامل تببین و توضیح روابط میان مجموعه ای از گزاره ها است. هدف از این پژوهش، دریافتن این نکته است که از دیدگاه مولانا، منظور از اینکه می گوییم چیزی را فهمیده ایم چیست و چه تفاوتی با این دارد که بگوییم چیزی را شناخته ایم. در این پژوهش که با روش توصیفی-تحلیلی انجام پذیرفته است، با دقت ورزی در اندیشه ی مولانا، مشخص می گردد که او نیز ویژگی های مشابهی را برای فهم در نظر گرفته است. البته معرفت شناسی او، حد اعلایی را نیز برای فهم مشخص می کند که همان حالتِ برآمده از شهود است. آنچه از آن به فهم تعبیر می شود، در آثار مولانا با واژه های دیگری نظیر بینا شدن، شنوا شدن و نورانی شدن نیز یاد شده است.
بررسی مقایسه ای و تحلیل عناصر داستان در غزل_ روایت های عطّار و مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵۱
117 - 145
حوزههای تخصصی:
شعر فارسی، به ویژه در قالب غزل که همواره برای بیان مضامین عاشقانه و اجتماعی به کار می رفت، بعد از قرن ششم و رواج ادبیات عرفانی در بیشتر موارد، مضامین رایج عرفانی را نیز دربر گرفت. شعر فارسی از آغاز تا دوران اوج خود، تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. یکی از تحولات مهم آن، بهره گیری از عنصر روایت است که این نوع از غزل را «غزل-روایت» می نامیم. عطار نیشابوری و مولانا جلال الدین که از برجسته ترین چهره های این جریان ادبی هستند، در غزل های روایت محور خود، به شرح و تفسیر معانی عمیق عرفانی با کمک خلق تصاویر نمادین پرداخته اند. به همین منظور، پژوهش حاضر که با روش توصیفی تحلیلی به انجام رسیده، بر آن است تا به بررسی تطبیقی و تحلیل عناصر داستان در غزل- روایت های این دو شاعر بزرگ بپردازد. در همین راستا، 22 غزل-روایت از عطار و 23 غزل-روایت از مولانا به صورت جامع مورد واکاوی قرار گرفته است. مبنای انتخاب این غزل-روایت ها، روایی بودن کل غزل از آغاز تا پایان بوده، تا ضمن بررسی شباهت ها، تفاوت های به کارگیری عناصر داستانی در غزل های منتخب نشان داده شوند. همچنین عناصر داستانی همچون شخصیت پردازی، پیرنگ، کشمکش، نمادها، زمان و مکان، زاویه دید و پایان بندی در آن ها، و نیز نحوه به کارگیری این عناصر، در روایت پردازی ها بررسی شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که عطار، به عنوان پیشرو در روایت پردازی غزل، بستری مناسب برای گسترش و عمق بخشیِ غزل های مولانا فراهم کرده است. مولانا نیز با بهره گیری خلاقانه از این عناصر، موفق به بازآفرینی مضامین عرفانی شده است.
تحلیل بلاغی و استدلالی زبان اقناعی در مجالس سبعه مولانا: مطالعه ای بر مبنای نظریه تولمین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۵۳)
19 - 32
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به تحلیل بلاغی و استدلالی زبان اقناعی در کتاب مجالس سبعه مولانا بر مبنای نظریه استدلالی استیون تولمین (Stephen Toulmin) می پردازد. روش تحقیق در این مطالعه، تحلیلی توصیفی و مبتنی بر تحلیل متن است که ازطریق یادداشت برداری کتابخانه ای ادعاها، دلایل و استثناهای موجود در استدلال های متن مجالس سبعه بررسی می شود. هدف اصلی این پژوهش، کشف نحوه استفاده مولانا از انواع ادعا، دلیل و استثنا در استدلال های موجود در مجالس سبعه است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که مولانا در مجالس سبعه با طرح ادعاهایی مبتنی بر مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، از دلایل نقلی و شهودی برای تقویت این ادعاها بهره می برد. ادعاهای او به دو دسته تفسیری و علّی تقسیم می شود که اولی بر تأویل پدیده های طبیعی و دومی بر روابط سببی میان علت های ظاهری و غایی تأکید دارد. در این راستا، استثناها نیز عملکردی کلیدی دارد و به استحکام و انعطاف پذیری استدلال ها کمک می کنند و امکان تفسیرهای متنوع و عمیق تر از مفاهیم مطرح شده را فراهم می کند. در نهایت، یافته های این پژوهش نشان می دهد که مجالس سبعه مولانا، متنی است که در آن به طرز مؤثری از عناصر بلاغی استدلال برای اقناع مخاطب استفاده شده و در نتیجه، غنای فلسفی و عرفانی آن را افزایش یافته است.
