قرائتی از سوره عصر که مغایر با قرائت های معتبر قرآن کریم می¬باشد به امیر مؤمنان (ع) نسبت داده شده است، از آن جهت که این قرائت در بردارنده اضافه¬هائی بر سوره عصر است، پذیرش آن به معنای حذف بخش¬هائی از قرآن کریم است، بررسی اسناد دو روایتی که این قرائت را به امام (ع) نسبت می¬دهد، بیانگر این است که این روایات از جمله اخبار آحاد است و جز توسط یک راوی مجهول الحال نقل نشده است، ابو اسحاق سبیعی تنها کسی است که روایت را از آن راوی نقل کرده است، روایت¬های ابو اسحاق از جهت عدم تصریح به سماع و تحدیث و نیز تدلیس او مورد نقد جدی رجالیان و محدثان قرار دارد، علاوه بر آن ابو اسحاق در سال¬های پایانی عمر از حافظه مناسبی برخوردار نبوده است، قرائت منسوب همراه با اختلاف نیز نقل شده است به گونه¬ای که این اضطراب و آن اخلال در سند، پذیرش آنرا ناممکن می¬سازد.
مجموع آیاتی که معتقدان به وقوع نسخ در آیات قرآن کریم به عنوان مستندات قرآنی این دیدگاه ذکر کرده اند، چهار آیه 106 سوره بقره، 101 سوره نحل، 39 سوره رعد و 15 سوره یونس است. فارغ از قبول یا ردّ اصل وقوع نسخ در آیات قرآن که تحقیق جامع تری را می طلبد، بررسی هر یک از این آیات در جهت فهم سباقی (نفسی)، سیاقی آنها و فهم مجموعی قرآن نشان می دهد که این آیات بر وقوع نسخ در آیات قرآن هیچ دلالتی ندارند؛ بلکه مدلول آیه اول و دوم تغییر و تبدیل معجزات اعطایی به انبیاء الهی است که در آیه سوره بقره به صورت کلی می فرماید که خداوند هیچ معجزه ای از معجزات انبیاء پیشین را برنمی دارد یا با گذشت زمانْ آنها را از یاد نمی رود مگر اینکه معجزه ای بهتر یا مثل آن در تأثیر را به پیامبر بعدی می دهد و در آیه دوم تأکید می کند که بر فرضِ تبدیل معجزات، باز هم کافران ایمان نمی آوردند. در آیه سوم نیز سخن از این است که خداوند در هر زمان حکم و قضایی دارد که اگر اراده کند آن را در زمان دیگری محو می کند و حکم دیگری را ثابت می سازد. آیه چهارم نیز به درخواست کافران از پیامبر(ص) برای تغییر محتوای قرآن به عنوان معجزه ایشان یا آوردن معجزه ای دیگر مربوط است.
یکی از علل وارد کردن اتهام اعتقاد شیعیان به تحریف قرآن از سوی سایر فرق اسلامی وجود برخی روایات در تقسیم بندی موضوعی قرآن از سوی ائمه معصومین علیهم السلام است. در این قبیل روایات، قرآن به بخش هایی تقسیم می شود که در برخی موارد یک سوم یا یک چهارم قرآن را در منزلت و جایگاه معنوی اهل بیت علیهم السلام و توصیف و سرانجام بد دشمنان ایشان معرفی می کند. این مقاله به بررسی حدیثی از امام علی علیه السلام در این زمینه میپردازد. ایشان می فرمایند: «نزل القرآن ثلاثا، ثلث فینا و فی عدونا وثلث سنن و امثال و ثلث فرائض و احکام». پس از بررسی سندی این روایت و وجود روایات معارض در این زمینه، به نقد آن پرداخته، امکان صدور آن را بعید می شمارد. در پایان به فرض صحت چنین روایتی روش تأویل آن بیان می شود و ثابت می شود امکان پذیرش این روایت بر مبنای قاعده تأویل و جری و تطبیق نیز وجود ندارد.