میرسیدعلى از عارفان بزرگ شیعه است. وى در همدان در خاندانى ثروتمند و اهل سیاست به دنیا آمد; اما خود در جوانى توجه چندانى به سیاست نداشت. همدانى در علوم مختلف اسلامى تبحر داشت و قطبیت سلسله «ذهبیه رضویه» از آن او بود. از نکات جالب زندگى میرسیدعلى همدانى سفرهاى بسیار اوست که هدف آن تبلیغ دین و راهنمایى مردم بود. سفرهاى متعدد او به کشمیر، این دیار را به پایگاه استوارى براى اسلام تبدیل کرد. برخى از ملاحضات صورى همدانى در مکاتباتش با حاکمان سنى باعث شد تعدادى از نویسندگان، وى را از صوفیان سنى برشمارند; در حالى که مدارک روشنى دال بر تشیع او موجود است. زمانه همدانى مصادف است با حمله مغول به ایران. از وى آثار و نوشته هاى متعددى برجاى مانده که بسیارى از آنها به صورت خطى است و به چاپ نرسیده است.
ممکن است مهمترین عوامل ایجاد انشعاب در مذهب و فرقهاى دینى، اختلافات فکرى، دورى از آرمانهاى اولیه، تفاسیر متفاوت از نصوص دینى، اختلاف در جانشینى و جاهطلبى برخى رهبران دانسته شود، ولى آنچه در این مجال به عنوان یکى از عوامل ایجاد انشعاب در فرقههاى دینى، بهخصوص در دوران معاصر تلقى شده، روابط معادلات سیاسى است که بر اساس آن، یا دولتمردان، تأسیس و حمایت از انشعابى را وسیلهاى براى دستیابى به منافع و مقاصد سیاسى خود مىدانند و یا برخى از رهبران مذهبى با استفاده از فرصتها و تهدیداتى که در عرصه معادلات و روابط سیاسى بین دولتمردان داخلى و خارجى واقع مىشود، در صدد تحصیل اقتدار مذهبى یا سیاسى براى خود مىباشند. در این تحقیق، سعى شده با بررسى و تحلیل عواملى چون جریانهاى حاکم در دربار قاجار، اوضاع داخلى ایران، روابط ایران و انگلستان و منافع و مقاصد انگلستان در هند و جهان اسلام، به چگونگى تشکیل و تکوین فرقه آقاخانیه پرداخته شود.
این مقاله گامى در جهت شناخت رابطه و تأثیر و تأثر فکرى دو فرقه معتزله و زیدیه است. توجه به رابطه بین دو فرقه در بغداد، ایران و مغرب، حاکى از تعامل فکرى و فرهنگى میان دو فرقه یاد شده است، به گونهاى که مىتوان گفت اصول فکرى زیدیه برگرفته از معتزله است. از اینرو فرقهنگاران، زیدیه را در اصول، معتزلى مىدانند. ازسوى دیگر معتزلیان، بهویژه معتزله بغداد تحت تأثیر تشیع زیدى بودهاند تا آنجا که از آنها به معتزله متشیعه یاد مىشود. ملل و نحلنویسان علت ایجاد رابطه بین زیدیه و معتزله را شاگردى زید بن على در مکتب واصل بن عطا مىدانند، در حالى که تلاش پیشرو با ارائه شواهد تاریخى در پى آن است تا با نفى چنین نگاهى ، وجود عواملى چون همگونى فکرى رهبران دو فرقه، عقلگرایى دو فرقه در مباحث نظرى و وجود رجالى چون قاسم بن ابراهیم رسى، امام هادىالى الحق یحیى بن حسین بن قاسم بن ابراهیم، حاکم ابوسعد محسن بن محمد بن کرامه جشمى بیهقى که فکر تقریبى داشتهاند و برخى مسائل دیگر را علت برقرارى رابطه بین دو فرقه معرفى کند.
مسأله شهادت یا مرگ طبیعی امامان شیعه(ع) از جمله مسائلی است که نظر شیعه پژوهان را به خود جلب کرده است. شیخ صدوق (م381ه .ق) شهادت همه ائمه(ع) را بخشی از اعتقادات شیعه شمرده است ولی شیخ مفید (م413ه .ق) با تردید در این حکم عام، شهادت بیشتر امامان: از جمله امام جواد(ع) را نپذیرفته و بر این باور است که امام(ع) به مرگ طبیعی رحلت کرده است. اختلاف نظر این دو عالم بزرگ، با توجه به جایگاه بلندی که دارند، منشأ بحث های گوناگونی در سال های اخیر شده است. این نوشتار با تفکیک سه رویکرد تاریخی، روایی و کلامی در بررسی این موضوع، کوشیده است با تکیه بر شواهد تاریخی، اختلاف این دو عالم بزرگ شیعی را نتیجه دو رویکرد متفاوت در بررسی موضوع بداند و نشان دهد این دو دیدگاه با یک دیگر قابل جمعند.