امین رفیعی پور

امین رفیعی پور

مدرک تحصیلی: استادیار دانشگاه سیستان و بلوچستان

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۶۵ مورد از کل ۶۵ مورد.
۶۱.

Structural Model of Impulsivity and Food Addiction with the Mediating Role of Food Craving and Emotional Processing(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۲ تعداد دانلود : ۴۷
Objective: The present study was conducted to investigate the potential role of food craving and emotional processing in explaining and predicting the relationship between impulsivity and food addiction. Method : This study was descriptive and correlational research. The statistical population included all people with obesity who were referred to the health centers and nutrition clinics in Tehran in the spring and summer of 2023. In this research, 357 participants were selected through the convenience sampling method. Body mass index, the Barratt Impulsiveness Scale (Fossati et al., 2001), the Yale food addiction scale (Gerhard et al., 2009), the food craving questionnaire - trait (Sepda Benito et al., 2000), and the Emotional processing scale (Baker et al., 2007) were used to collect data. Data were analyzed using structural equation modeling through Amos24 software. Results : The results showed that the model fits appropriately with the observed data. The coefficient of the direct path of impulsivity and food addiction was positive and significant. The indirect relationship between impulsivity and food addiction through food craving and emotional processing was also positive and significant. This finding indicates that both emotional processing and food craving mediate the relationship between impulsivity and food addiction positively and meaningfully. Conclusion : It seems that emotional processing problems and impulsivity play a significant role in the etiology and continuation of pathological eating, and focusing on the interaction of these factors can be beneficial in the prevention and treatment of eating problems in overweight and obese people.
۶۲.

پیش بینی مکانیزم دفاعی روان آزرده براساس وسواس مرگ و کنترل عواطف در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۱۱۹
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی مکانیزم دفاعی روان آزرده براساس وسواس مرگ و کنترل عواطف در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. پژوهش حاضر از لحاظ هدف جزء پژوهش های کاربردی و از لحاظ روش از نوع مطالعات همبستگی است. جامعه پژوهش را کلیه بیماران مبتلا به نارسایی قلبی جزیره کیش در سال 1402- 1401 تشکیل دادند که از بین آنها به صورت هدفمند 310 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه سبک های دفاعی باند و همکاران (1993، DSQ-40)، وسواس مرگ عبدالخالق (1998، DOQ) و کنترل عواطف ویلیامز و همکاران (1997، ACQ) بود. روش تحلیل این پژوهش، تحلیل رگرسیون همزمان بود. یافته ها نشان داد که وسواس مرگ و کنترل عواطف توانایی پیش بینی مکانیزم دفاعی روان آزرده را دارند و حدود 1/18 درصد از واریانس مکانیزم دفاعی روان آزرده در بیماران مبتلابه نارسایی قلبی توسط وسواس مرگ و کنترل عواطف پیش بینی می شود (05/0>P). از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت وسواس مرگ و کنترل عواطف در بروز مکانیزم دفاعی روان آزرده در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی نقش اساسی دارند.
۶۳.

بررسی اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۸ تعداد دانلود : ۱۶۰
زمینه: یائسگی، یک اتفاق طبیعی و فیزیولوژیک در زندگی زنان است و به طور معمول یک سوم از زندگی زنان را در بر می گیرد. افتادگی اندام های لگنی و اضطراب از جمله پیامدهای جسمانی و روانی است که زنان یائسه تجربه می کنند. روش های درمانی مختلفی برای کاهش این مشکلات در زنان یائسه مورد استفاده قرار گرفته است، اما در مورد بررسی اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر مشکلات جسمانی و روانی این دسته از زنان، شکاف پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک و نیم ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان یائسه بود که در پاسخ به فراخوان کلینیک طلوع سلامت تهران، تمایل خود را برای شرکت در مطالعه حاضر اعلام کرده بودند. برای انتخاب نمونه آماری با روش نمونه گیری در دسترس از بین آن ها، ۳۰ نفر انتخاب شدند. سپس این افراد به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) گمارده شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه ادراک کنترل اضطراب (راپی و همکاران، 1996) و پرسشنامه ناراحتی کف لگن- فرم کوتاه (باربر و همکاران، 2005) جمع آوری شدند. گروه آزمایش، تحت برنامه آموزش یوگا و تنش زدایی پیشرونده عضلانی (یک برنامه ۱۰ جلسه ای، هر جلسه 90 دقیقه) قرار گرفتند. هم چنین برای تحلیل داده های پژوهش از روش تحلیل واریانس مختلط چندمتغیری با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS-24 در سطح معناداری ۰۵/۰ استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد، آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه اثربخش بود (05/0 P<). هم چنین نتایج پژوهش حاکی از آن بود که اثر مداخله درمانی مورد استفاده در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی مانده بود (05/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش مبنی بر اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه، پیشنهاد می شود پزشکان و روان شناسان سلامت از این روش ها در جهت بهبود شاخص های جسمانی و کاهش اضطراب زنان در دوران یائسگی استفاده کنند.
۶۴.