بررسی تجددِ امثال و مراتب سه گانه آن در اندیشه مولانا و عُرفای پیش از او(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تجدد امثال یکی از بنیادین ترین اندیشه ها در فلسفه، کلام و عرفان اسلامی است. براساس این قاعده، جهان به حکمِ صفات محیی و ممیت و تجلی های مستمر خداوند، دائماً در دگرگونی و تجدد است. از این منظر، تمامی موجودات و ممکنات، هم در جوهر و هم در عَرَض، دم به دم در حالِ تازه شدن هستند و هیچ امری کهنه نیست. این پژوهش با بررسی دیوان شمس و مثنوی به روش استناد کتابخانه ای، به نقد و بررسی تجدد امثال پرداخته است. از منظر مولانا در درون انسان مراتب سه گانه افکار، احوال و خیال های نو به صورت مستمر در حال تازه شدن هستند و بیانگر آنند که غم پایدار نیست. مولانا این قاعده عرفانی را با تأثیرپذیری از قرآن، احادیث و اندیشه عارفان پیش از خود و با آمیختن آن با اندیشه و شهود خویش، به وسیله تمثیل و تشبیه در بیانی شاعرانه و عارفانه بیان کرده است. این مرتبه های سه گانه برای انسان امری نو ایجاد می کنند که می تواند به رشد و تعالی او منجر شود.
بررسی تطبیقی «مرگ» در اشعار مولانا و هنری وان بر اساس نظریه ی حرکت جوهری ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شعرپژوهی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۶۲)
27 - 40
بررسی تطبیقی «مرگ» در اشعار مولانا و هنری وان بر اساس نظریه ی حرکت جوهری ملاصدرا مسئله ی مرگ از موضوعات اصلی موردتوجه بیشتر شاعران و فیلسوفان جهان بوده و هست. شاعران عارف مسلکی مانند مولانا در شعر فارسی و هنری وان در شعر انگلیسی در اشعار خویش بسیار به این مسئله پرداخته اند. آن ها نه تنها مرگ را پایان زندگی نمی دانند؛ بلکه آن را دریچه ی آغاز زندگی جاودانه معرفی می کنند. ازسوی دیگر، ملاصدرا فیلسوف بزرگ اسلام و ایران، نیز مرگ را رهایی از بند جسم می داند؛ چون بشر بنابر حرکت جوهری به پیوند با ذات لایزال الهی گرایش دارد. بنا بر اعتقاد عارفان و سالکان بهتر است که فرد قبل از مرگ جسمی با قطع تعلقات جسمانی، مرگ عرفانی را تجربه کند تا هم راحت تر با آن کنار بیاید و هم زودتر به ذات لایزال الهی که غایت اوست، بپیوندد . پژوهش حاضر به بررسی توصیفی- تحلیلی اشعار مولانا و هنری وان بر اساس آرای ملاصدرا در ارتباط با مسئله ی مرگ می پردازد و نتایج بررسی ها نشان می دهد که اگرچه این سه نفر در دوره های تاریخی، زبانی و جغرافیایی دور از هم می زیسته اند؛ اما عقاید شخصی و مذهبی مشترکی دارند.
