مطالب مرتبط با کلیدواژه
۲۴۱.
۲۴۲.
۲۴۳.
۲۴۴.
۲۴۵.
۲۴۶.
کتابداران
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۱۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۳۶)
221 - 240
حوزههای تخصصی:
هدف: توسعه قابلیت های فناورانه از لوازم پیشرفت صنعتی کشورها بوده و هر کشوری متناسب با اقتضائات خود، راهبردهایی برای توسعه قابلیت های فناورانه اتخاذ می کند. سازمان ها هم برای توسعه محصولات و خدمات واحد و ایجاد منفعت در بازار، باید درگیر نوآوری فناورانه شوند و این میسّر نمی شود، مگر با پایه ریزی بر مبنای منابع دانشی معتبر. در این راستا، پژوهش حاضر، طراحی و تبیین عوامل مؤثر بر قابلیت های نوآوری فناورانه در نهاد کتابخانه های عمومی کشور می باشد. روش: این پژوهش از جنبه هدف اکتشافی و از نظر مخاطب پژوهشی بنیادی و با توجه به نوع داده ها پژوهشی آمیخته (ترکیبی) است. در این روش ابتدا داده های کیفی و در مرحله دوم داده های کمّی گردآوری و تحلیل می گردد. جامعه آماری بخش کیفی پژوهش را خبرگان اجرایی که آشنایی کامل با نهاد کتابخانه های عمومی کشور داشتند، تشکیل داده اند. روش نمونه گیری در بخش کیفی، نمونه گیری هدفمند است. بدین ترتیب باید افرادی مورد مصاحبه قرار گیرند که در زمینه اقدامات، فعالیت ها و امورات نهاد کتابخانه های عمومی کشور تخصص داشته و آن را تجربه کرده باشند. با انجام 15 مصاحبه، تشخیص پژوهشگران این بوده که اطلاعات گردآوری شده به نقطه اشباع رسیده و نیازی به انجام مصاحبه های بیشتر نیست. جامعه آماری پژوهش در مرحله کمّی شامل تمام کتابداران کتابخانه های عمومی سراسر کشور به تعداد 6171 نفر است که برای تعیین حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، تعداد 362 نفر به عنوان حجم کل نمونه تعیین شدند، و با توجه به خطای 05/0 درصد و احتمال عدم بازگشت برخی از پرسشنامه ها، 382 پرسشنامه توزیع گردید که البته همه پرسشنامه ها وصول و تحلیل شدند. روش نمونه گیری در بخش کمّی، تصادفی طبقه ای بوده است. هر یک از استان های کشور به عنوان یک طبقه در نظر گرفته شده و تعداد نمونه در هر استان براساس تعداد کارکنان نهاد کتابخانه های عمومی آن استان در نظر گرفته شده است. همچنین در مرحله اول پژوهش(بخش کیفی)، ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته و در مرحله دوم (بخش کمّی) پرسشنامه محقق ساخته است. این پرسشنامه شامل 85 گویه بوده و بر مبنای یافته های حاصل از تحلیل بخش کیفی پژوهش طراحی شده است. روایی ابزارهای پژوهش (مصاحبه و پرسشنامه) با استفاده از روش روایی محتوا، و پایایی مصاحبه ها با استفاده از روش باز آزمون با ضریب 87/0 و پایایی پرسشنامه با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ با ضریب 948/0 بررسی و تأیید شد. همچنین به منظور اعتبارسنجی داده های کیفی حاصل از مصاحبه ها، از روش تحلیل تِم و به منظور تحلیل داده های کمّی حاصل از پرسشنامه ها، از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شده است. یافته ها: قابلیت های نوآوری فناورانه دارای شش عامل آموزش و یادگیری، تحقیق و توسعه، مدیریت، منابع انسانی، تحلیل بازار و ساختار سازمانی است. عامل مدیریتی با بار عاملی 951/0، دارای بیشترین و عامل آموزش و یادگیری با بارعاملی 794/0 دارای کم ترین تأثیر بر قابلیت های نوآوری فناورانه است. همچنین عوامل آموزش و یادگیری، تحقیق و توسعه، مدیریت، منابع انسانی، تحلیل بازار و ساختار سازمانی بر قابلیت های نوآوری فناورانه نهاد کتابخانه های عمومی کشور تأثیرگذار بوده و الگوی ارائه شده نیز دارای برازش مناسب است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش شش عامل آموزش و یادگیری، تحقیق و توسعه، مدیریت، منابع انسانی، تحلیل بازار و ساختار سازمانی بر قابلیت های نوآوری فناورانه در نهاد کتابخانه های عمومی کشور تأثیر معناداری دارند. فعالیت های تحقیق و توسعه زمانی ثمربخش است که با آموزش و یادگیری همراه باشد. در صورت عدم وجود منابع انسانی مناسب، یک فناوری نوظهور مورد استقبال قرار نخواهد گرفت. اگر طراحی ساختار سازمانی با توجه به تغییرات محیط باشد، و تحلیل بازار هم با استفاده از سیستم های دریافت بازخورد و رفع نیاز مراجعان همراه باشد، منجربه توسعه و بهبود قابلیت های نوآوری فناورانه می گردد. بنابراین، نتایج این پژوهش می تواند مدیران را در جهت برنامه ریزی برای ارتقاء و بهبود وضعیت قابلیت های نوآوری فناورانه کارکنان در نهاد کتابخانه های عمومی از طریق شناسایی ابعاد آن کمک کرده و با بهبود قابلیت های نوآوری فناورانه، زمینه را برای رشد کارکنان و درنهایت رشد سازمان مهیاء سازد.