پیش بینی اضطراب اجتماعی براساس سیستم های مغزی-رفتاری و ناگویی هیجانی در نوجوانان دارای افسردگی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۶۵
هدف پژوهش حاضر پیش بینی اضطراب اجتماعی براساس سیستم های مغزی-رفتاری و ناگویی هیجانی در نوجوانان دارای افسردگی بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دارای افسردگی شهر تهران در سال 1403 تشکیل دادند. تعداد افراد نمونه 384 نفر بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه های اضطراب اجتماعی (SPIN) کانور و همکاران (۲۰۰۰)، سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری (BIS/BAS) کارور و وایت (۱۹۹۴) و مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو-20 (TAS-20) باگبی و همکاران (1997) بود. روش تحلیل این پژوهش، تحلیل رگرسیون بود. یافته ها نشان داد که سیستم های مغزی- رفتاری و ناگویی هیجانی قابلیت پیش بینی اضطراب اجتماعی در نوجوانان را دارد و در مجموع 9/17 درصد واریانس اضطراب اجتماعی را تبیین کردند (05/0>P). بنابراین، با توجه به رابطه معنی دار سیستم های مغزی-رفتاری و ناگویی هیجانی با نشانه های اضطراب اجتماعی درمانگران و مشاوران می توانند در مسیر بهبود سیستم های مغزی-رفتاری در راستای کاهش اضطراب اجتماعی نوجوانان دارای افسردگی حرکت کنند.
۶۵.

مقایسه اثربخشی مداخله های شفقت ورزی و پذیرش و تعهد بر اصلاح شاخص های روانی، اجتماعی و زیستی افراد مبتلا به لوپوس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰ تعداد دانلود : ۵۹
مقدمه: هدف از مطالعه حاضر مقایسه اثربخشی مداخله مبتنی بر شفقت ورزی بر خود و مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اصلاح شاخص های روانی، اجتماعی و زیستی،  زنان مبتلابه لوپوس بود. روش: این مطالعه به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل زنان بیمار دارای بیماری لوپوس (45 نفر) که در زمان مطالعه ساکن تهران بودند و برای درمان به  بیمارستان های دولتی تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی تهران مراجعه داشتند. نمونه آماری به حجم 45 نفر از بین زنان بیمار دارای بیماری لوپوس، به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی با روش قرعه کشی در سه گروه 15 نفری شامل دو گروه آزمایش (آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد و آموزش مبتنی بر شفقت ورزی و گروه گواه) گمارده شدند. سپس آزمودنی های دو گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد و آموزش مبتنی بر شفقت ورزی قرار گرفتند و در طول دوره مداخله گروه گواه تحت آموزشی قرار نگرفتند و صرفاً در جلسات مشاوره با پزشک معالج خود بودند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه های  کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1996)  و پرسشنامه مقیاس اضطراب و افسردگی هاسپیتال [1] (1983) بود که قبل، بلافاصله بعد از آموزش و دو ماه بعد از آموزش توسط هر سه گروه تکمیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد، بین دو گروه آزمایش (مداخله آموزشی مبتنی بر شفقت ورزی با آموزش مبتنی بر پذیرش و تعهد) ازنظر بهبود شاخص روانی بلافاصله بعد از مداخله (974/0=P) و دو ماه بعد (995/0=P)، بهبود شاخص اجتماعی بلافاصله بعد از مداخله (216/0=P)و دو ماه بعد از مداخله (851/0=P)  و بهبود شاخص زیستی بلافاصله بعد از مداخله (458/0=P)  و دوماه بعد از مداخله (951/0=P)  تفاوت معنی داری مشاهده نشد. نتیجه گیری: به طورکلی نتایج به دست آمده از پژوهش نشان داد هر دو روش مداخله آموزشی در زنان موثر بوده است و هر دو روش مداخله موجب بهبود میانگین زیستی، بهبود شاخص روانی شاخص اجتماعی شده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان