جغرافیا و برنامه ریزی محیطی
جغرافیا و برنامه ریزی محیطی دوره 36 تابستان 1404 شماره 2 (پیاپی 98) (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
تقسیمات کشوری مکانیسم اداره مطلوب و بهینه فضای جغرافیایی کشورها به وسیله نظام های سیاسی است. بین ساختار سلسله مراتب اداری و سطوح فضایی پیوند تنگاتنگی وجود دارد. به عنوان یک اصل در جغرافیای سیاسی باید بین نهادهای مدیریت سیاسی فضا و سطوح و چارچوب آن ارتباط متناسب برقرار شود. ملاحظه می شود که سازمان دهی، چارچوبی منطقی برای اداره قلمرو است. ازآنجاکه در ایران سازمان سیاسی فضا با چالش هایی مواجه شده، این پژوهش ساختار نظام تقسیمات کشوری را بررسی و نقد کرده است که به دلیل ویژگی های ساختاری و مدیریتی آن، ناکارآمدی هایی را در مدیریت سیاسی و اداری کشور به همراه دارد. ساختار نظام فعلی تقسیمات کشوری شامل چهار سطح استان، شهرستان، بخش و دهستان است که طی زمان، دچار چالش هایی همچون افزایش بوروکراسی، توزیع ناعادلانه منابع، تمرکزگرایی افراطی و عدم هماهنگی میان بخش های اداری شده است. این مشکلات پیامدهایی مانند افزایش هزینه های اجرایی، ناکارآمدی در ارائه خدمات و ایجاد شکاف های توسعه ای میان مناطق مختلف کشور را در پی داشته است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی با بررسی اسناد کتابخانه ای نظام تقسیمات کشوری را نقد می کند. یافته ها نشان می دهد که عدم وجود سطح منطقه در ساختار سلسله مراتب تقسیمات کشوری موجب ناکارآمدی نظام تقسیمات کشوری در انجام وظایف خود و اتخاذ رویکردهای بخشی در بین سایر نهادهای نظام اداری گشته که با ایجاد سطح منطقه و حذف سطح دهستان می توان به کارآمدتر شدن سازمان دهی و مدیریت سیاسی فضا و حتی کاهش حفره های دولت اقدام کرد. پژوهش حاضر بر ضرورت بازنگری در این ساختار تأکید دارد و با ارائه مدلی پیشنهادی، حذف سطح دهستان و ایجاد سطح منطقه را به عنوان راهکاری برای بهبود کارایی نظام اداری پیشنهاد می دهد. این تغییر با ایجاد یکپارچگی میان دستگاه های اجرایی و سازمان های اداری و تطابق بیشتر تقسیمات کشوری با ویژگی های جغرافیایی و فرهنگی می تواند گامی مؤثر در جهت کاهش تعارضات منطقه ای، افزایش عدالت فضایی و تقویت توسعه متداوم باشد.
تحلیل ارتباط فرسایش پذیری و پارامترهای مورفومتری هورتون- استرالر در حوضه کمه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحلیل مورفومتریک، رویکرد علمی مناسب برای مدیریت حوضه های آبریز، بررسی وضعیت فرسایش حوضه ها و مدیریت منابع طبیعی است که راهبردهایی برای حفاظت از خاک، مدیریت سیل و جلوگیری از فرسایش و به هم خوردن تعادل اکولوژیک منطقه ارائه می کند. فرسایش خاک و تخریب زمین از مهم ترین مسائل در علوم زمین است که سنجش پیامدهای زیست محیطی آن به داده های کمی نیاز دارد. با در نظر گرفتن آب وهوای خشک حاکم بر گستره عظیمی از ایران و نرخ خاک زایی کم، بررسی فرسایش پذیری حوزه های آبریز ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف از این پژوهش بررسی ویژگی های مورفومتری و پیش بینی میزان فرسایش ازطریق پارامترهای خطی و مساحتی و درنهایت تهیه نقشه فرسایش پذیری در حوضه کمه واقع در شهرستان سمیرم در جنوب استان اصفهان و درکوهپایه های شرقی کوهستان دنا است. برای رسیدن به هدف مزبور، این منطقه با استفاده از روش استرالر (1964) به 9 زیرحوضه تقسیم شده و سپس با محاسبه پارامترهای مورفومتریک توسط روش هورتون، 13 پارامتر اصلی از مقادیر ترکیبی (Cp) در سه گروه متغیرهای خطی، مساحتی و ناهمواری و با استفاده از داده های مکانی سیستم اطلاعات جغرافیایی اولویت بندی شد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که ادغام و تجزیه وتحلیل پارامترهای مورفولوژیک با نرم افزار GIS Pro می تواند ابزاری درخور توجه برای درک ویژگی های زیرحوضه های آبریز به ویژه فرسایش خاک فراهم کند و درنهایت با تهیه نقشه فرسایش پذیری، زیرحوضه 9 به عنوان آسیب پذیرترین منطقه در برابر خطر فرسایش شناسایی شد.
