امکان سنجی استفاده از روش های موجود در فهم فلسفه سیاسی اسلامی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
درک چگونگی فهم اندیشه های پیشینیان یکی از موضوعات پژوهشی مهم است. در این مقاله، امکان بهره گیری از سه روش شاخص در فهم فلسفه سیاسی اسلامی بررسی شده است: روش جستاری توماس اسپریگنز؛ هرمنوتیک قصدگرای کوئنتین اسکینر؛ و فهم تاریخیِ واقعی لئو اشتراوس. با به کارگیری روش تحلیل تفسیری، توانایی ها و کاستی های هر روش در بازخوانی فلسفه سیاسی اسلامی واکاوی شده است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که با وجود برخورداری از مؤلفه های سودمند، هر سه روش محدودیت هایی دارند. روش اسپریگنز با این چالش ها روبه روست: فقدان کلیت در فرضیه محوری خود؛ دشواری در شناسایی بحران و نقض با نظریه های همسو با بحران. روش اسکینر به دلیل چندزبانی بودن و پیچیدگی های زبانی در فلسفه سیاسی اسلامی و رواج پنهان نگاری در آثار برخی فیلسوفان، با دشواری هایی در اجرا همراه است. روش اشتراوس نیز به دلیل ناسازگاری با وجود برخی فیلسوفان جسور و همچنین نبود معیارهای روشن برای دستیابی به قصد واقعی نویسنده، با موانعی روبه روست. این کاستی ها، توان تحلیلی این روش را در مطالعه جامع فلسفه سیاسی اسلامی کاهش می دهد. برای تدوین یک روش کارآمد در فهم فلسفه سیاسی اسلامی، این مقاله پیشنهاد می کند که اصول و روش های به کارگرفته شده توسط فیلسوفان اسلامی در خوانش و فهم فلسفه یونانی، مجدداً مطالعه شود.