تأملی در معنا و ریشه هایِ بیت «آن جهان شهری ست پر بازار و کسب … » از مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
20 - 1
حوزههای تخصصی:
در تفسیر بیتِ «آن جهان شهری ست پر بازار و کسب/ تا نپنداری که کسب اینجاست حسب» عمومِ مفسّران صرفاً به ذکر امکانِ کسب در آخرت یا توجّهِ مولانا به نتیجه اعمالِ نیک در دنیا با تنعّم در آخرت بسنده کرده اند. لکن نگارندگان این سطور این بیت را با حدیثِ «سوق الصور» مرتبط می دانند که با تفسیر به عمل آمده فهمی بدیع و نوآور محسوب می شود. این مفهوم نزد مولانا را می توان با «سوق الصور» نزد ابن عربی نیز قابل تطبیق دانست؛ زیرا او بیش از همه در این باب سخن گفته است. پس از ذکرِ مختصرِ تفسیرِ تمامِ شارحانِ مطرحِ مثنوی، ارتباطِ این بیت با مفهوم کسب در آخرت، اولاً به معنای امکان چنین کسبی و ثانیاً مرتبط با مفهومِ کسبِ صورِ اخروی طرح می شود. کسبِ صورِ اخروی در برابرِ کسبِ دنیا قرار گرفته است و مولانا کسب دنیا را در مقابل کسب آخرت چون بازیِ کودکانه تمثیل می کند که فهم چراییِ آن از نتایجِ پژوهشِ پیش رو است.
بررسی تطبیقی مفهوم مُثُل در غزلیات شمس و اشعار جرالد منلی هاپکینز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۱ شماره ۲
239 - 270
حوزههای تخصصی:
آثار بزرگ ادبی- عرفانی جهان معمولا آیینه ای هستند تصویرگر یک اصل و بازگوکننده ی یک مفهوم در لباسی متفاوت؛ چرا که عارفان سخن گوی دل هایی هستند که رو به اصل خویش دارند و این جاست که سخن جهانی شده و مغایرتی با هم در مغز و معنا نمی یابد. هدف این پژوهش، یافتن نشانه های نظریه ی مُثُل و مفهوم سایه وار بودن مخلوقات در بیان و اندیشه ی مولانا جلال الدین بلخی و جرالد منلی هاپکینز، شاعر عارف قرن نوزدهم انگلیس است. در این راستا مبنای کار، غزل مولانا و مجموعه اشعار هاپکینز و تحلیل اشعار این دو برای یافتن وجوه پیوند دو اندیشه در این حیطه است. برآیند مطلب آن است که هر دو به شکلی نمادین یا صریح از این مطلب سخن گفته اند؛ مولانا به شکلی متنوع تر و گسترده تر و هاپکینز به شکلی موجز. از حیث شیوه ی بیان هرچند این دو با هم متفاوتند؛ هر دو طبیعت و عناصر آن را بهترین دستاویز برای پرداختن به این موضوع یافته اند. همچنین این موضوع در اندیشه ی هر دو شاعر با مفاهیمی چون تجلی، جان هستی، جهان آرمانی، زیبایی و تابعیت امور این جهانی از عالم بالا همراه می شود که با نظریه ی مُثُل کاملا در پیوند بوده و این دو اندیشه را در این حیطه به یکدیگر پیوند می زند و البته هدف دیگر این پژوهش، شناساندن هاپکینز و اندیشه ی فلسفی و عرفانی وی به عنوان شاعری ناشناخته در ایران است که جز تعداد انگشت شماری از ترجمه اشعار وی که در کتاب تاریخ ادبیات انگلیس آمده است، بیشتر اشعار و تمام آثار وی هنوز ترجمه نشده اند.
بررسی تطبیقی درخت به عنوان ایماژی اساطیری و عرفانی در رساله های تمثیلی سهروردی و مثنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
33 - 62
حوزههای تخصصی:
گیاهان بویژه درختان همواره حضوری سمبلیک در میان آیین ها و ادیان مختلف داشته اند. صورت مثالی درخت پر از رمز و رازهایی است که انسان به عنوان بخشی از آن یا بهتر است بگوییم بخش مرکزی این تصویر به شمار می رود. درخت به واسطه خصیصه های متمایزش به نوعی پیونددهنده عناصر زمینی و آسمانی است. سهروردی و مولانا با امتزاج خصیصه های اساطیری و عرفانی درخت، تصویری ابداع کردند که چند پهلو، گریزپذیر، ذوالبطون و در عین حال جامع اضداد است. آنان در آثار خود از تصویر درخت برای بیان معانی و مفاهیمی گوناگونی بهره بردند. به بیان دیگر، درخت به عنوان یک تصویر واحد برای معانی متعددی به کار رفته است. این جستار با روش توصیفی و تحلیلی و با تکیه بر داستان های تمثیلی سهروردی و مثنوی مولوی سعی دارد به بررسی تصویر درخت به عنوان ایماژی بپردازد که سازنده معنی است و در عین حال حیات و جهان بینی عارف با این تصویر و مانند آن تعریف می شود.