تعادل بخشی جمعیت در ساختار فضایی شهر یزد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شهر یزد به عنوان یکی از شهرهای بزرگ ایران در دهه های اخیر به عدم تعادل در نظام فضایی و جمعیتی خود مبتلا گشته است و محصول این روند در دهه های اخیر تا به امروز موجب مشکلاتی همچون توسعه افقی و نامتوازن شهر یزد شده است. هدف این پژوهش شناسایی مؤلفه ها و پیشران های مؤثر بر نامتعادل شدن توزیع فضایی جمعیت و بررسی ارتباط آن با ساختار فضایی شهر یزد برای ایجاد تعادل فضایی جمعیت و نظام شهری و روستایی در پهنه سرزمینی شهر یزد است. روش پژوهش ا نظر هدف کاربردی و به دلیل به کارگیری روش های کیفی و کمّی در زمره پژوهش های ترکیبی قرار دارد. در این پژوهش از روش آینده پژوهی برای شناسایی پیشران های مؤثر بر تعادل جمعیت و از الگوریتم ژنتیک برای مدل سازی و بهینه سازی توزیع جمعیت استفاده شده است. یافته ها بیانگر آن است که پیشران های توزیع فضایی کانون های خدماتی و عملکردی، توزیع فضایی مراکز کار و فعالیت و الگوی ساختار فضایی با تأکید بر مقیاس عملکردی مناطق و شهر به ترتیب عامل اصلی جذب جمعیت و مؤثر بر الگوی توزیع فضایی و جمعیتی در شهر یزد هستند. نتایج پژوهش حاکی ازآن است که 1. توزیع فضایی اراضی بایر رابطه معکوسی با توزیع فضایی مراکز خدماتی-عملکردی و کانون های فعالیتی دارد و هرجا تمرکز کمتری از مراکز مذکور وجود داشته باشد، نسبت سهم اراضی بایر به مساحت محدوده مدنظر بیشتر است؛ 2. بدون استفاده ماندن زمین ها و کاهش پویایی فضایی در برخی مناطق شهری (منطقه C و B) و 3. پراکنش ناموزون فضایی مراکز خدماتی-عملکردی و کانون های فعالیتی و توسعه افقی سبب عدم تعادل در توزیع فضایی جمعیت شهر یزد شده است.
بررسی وضعیت پراکندگی و وسعت ریگزارهای ایران با استفاده از روش های سنجش از دوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ریگزارها از عوارض مناطق بیابانی هستند که گستردگی زیادی در ایران دارند. ریگزارها می توانند با اثرات محیط زیستی زیادی همراه باشند؛ باوجوداین، در برنامه ریزی های مختلف بسیار اهمیت دارند و به همین دلیل در این پژوهش وضعیت مورفومتری و مورفودینامیکی ریگزارهای ایران ارزیابی شد. در این تحقیق از تصاویر گوگل ارث به عنوان مهم ترین داده های تحقیق استفاده شد. در این تحقیق ابتدا محدوده تمامی ریگزارهای ایران ترسیم شد و سپس ریگزارهای ایران باتوجه به موقعیت مکانی به 9 منطقه تقسیم شد. درادامه، بر مبنای تصاویر گوگل ارث و 791 نقطه نمونه، وضعیت حرکت تپه های ماسه ای ریگزارهای ایران در طی سال های 2005 تا 2020 ارزیابی شد. نتایج این تحقیق نشان می دهد وسعت کل ریگزارهای ایران 47811 کیلومترمربع است که حدود 9/2 درصد از مساحت ایران را شامل می شود. نتایج ارزیابی مساحت ریگزارهای ایران نشان می دهد ریگ لوت با 14629 کیلومترمربع، ریگزارهای اطراف دشت کویر_ چاله مسیله با 13081 کیلومترمربع و ریگزارهای شرقی با 5737 کیلومترمربع وسعت، بزرگ ترین ریگزارهای ایران هستند. همچنین نتایج ارزیابی وضعیت حرکت تپه های ماسه ای ریگزارهای ایران در طی سال های 2005 تا 2020 نشان می دهد بیشترین میزان حرکت با بیش از 90 متر به تپه های ماسه ای مناطق جنوبی ریگ اصلی لوت، ریگزارهای سیستان و ریگ شتری مربوط بوده است. همچنین در بعضی از مناطق مانند ریگزارهای مفرد خوزستان به دلیل تثبیت تپه های ماسه ای با پوشش گیاهی حرکت تپه های ماسه ای حدود 2 متر بوده که بیانگر نقش مؤثر فعالیت های انسانی در کنترل حرکت تپه های ماسه ای است.
