بن خلدون یکی از چهره های مهم و شاخص در تاریخ نظریه اجتماعی است. در دهه های اخیر علاقه فوق العاده ای به میراث فکری ابن خلدون یعنی مقدمه نشان داده شده است. از این جهت، مفاهیم و نظریه هایی که توسط او مطرح شده است توجه مفسرین مقدمه را به خود جلب کرده است. از میان مجموعه مفاهیمی که ابن خلدون ابداع کرده است، مفهوم عصبیت یکی از مهمترین میباشد. تاکنون این مفهوم از دیدگاههای متفاوت و گوناگون مورد توجیه و تفسیر قرار گرفته که این خود موجب ابهام در معنی و کاربرد آن است. هدف این مقاله نگریستن به موضوع از منظری متفاوت یعنی جامعه شناسی تاریخی و ا ستفاده از دو مفهوم مهم این حوزه یعنی ساخت اجتماعی و عامل انسانی در تفسیر اندیشه ابن خلدون درمورد عصبیت میباشد. درجهت تحقق این هدف، پس از بیان مقدمه ای کوتاه به بیان کارهای انجام شده در مورد عصبیت پرداخته شده است. در اینجا تمام آثار مکتوب حول دو مفهوم ساخت اجتماعی و عامل انسانی مقوله بندی شده و نشان داده شده است که مفسرین اندیشه ابن خلدون یا ریشه عصبیت را در عوامل ساختی جستجو کرده اند بدون توجه به عامل انسانی و یا در عامل انسانی جستجو کردهاند ولی در یک محدوده جغرافیایی خاص. این مقاله تلاش کرده که با استعانت از رویکرد جامعه شناسی تاریخی پس از بیان محدودیتهای هر دو رویکرد به بیان دقیق تری از عصبیت دست یابد
مقاله حاضر برگرفته از تحقیقی به همین نام است که با هدف شناخت ویژگی ها و ابعاد مهاجرت خانواده های افغانی به ایران، به بررسی عوامل موثر بر موانع بازگشت آنان به موطنشان می پردازد. بعد از مقدمه و طرح مساله،اشاره ای به مبانی نظری تحقیق می کند و از بین دیدگاه های مختلف و متنوع نظریه جذب و دفع اورت لی به عنوان مبنای نظری انتخاب و بر اساس آن داده های تجربی ارایه و تجزیه و تحلیل می شود
به تقریب می توان گفت که حدود یک قرن و نیم از ترجمه کامل مقدمه ابن خلدون به زبان فرانسوی می گذرد. از آن پس تاکنون علاوه بر اینکه این کتاب به زبانهای مختلف ترجمه شده بلکه محتوی آن نیز محل بحث و گفتگو میان صاحبان فکر و اندیشه بوده است. استادان‘ دانشجویان و محققان هر یک با دیدگاههای مختلف محتوی مقدمه را بررسی کرده اند و بر نو و ابتکاری بودن اندیشه ابن خلدون صحه گذاشته اند. با وجود این همه مفسران اندیشه ابن خلدون‘ او و مقدمه اش را در یک مرتبه و جایگاهی علمی قرار نمی دهند. گروهی ابن خلدون را پیشگام و حتی بنیانگذار بعضی از رشته های علوم اجتماعی‘ از جمله جامعه شناسی‘ می دانند. گروهی دیگر که جامعه شناسی را متعلق به عصر جدید می دانند‘ می گویند‘ می گویند علی رغم وجود مقولات یکسان و مشابه بین علم عمران و جامعه شناسی‘ ابن خلدون به لحاظ بنیانهای تفکر متعلق به عصرقدیم است. نویسنده کوشش می کند علاوه بر تسلیم این دو جریان تفکر و نشان دادن نمایندگان هردو گروه یافته های خود را درباره تفاوت بنیانهای تفکر هرگروه در اختیار خوانندگان و علاقه مندان قرار دهد‘ تا بر غنای این گونه مباحث بیفزاید.