سایه های کیش گنوسی بر آموزه های مثنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۳
270 - 239
حوزههای تخصصی:
بخش چشم گیری از ادب پربار فارسی به ادب عرفانی اختصاص دارد. متون عرفانی به دلیل اشتمال بر موضوعات متنوع، از دیدگاه های مختلف مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند. مطالعه و تحقیقات گسترده ی ادب پژوهانی مانند زرین کوب در متون عرفانی ایران، تاثیرپذیری عرفان اسلامی- ایرانی از آیین ها و مذاهب پیش از خود را به خوبی نشان می دهد. کیش گنوسی از دیرینه ترین مکاتب عرفانی است که به دلیل قدمت زمانی و نیز گستردگی دامنه ی تعالیم در دوران های پس از خویش، بی تردید نقش چشم گیری در شکل گیری مکاتب معرفتی متاخر داشته است. با توجه به نقش و جایگاه بی همتای مولانا در ادب عرفانی فارسی و بهره مندی بسیار او از مضامین عرفانی و به کارگیری آن در مثنوی معنوی، بر آن شدیم تا به این سوال پاسخ گوییم که : آیا مولانا به عنوان یک عارف مسلمان، در بیان آموزه های عرفانی متاثر از آموزه های گنوسی بوده و یا به عبارتی مضامین مشابه و مشترک با مولفه های گنوسیزم در اندیشه های او به چشم می خورد یا خیر؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که مضامین کلیدی و اساسی مانند هبوط، اسارت روح در جسم و کشمکش میان جان و تن، لزوم دل نبستن به دنیای ماده و ....که از پایه های عقاید گنوسیسمی است در مثنوی نیز بسیار مورد توجه و تاکید بوده و ظن تاثر مولانا از این مکتب را قوی تر و به یقین نزدیک تر می سازد.
تمثیل مرگ اختیاری در مثنوی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
149 - 188
حوزههای تخصصی:
بحث مرگ یکی از مهم ترین بنیان های فکری مولوی است که با عناوین گوناگون مطرح شده است. او سعادت انسان ها را در تزکیه نفس و مرگ رذایل پیش از اجل مسمی می داند. مولوی معتقد است کسانی که مرگ ارادی برگزینند انتقال روح هنگام مرگ طبیعی ندارند زیرا پیش از مرگ، روح آنان به خاطر تحصیل حاصل در عالم قدس جای دارد. او در کتاب مثنوی، شخصیت هایی همچون پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) را بهترین الگو برای طریق موت ارادی می داند و نه تنها مرگ اختیاری را منافی نابودی دانسته بلکه به تبیین تکاملی آن به عنوان سنگ محک، ابزار تحول و غنیمت الهی پرداخته با عناوینی مانند: آب حیات، دریای اسرار الهی، عشق، نور، آزادی، گنج، هدیه ی الهی، جاودانگی، تولد دوم، مرگ بی مرگی، برگ بی برگی، منادی وحدت، فقر و فنای فی الله و ... از آن یاد کرده مراتب کمال آن در انا الحق حلاج دیده است. این مقاله به شیوه ی تحلیلی- توصیفی، نکات ظریف و عالمانه و نگرش تمثیلی مولانا به مرگ اختیاری که خاص عارفان و واصلان است، بررسی کرده است. جامعه ی آماری پژوهش کتاب مثنوی مولوی و نمونه های آماری بخش هایی از کتاب مذکور است که به مرگ اختیاری اشاره کرده است. روش گردآوری اطلاعات اسنادی و کتاب خانه ای است. یاسخ پرسش این تحقیق، رسیدن به مصادیق تمثیلی مرگ اختیاری در مثنوی است.
نقد تحلیلی «فضیلت انسانیت» در نظام اندیشگانی مولانا و مارتین سلیگمن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۴
52 - 77
حوزههای تخصصی:
مثبت نگری به عنوان یکی از شاخه های علم روان شناسی توسط مارتین سلیگمن، با هدف کمک به انسان ها برای بهینه سازی کیفیت زندگی و رشد فضایل انسانی در شش گروه: خردمندی، شجاعت، انسانیت، عدالت، اعتدال و تعالی، شکل گرفته است. در اندیشه ها و آموزه های مولانا می توان تمامی این فضایل و توانمندی های منش را نمایان ساخت. این جستار که به روش تحلیلی- توصیفی انجام شده، درصدد است تا به تحلیل و تبیین فضیلت «انسانیت» (از فضیلت های شش گانه سلیگمن) در آثار مولانا بپردازد. این فضیلت و زیر مجموعه های آن: عشق، مهربانی، هوش اجتماعی، در آموزه های مولانا قابل تبیین و بررسی است. البته سلیگمن و مولانا در این زمینه اختلافاتی نیز با یکدیگر دارند؛ مانند اختلاف در مبحث عشق، تأثیر از مسائل دینی و... . اما مهم ترین اختلاف، در نوعِ نگاهِ این دو اندیشمند به انسان است؛ چراکه آبشخورهای این دو اندیشمند برای بیان یک آموزه همسان، با یکدیگر متفاوت است؛ یعنی نگاه مولانا، براساس آموزه های عرفانیِ اسلام و تأکید بر ارزش های معنوی و قرآنی «خدامحور» است؛ اما نگاه سلیگمن بر اساس فرهنگ پوزیتیویستیِ غرب و روان شناسیِ وجودگرا «انسان محور» است.
استعاره مفهومی عشق در دفتر چهارم مثنوی معنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۸۱
101 - 132
حوزههای تخصصی:
استعاره مفهومی رویکردی نوین به متون ادبی است که با کمک آن می توان از راهبرد و تجربه موجود از مفاهیم عینی به درک مفاهیم انتزاعی رسید و در نهایت، اندیشه های پنهانی نویسنده را برای مخاطب آشکار کرد. از آنجا که زبان عرفان، زبان رمز و اشاره است، بنابراین گاه شاعر، قالب این قواعد را برای بیان اندیشه ها و تجربه های خود تنگ می بیند و از ابزار استعاره بهره می گیرد. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی در نظر دارد به بررسی استعاره مفهومی عشق در دفتر چهارم مثنوی معنوی بر اساس نظریه لیکاف و جانسون بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که همانند شدن عشق به آتش، غیرت، کشتی، نور، چوگان و زندگی در لایه های پنهان ذهن مولانا وجود داشته و به وسیله این مفاهیم عینی، مفهوم انتزاعی «عشق» را برای مخاطبان خویش، مفهوم سازی و ملموس کرده است. همچنین خاصیت ترک نام و ننگ در راه عشق، رسیدن به فنا و بی خودی، گذرا بودن عشق، بی قراری و باختن در عشق و در نهایت راز بودن و وحدت و یکپارچگی عشق در دفتر چهارم مثنوی، دیدگاه و اندیشه مولانا و تأکید و توجّه وی را به این مقوله عرفانی نمایان ساخته است.
تمثیل مور در مثنوی مولانا(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
تحقیقات تمثیلی در زبان و ادب فارسی دوره ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۴
119 - 135
حوزههای تخصصی:
درباره تمثیل در شعر شاعران و بویژه در شعر مولانا جلال الدین بلخی کارهای گوناگونی شده است اما به شیوه موردی کاری کمتری انجام شده است. در باب تعریف و تعبیر تمثیل نیز چهار برداشت وجود دارد که سه تای آن ها نظر متقدمان بلاغت ایرانی اسلامی ست و منظور این پژوهش نیست. درین پژوهش تلاش شده تا بنا به برداشت چهارم یعنی به کارگیری داستان حیوانات (allegory) کاربرد مور در مثنوی بررسی شود. از نزدیک چهل مورد کاربرد مور در دفاتر ششگانه مثنوی، مولانا تنها در دو وهله، تمثیل در شکل امروزی الیگوری را در باب مورچگان به کار گرفته است. بدیهی ست هم بنا به ذات تمثیل و نیز هدف گذاری مولانا در مثنوی، غایت این تمثیل ها تعلیم است و زیر ساخت آن ها اخلاق است.تمثیلات اگر چه به سبب سادگیشان به کار برده می شوند اما تمثیلات متون عرفانی از جمله مثنوی از سادگی و رسایی بیشتری برخوردارند.این پژوهش به شیوه تحلیلی و توصیفی و به روش کتابخانه ای به سامان رسیده است و دستاورد کلی این است که مولانا هم از متمتعان خوان تمثیل است.