نقد و بررسی نظریه علامه طباطبایی در نمادین دانستن برخی قصص قرآنی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
تلقیِ نمادین از زبان وحی، نزد اندیشمندان مسلمان و مسیحی، به ویژه عرفای آنان، از تفاسیر مهم نظریه غیرشناختی، با سابقه طولانی است. بر اساس این نظریه، قصه های قرآنی حکایت از واقعیتی با زبان مخاطب کرده است؛ ازاین رو ضروری نیست که آنچه نقل شده دارای واقعیتی عینی در خارج بوده باشد. علامه طباطبایی از اندیشمندانی است که برخی آیات چون آفرینش آدم، تخاطب، الست و رجم شیاطین را نمادین دانسته است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی توصیفی و بر پایه یافته های کتابخانه ای، در پی واکاوی این مسئله و تحلیل دیدگاه علامه بر اساس آیات قرآن و روایات است و نشان می دهد که نمادین دانستن این آیات الزاماتی منافی روح قرآن دارد و قرآن را از شاخصه اصلی آن یعنی ایجاد اطمینان برای مخاطب از طریق احسن الحدیث و احسن القصص است تنزل می دهد. به نظر می رسد باید پذیرفت هرگاه قرآن از حقیقتی سخن می گوید که برای مخاطب امری نامحسوس یا فراتر از فهم مستقیم اوست، ناگزیر آن را به شیوه ای بیان می کند که دست کم فهمی اجمالی برای مخاطب فراهم شود؛ و این امر نه نشانه نمادین بودن آن بیان و نه دلالت بر غیرواقعی بودن حکایت نقل شده دارد، بلکه تنها ناشی از عدم امکان تبیین کامل آن واقعه برای مخاطب است.