در پاره ای نوشته های تاریخی سده دوم اسلامی و پس از آن، حدیثی از زبان نافع، راوی و برده عبدالله بن عمر، از عمر بن خطاب، دومین خلیفه تاریخ صدر اسلام گزارش شده است که شگفت می نماید؛ حدیثی که مهدی موعود را افزون بر دو ویژگی دیگرش، از تبار این خلیفه و از خاندان او خوانده و مایه بدفهمی ها و تلاش های نافرجامی برای یافتن مصداق مهدی در دو سده نخست تاریخ مسلمانان شده است.
این نوشتار، افزون بر بررسی سندی و متنی این حدیث، نشان خواهد داد این سخن، درست و از زبان عمر بن خطاب است، اما نه آن که وی در مقام نقل قول مستقیم نباشد و درباره آینده یکی از فرزندان خود، چیزی گفته باشد، بلکه حدیث عمر ـ نه آن که موقوف باشد ـ مرفوع و گزارش سخنی از پیامبر بزرگ اسلام درباره برخی ویژگی های مهدی موعود است.
همان گونه که اندیشمندان بزرگ اسلامی، اعم از دانشمندان امامیه و عالمان اهل سنت، بر این حقیقت اذعان کرده اند، امیرمؤمنان(ع) در تمامی علوم اسلامی ازجمله صرف و نحو، بلاغت، فقه، علوم قرآن و حدیث، اخلاق و دانش کلام و حکمت الهی و عرفان اسلامی،... سرآمد همگان درطول تاریخ بوده است.
دانش اخلاق را علم و فنی تعریف کرده اند که در آن از شناخت خیر و شر بحث می شود تا انسان به انتخاب خیر ملزم شود. این دانش سرنوشت ساز دربین سایر دانش های دیگر اهمیت والایی دارد و بر این اساس، بررسی آن، حساسیت و اهمیت ویژه ای می یابد.
در این مقاله کوشش شده است ضمن معرفی این دانش، پاره ای از فضایل و رذایل اخلاقی بیان و از دو جنبه اخلاق فردی و اجتماعی بررسی شود؛ همچنین، بعضی از زیرشاخه های اخلاق فردی مانند تقوا، صدق و راستی و عُجب و نیز برخی از زیرشاخه های اخلاق اجتماعی مانند ادای امانت، تواضع و عدالت مطرح و دیدگاه های امیرالمؤمنین(ع) و عملکرد آن حضرت(ع) در این زمینه از هر دو بُعد نظری و عملی بیان و وجود ملکات و حالات ارزنده نفسانی در وجود حضرت(ع) توصیف و درنهایت به این مطلب دست یافته شود که اندیشه های ناب محمدی(ص) در وجود امیرالمؤمنین(ع) بارور شده و آن حضرت(ع) با عمل به آنچه که به آن علم یافته و اندیشه های نورانی که در وجودش شکوفا شده بود، درپی اثرگذاری آن اندیشه در افکار مردم جامعه زمان خود و پس از آن بوده است.
در این جستار، شباهت هایحضرت عیسی(ع) با حضرت علی(ع) در سه حوزه قرآن و سنت(حدیث)، کلام و عرفان با تأکید بر منابع اصیل و رویکردی مقایسه ای مورد بررسی قرارگرفته است، نقطه اوج این شباهت ها را می توان در دو حوزه عرفان و تشیّع ملاحظه کرد. از لحاظ خاستگاه، قرآن و سنت نخستین منابعی هستند که القا کننده چنین مفهومی به حساب می آیند. در قرآن، به عنوان مثال در تفسیر سوره های زخرف و نساء، با آیاتی مواجه می شویم که به تشابه این دو بزرگوار اشاره شده است. بازتاب تشابه بینحضرت عیسی(ع) و حضرت علی(ع) را در احادیث پیرامون موضوعاتی از قبیلِ زهد، رجعت، فتوت و خوارق عادات می توانیافت. پس از قرآن و سنت، شیعه نصیریه، به ویژه در اعتقادشان به تثلیث، گزارشگر این همانندی ها است. در ادامه، با ظهور مکتب ابن عربی و مطرح ساختن نظریه ختم ولایت برایحضرت عیسی(ع) و حضرت علی(ع)، و اشتراک هر دو در مفهوم نبوت عامه، می توان چنین برداشت نمود که علت این همانندی ها، مفهوم ولایت است؛ تفکری که انعکاس آن را در طریقت بکتاشی می توان دید.
ارتباط خدا با رسول اکرم ص از موضوعاتی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفت وگوی دین داران بوده است. واژه وحی در ادبیات روایی اهمیت به سزایی دارد و آنچه در منابع حدیثی فریقین در این رابطه از پیامبرص، امامان : و یا صحابه و تابعان نقل شده همچنان بهترین آبشخور برای دستیابی به گزاره وحی بر پیامبرص در متون دینی است و نیز روشن گر معنا و بیان گر انواع آن است. بنا بر این با بررسی متون حدیثی به عنوان منبع مهم معرفتی، می توان به شناخت کاربردهای وحی دست یافت. ازاین رو، در نوشتار حاضر، که بر اساس روش توصیفی و شیوه کتابخانه ای و تجزیه و تحلیل و تبیین داده هاست، به تعریف وحی و مهم ترین کاربردهای وحی بر پیامبر ص دراحادیث پرداخته می شود که عبارتند از: چگونگی اولین وحی، نقش فرشته در وحی، اقسام وحى، انواع برخورد با فرشته، علائم حدوث وحی، مواقع فرود وحی.