مدل سازی زمانی- مکانی فرسایش خاک با استفاده از مدل RUSLE و اثرات آن بر کیفیت خاک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر ارزیابی سازوکار های مؤثر بر توسعه فرسایش خاک و بررسی پیامد آن بر تغییر کیفیت خاک در دامنه های جنوبی آلاداغ واقع در استان خراسان شمالی است. این پژوهش با بهره گیری از مدل RUSLE و داده های ماهواره ای، فرسایش خاک را در دامنه های جنوبی آلاداغ ارزیابی کرد و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، رابطه آن را با شاخص کیفیت خاک بررسی کرده است. نتایج مدل در مقیاس زمانی 20ساله نشان می دهد که حدود 90درصد از مساحت منطقه در کلاس فرسایشی شدید با مقدار 20 تا 40 تن در هکتار در سال قرار دارد. کلاس های فرسایشی با مقدار تلفات خاک کمتر از 10 تا 20 تن در هکتار در سال حدود 8درصد از مساحت منطقه را پوشش می دهند. الگوی مکانی این کانون های افزایشی که در مناطق پایکوهی و دشت سر متمرکز شده اند، به شدت بر نقش تغییرات کاربری و مدیریت ناپایدار اراضی بر تشدید فرسایش دلالت دارند. الگوی مکانی کیفیت خاک نشان دهنده ناهمگونی معنادار در سطح منطقه است. شاخص کیفیت خاک در بخش های وسیعی از مرکز، غرب و جنوب غربی منطقه در پایین ترین مقدار نزدیک به 34/0 است. تطبیق این الگو با نتایج مدل RUSLE نشان می دهد که پهنه هایی با کمترین مقدار کیفیت خاک به طور عمده در اراضی کوهستانی، دامنه های پرشیب، رخنمون های سنگی و خاک های کم عمق به دلیل فقر ماده آلی، ظرفیت پایین نگه داشت آب و شیب زیاد قرار گرفته اند. نتایج آنالیز همبستگی نشان داد که حدود 69/82درصد از مساحت منطقه دارای همبستگی منفی قوی بین فرسایش و کیفیت خاک بوده اند.
تحلیل فضایی- زمانی پویایی بستر و تغییرات نیم رخ طولی هلیل رود با استفاده سنجش از دور و برهم کنش عوامل طبیعی و بشرساخت (1984-2020 م)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دینامیک و تغییرات بستر رودخانه و مشخصات هندسی آن تابع عوامل طبیعی و انسانی به شکل محلی است و نه تنها از منطقه ای به منطقه دیگر، که در بخش های گوناگون یک رودخانه نیز تفاوت های چشمگیری دارد. به ویژه در چند دهه گذشته فعالیت ها و عملکردهای انسانی اثر چشمگیری بر ویژگی های هندسی بستر رودخانه بر جای گذاشته است؛ ازاین رو، این مطالعه تغییرات نیم رخ طولی و مورفولوژی رودخانه هلیل رود طی دوره زمانی 35 ساله (1984 تا 2020 م) و تأثیر عوامل گوناگون بر آن را با استفاده از تحلیل داده ها و تصاویر ماهواره لندست (5، 7 و 8) ارزیابی و تغییرات نیم رخ طولی آن را در GIS محاسبه کرده است. به دلیل طویل بودن و عبور از واحدهای ژئومورفولوژیکی گوناگون، رودخانه به 8 پاره تقسیم شده است. تحلیل داده ها از افزایش طول رودخانه در پاره های هشت گانه حکایت دارد. به طور خاص برخی پاره ها با افزایش طول بین 2 تا 4 کیلومتر روبرو شده اند؛ درحالی که برخی پاره ها (به ویژه در بخش های میانی) به دلیل تعادل دینامیکی و تأثیرات زمین ساختی تغییرات کمتری در نیم رخ طولی خود داشته اند. مقاومت سنگ های آذرین در پاره های بالادست سبب پایداری نسبی و رسوبات آبرفتی در پاره های پایین دست سبب دینامیک بالای رودخانه و تغییرات گسترده در الگوی پیچان رودها شده است. فعالیت های زمین ساختی اغلب در بخش های میانی با ایجاد گسل ها و بالاآمدگی های زمین شناختی، انحرافات قابل توجهی در مسیر رودخانه ایجاد کرده است. فعالیت های انسانی همچون ساخت سد، تغییرات چشمگیر در دبی آب و رسوب گذاری در پایین دست سد (پاره های ۵ و ۶) به افزایش طول رودخانه و پیچان رودهای آن و همچنین تغییر الگوی جریان منجر شده و تغییر کاربری اراضی به شکل تخریب پوشش گیاهی و گسترش کشاورزی در پاره های پایانی باعث افزایش فرسایش و تغییرات مورفولوژیکی شده است. ازنظر الگوی زمانی نیز بستر رودخانه در بیشتر پاره های هشت گانه طی سال های 1996 تا 2008 تغییرات نسبتاً کمی داشته است؛ اما پس از آن با تشدید فعالیت های انسانی همچون ساخت سد این تغییرات افزایش یافته است.
نقش جنسیت در ادراک و کنشگری اقلیمی: تحلیل جامعه شناختی گردشگری پایدار در مناطق کویری شرق اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با رویکرد ترکیبی کمی-کیفی، نقش جنسیت را در ادراک مخاطرات اقلیمی و کنشگری اجتماعی مرتبط با گردشگری پایدار در مناطق کویری شرق استان اصفهان (ورزنه، خور و بیابانک، و نائین) بررسی کرده است. داده ها از طریق پرسش نامه (412 نفر، شامل 208 زن و 204 مرد) و مصاحبه های نیمه ساختاریافته (18 نفر) در شش ماهه اول سال 1403 جمع آوری شد. نتایج نشان داد که زنان به دلیل نقش های بازتولید اجتماعی، ادراک بالاتری از مخاطرات اقلیمی (مانند خشک سالی، کاهش منابع آب و تخریب اکوسیستم ها) نسبت به مردان دارند و مشارکت بیشتری در فعالیت های گردشگری پایدار به ویژه بازیافت، آموزش های زیست محیطی و حفاظت از اکوسیستم های کویری نشان می دهند. درمقابل، مردان بیشتر بر مسائل اقتصادی مانند کاهش درآمد کشاورزی یا مدیریت زیرساخت های گردشگری تمرکز دارند. علاوه براین، موانع فرهنگی (مانند مسئولیت های خانگی و کلیشه های جنسیتی) و کمبود منابع مالی مشارکت زنان را محدود و نابرابری های جنسیتی را تشدید می کند؛ درحالی که مردان در فعالیت های اقتصادی و مدیریتی فعال ترند. این تفاوت ها با چارچوب های نظری اکوفمینیسم و عدالت اقلیمی همخوانی دارد و بر تأثیر نقش های جنسیتی بر پویایی های اجتماعی و زیست محیطی تأکید می کند. براساس این نتایج پیشنهاد می شود سیاست گذاری های جنسیت محور برای توانمندسازی زنان ازطریق تعاونی های محلی و برنامه های آموزشی هدفمند اجرا شود تا مشارکت آن ها در حفاظت از اکوسیستم ها افزایش یابد و توسعه گردشگری پایدار تقویت شود. همچنین پژوهش های آینده می توانند بر مدل های محلی توانمندسازی زنان و نقش فناوری های دیجیتال در کاهش موانع فرهنگی تمرکز کنند.