سواد هوش مصنوعی: ضرورت تحول در برنامه های درسی و نقش کتابداران در آموزش آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در عصر حاضر، سواد هوش مصنوعی به عنوان یک مهارت ضروری برای همه افراد مطرح است. سواد هوش مصنوعی فراتر از دانش فنی است و درک پیامدهای اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی این فناوری را شامل می شود. این سواد به افراد کمک می کند تا با هوش مصنوعی به صورت انتقادی تعامل کرده و از آن به شکلی مسئولانه استفاده کنند. هدف اصلی این پژوهش، تبیین ضرورت تحول در برنامه های درسی بر اساس سواد هوش مصنوعی و نقش کتابداران در آموزش آن است. این مطالعه به صورت کیفی، و به روش تحلیل مفهوم و کاربرد الگوی شش-مرحله ای Levac, Colquhoun & O’Brien (2010) انجام شده است. همچنین برای انتخاب صحیح مقالات در مرحله سوم الگوی مذکور، از فرایندِ انتخابِ مقالات Silva (2015) استفاده شده است. جامعه آماری متونی را شامل می شود که به زبان انگلیسی در پایگاه های «اسکوپوس» و «وب آوساینس» نمایه شده اند. پس از جست وجو در پایگاه های اطلاعاتی و بازیابی 912 مقاله، به پاکسازی و غربالگری مقالات پرداخته شد و سرانجام، 34 مقاله مرتبط باقی ماند. مرور متون حاکی از عدم ادغام سواد هوش مصنوعی در برنامه های درسی مدارس و دانشگاه هاست. در ضمن، هنوز رویکردی جامع و یکپارچه برای آموزش آن وجود ندارد. در این بین، کتابداران می توانند نقش مهمی در ترویج سواد هوش مصنوعی ایفا کنند. کتابداران با توجه به دانش و مهارت های خود در زمینه جست وجو و ارزیابی اطلاعات می توانند به عنوان راهنما و مشاور در زمینه هوش مصنوعی عمل کنند. آن ها می توانند به کاربران کمک کنند تا اطلاعات دقیق و قابل اعتمادی در مورد هوش مصنوعی پیدا کنند، از ابزارهای هوش مصنوعی به طور مؤثر استفاده نموده، و درک درستی از محدودیت ها و چالش های این فناوری به دست آورند. با این حال، برای اینکه آن ها بتوانند این نقش خود را به خوبی ایفا کنند، نیاز به آموزش و توانمندسازی در زمینه هوش مصنوعی دارند. همچنین، کتابخانه ها باید به منابع و ابزارهای لازم برای ارائه خدمات مرتبط با هوش مصنوعی مجهز شوند. در مسیر توسعه سواد هوش مصنوعی، چالش هایی نیز وجود دارد؛ از جمله فقدان منابع آموزشی جامع و به روز در زمینه سواد هوش مصنوعی؛ مسائل اخلاقی مرتبط با هوش مصنوعی مانند سوگیری، حریم خصوصی و شفافیت؛ سرعت بالای تغییرات در حوزه هوش مصنوعی و نیاز به به روزرسانی مداوم دانش و مهارت ها؛ و عدم آگاهی و مقاومت در برابر تغییرات و پذیرش فناوری های جدید. بنابراین، برای تحقق جامعه ای هوشمند و مبتنی بر دانش باید به طور جدی به آموزش سواد هوش مصنوعی در همه سطوح توجه شود. با توجه به چالش های موجود، نیاز به همکاری و تعامل بین همه بهره داران از جمله دولت ها، مؤسسات آموزشی، کتابخانه ها و بخش خصوصی برای توسعه و ترویج سواد هوش مصنوعی احساس می شود. در این راه، توسعه برنامه های آموزشی جامع، حمایت از تحقیقات، ترویج همکاری های بین کتابخانه ها، مدارس، دانشگاه ها و سایر نهادها، ایجاد زیرساخت های لازم، و توجه به ابعاد اخلاقی پیشنهاد می شود. با به کارگیری این اقدامات، انتظار می رود به جامعه ای دست یافت که در آن افراد توانایی درک، ارزیابی، و استفاده مسئولانه از فناوری های هوش مصنوعی را داشته باشند.
