یکى از مسائل و دغدغههاى جارى در تاریخ معاصر ایران، فهم مواضع و رویکرد ایالات متحده امریکا در قبال ملى شدن صنعت نفت ایران است؛ به بیان دیگر در کشاکش تعارضات و تخاصمات ایران و انگلیس، ایالات متحده چه مواضعى اتخاذ نمود و رویکرد سیاست ایالات متحده در این مقطع چه تحولاتى داشت؟ اهمیت این پرسش به این دلیل است که بسیارى از تحولات بعدى در جامعه ایران متأثر از این مسئله بوده است.
پروفسور مارک جى. گازیوروسکى تلاش کرده است تا در این مقاله، سیاست ایالات متحده را در ارتباط با ملى شدن صنعت نفت ایران بررسى کند. تمرکز اصلى این مقاله، عمدتا بر ملاحظات استراتژیکى است که به تغییر سیاستهاى رسمى ایالات متحده از سیاست حمایت از مصدق به تلاش براى سرنگونى و براندازى حکومت او منجر شد. نویسنده براى جلوگیرى از تکرار و دوبارهگویى، جزئیات و حواشى این جریان را شرح نمىدهد، بلکه با نگاهى کاملاً هدفمند مىکوشد تا چگونگى تحول در سیاستهاى ایالات متحده را در سه مرحله حمایت، میانجىگرى و تلاش براى براندازى حکومت مصدق بررسى کند.
"پست مدرنیسم به عنوان جریان فکری – اجتماعی، تحولاتی را در نحوه نگاه ما به فرد و جامعه فراهم نموده است. در این مقاله با تمرکز بر فهم تاثیر و تاثرات جریان پست مدرن بر هویت سیاسی، تلاش می شود تا برخلاف ادبیات رایج در کشورمان که بیشتر وجوه سلبی – پست مدرن را منعکس می کند، نگاه ایجابی پست مدرن ها را به مقوله هویت سیاسی مورد کندوکاو قرار دهیم.
در این راستا ضمن بررسی وضعیت پست مدرن، هویت سیاسی پست مدرن، و نحوه تحلیل هویت سیاسی از سوی پست مدرن های ایجابی، این فرضیه را مورد مداقه و بررسی قرار می دهیم که پست مدرنیسم با درانداختن نوعی نظام مفهومی، چشم اندازهای جدیدی را برای تحلیل هویت سیاسی فراهم می آورد. اینکه پست مدرنیسم چگونه توانسته است با پی نهادن بنیان های روشی نوین، چارچوب ها و بدیل های متفاوتی را برای هویت و کنش سیاسی فراهم آورد، محور بحث این مقاله است."
"کتاب «نقدی بر فدرالیسم»، از جمله آثار تالیفی در حوزه بررسی اشکال دولت - کشور است که از سوی نشر شیرازه و به قلم آقای «محمدرضا خوبروی پاک» در سال 1377 انتشار یافته است. این کتاب در قالب پنج فصل تدوین شده و دارای 255 صفحه می باشد.
فرضیه اصلی نویسنده کتاب بر این گزاره ابتنا یافته است که «آیا ناهم گونی بین گروه های مختلف (قومی، زبانی یا مذهبی) در یک کشور باید سبب گزینش راه حل فدرالی شود و این که آیا فدرالیسم پاسخی قطعی به جدل همیشگی کثرت یا وحدت میان افراد و جوامع است؟» (ص 11). این اثر با بررسی فدرالیسم، کارکردهای آن و نوعی نگاه تطبیقی، به بررسی این مساله می پردازد که چه گونه دو گرایش ظاهرا متناقض «خودمختاری» و «وحدت» در این شکل از اشکال دولت – کشور به نوعی همکاری و هم آهنگی سیاسی یا آن چه که «وحدت در عین کثرت» نامیده می شود، منجر شده است. نویسنده با بهره گیری از نوعی روش شناسی حاکم بر مطالعات جاری جامعه شناختی که از آن به روش «جامعه شناسی تاریخی» تعبیر می شود، به این نتیجه می رسد که نظر به تنوعات تاریخی و خصوصیات ویژه هر کشور، نمی توان الگوی فدرالیسم را الگویی یکه و جامع برای همه کشورها دانست و خوانندگان را به تفکر مجدد و بازبینی این مساله دعوت می کند ..."