سواد الگوریتمی و نقش کتابداران در آموزش آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از پژوهش حاضر، مطالعه مفهوم و ضرورت سواد الگوریتمی و نیز نقش کتابداران در آموزش این سواد است.
روش پژوهش: این پژوهش به روش مروری روایتی انجام شده است. بدین صورت که با جستجوی عبارت سواد الگوریتمی در پایگاه های علمی معتبر داخلی و خارجی، مقالات مرتبط استخراج شد. سپس، این مفهوم، از لحاظ تعریف، ابعاد، مؤلفه ها و دیگر جنبه ها مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت و اتفاق نظرها، اختلاف نظرها و شکاف های پژوهشی، آشکار گردید.
یافته ها: بررسی متون مشخص ساخت که با وجود این که در خارج از کشور طی سال های اخیر، پژوهش هایی در مورد سواد الگوریتمی انجام گرفته است، هنوز در ایران به بررسی این مفهوم، پرداخته نشده است. در این پژوهش، توسعه مفهوم سواد از عصر اطلاعات تا عصر هوش مصنوعی بررسی شد. همچنین، به تعاریف مختلفی که در مورد سواد الگوریتمی وجود دارد اشاره شد. در ادامه، به ابعاد و مؤلفه های سواد الگوریتمی و اهمیت و ضرورت آن پرداخته شد و در پایان، نقش کتابداران و کتابخانه ها در آموزش سواد الگوریتمی، مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
نتیجه گیری: برسی متون مربوط به سواد الگوریتمی نشان داد که هنوز تعریف واحد جهانی از سواد الگوریتمی وجود ندارد ولی تعاریف موجود، بر آگاهی از نحوه کارکرد الگوریتم ها و مهارت ارزیابی انتقادی آن ها تأکید دارند. همچنین، ابعاد و مؤلفه های مختلفی توسط پژوهشگران مطرح شده است که در مجموع، این پژوهش ها نشان داد سواد الگوریتمی با ابعاد شناختی، رفتاری و عاطفی کاربر در ارتباط است. امروزه با گسترش روزافزون استفاده از الگوریتم ها در سایه توسعه سریع هوش مصنوعی، لزوم برخورداری از این سواد، ملموس تر است. کتابداران به عنوان پیشگامان در آموزش سواد اطلاعاتی، اکنون می توانند با توجه به رسالت ذاتی خود به عنوان تسهیلگران آموزش و پژوهش، به آموزش سواد الگوریتمی به کاربران کمک و مبادرت ورزند.
پیش بینی کاربست مهارت های سواد رسانه ای کتابداران با استفاده از نظریه رفتار برنامه ریزی شده: نقش تعدیل گر شخصیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : پژوهش حاضر به بررسی کاربست مهارت های سواد رسانه ای در ارائه خدمات توسط کتابداران از طریق ادغام مدل پنج عامل بزرگ شخصیت در نظریه رفتار برنامه ریزی شده می پردازد. روش : در پژوهش حاضر از روش پژوهش همبستگی استفاده شد. جامعه آماری شامل 191 نفر از کتابداران کتابخانه های عمومی استان کرمان بود که در سال 1402 در دوره آموزشی سواد رسانه ای شرکت کردند. پرسش نامه به صورت سرشماری میان همه شرکت کنندگان توزیع شد. به منظور گردآوری داده ها، از پرسش نامه محقق ساخته نظریه رفتار برنامه ریزی شده و پرسش نامه استاندارد شخصیت استفاده شد. به منظور تحلیل داده ها، از روش مدل سازی معادلات ساختاری با کمک نرم افزار اسمارت پی اِل اس استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سه متغیر نگرش، هنجار ذهنی و کنترل رفتار ادراک شده کتابداران کتابخانه های عمومی استان کرمان بر قصد آن ها برای کاربست مهارت های سواد رسانه ای در ارائه خدمت اثر مثبت و معنادار دارند. همچنین، نتایج نشان داد که کنترل رفتار ادراک شده و قصد کتابداران پیش بینی کننده رفتار واقعی کاربست مهارت های سواد رسانه ای در ارائه خدمت هستند. به علاوه، تحلیل داده ها نشان داد که تنها بُعد وظیفه شناسی شخصیت اثر تعدیل گر بر رابطه قصد-رفتار کاربست مهارت های سواد رسانه ای دارد. نتیجه گیری: پژوهش حاضر جز اولین تلاش ها برای پیش بینی کاربست مهارت های سواد رسانه ای توسط کتابدار از طریق ادغام نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت با نظریه رفتار برنامه ریزی شده است. بعلاوه، مدیران کتابخانه ها و سیاست گذاران می توانند با استفاده از این مدل مداخلاتی را جهت بهبود کاربست سواد رسانه ای توسط کتابداران، به طور اخص و انتقال آموزش، به طور عام برنامه ریزی کنند.
بررسی رابطه بین انگیزه خودمختاری، وابستگی متقابل وظیفه و اهمیت وظایف با اشتراک دانش ضمنی کتابداران به کمک نقش تعدیلگر دانش بین نسلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف شناسایی نقش تعدیل کننده دانش بین نسلی در رابطه بین خودمختاری، وابستگی متقابل وظیفه و اهمیت وظایف با اشتراک دانش ضمنی کتابداران کتابخانه های عمومی استان کهگلویه و بویراحمد انجام شده است. روش: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ گردآوری داده ها پیمایشی با رویکرد توصیفی است. جامعه آماری شامل کارکنان کتابخانه های عمومی استان کهگیلویه و بویراحمد در سال 1402 بود و 119 نفر به صورت تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. جمع آوری داده ها از طریق پرسش نامه های اشتراک دانش کانلی و همکاران (2012)، انگیزه خودمختاری کالدی و زافاکوس (2017)، اشتراک دانش بین نسلی المی (2020)، اهمیت وظیفه اولدهام و هاکمن (2020) و پرسش نامه وابستگی متقابل وظیفه پیرس و گریجرسون (1991) صورت گرفته است. تجزیه و تحلیل داده ها به روش معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزار لیزرل صورت گرفته است. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که خودمختاری، اهمیت وظیفه و وابستگی متقابل وظایف به طور مثبت با اشتراک دانش ضمنی مرتبط است. همچنین دانش بین نسلی رابطه بین وابستگی متقابل وظایف و اشتراک دانش ضمنی را تعدیل می کند. به علاوه، نتایج نشان دادند که دانش بین نسلی رابطه بین انگیزه خودمختاری و اهمیت وظیفه با اشتراک دانش ضمنی را تعدیل نمی کند. نتیجه گیری : دانش بین نسلی سبب تقویت خودمختاری، تعدیل وابستگی متقابل وظایف، و ارتقاء درک اهمیت وظایف در میان کتابداران می شود. این عوامل به نوبه خود، باعث بهبود فرآیند اشتراک دانش در محیط کتابخانه های عمومی می شوند. اشتراک دانش بین نسلی به کتابخانه ها اجازه می دهد تا خدمات خود را بهبود بخشیده و در محیط دائماً در حال تغییر و رقابتی امروز باقی بماند.
تأثیر کتاب درمانی به شیوه پیاده سازی طرح مهارت خودشناسی با موضوع دوازده کهن الگوی سفر شخصیتی بر احساس سلامتی و کیفیت زندگی کتابداران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این مطالعه کشف میزان تأثیر کتاب درمانی به شیوه پیاده سازی طرح مهارت خودشناسی با موضوع 12 کهن الگوی سفر شخصیتی بر احساس سلامتی و کیفیت زندگی کتابداران کتابخانه های عمومی استان همدان است. روش : مطالعه به روش نیمه آزمایشی با طرح گروه کنترل نابرابر انجام گرفت. نمونه شامل ۴۰ کتابدار (۲۰ زن و ۲۰ مرد) بود که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه سلامت عمومی GHQ-28 و پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت بود. گروه آزمایش در ۱۶ جلسه کتاب درمانی مبتنی بر کهن الگوهای سفر شخصیتی شرکت کردند. منابع اصلی مداخله شامل دو کتاب «زندگی برازنده من» اثر پیرسون و «بیداری قهرمان درون» اثر آدسون بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره در نرم افزار اس پی اس اس تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد تفاوت معناداری بین گروه آزمایش و کنترل در مؤلفه های سلامت روانی، سلامت جسمی و کیفیت کلی زندگی وجود دارد. کتاب درمانی موجب افزایش سلامت جسمی (0.258)، سلامت روانی (0.299) و کیفیت زندگی کلی (0.480) کتابداران شد. نتیجه گیری: کتاب درمانی با محوریت خودشناسی و کهن الگوهای سفر شخصیتی تأثیر مثبتی بر ارتقای سلامت روانی و کیفیت زندگی کتابداران دارد. این پژوهش نخستین مطالعه در این زمینه است و می تواند مبنایی برای برنامه ریزی های آموزشی و حرفه ای در حوزه کتابداری باشد، به ویژه در تقویت خودشناسی و استقلال حرفه ای کتابداران.