نظریه و عمل در برنامه درسی
نظریه و عمل در برنامه درسی سال 12 پاییز و زمستان 1403 شماره 24 (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش شناسایی ابعاد و مولفه های برنامه درسی علوم تجربی دوره ابتدایی براساس رویکرد هوش مصنوعی انجام یافته است. روش پژوهش، کاربردی توصیفی از نوع سنتزپژوهی و تحلیل محتوای اسناد است. منابع مورد تحلیل در این پژوهش، متون و منابع مرتبط با رویکرد هوش مصنوعی بود که از میان آنها 30 منبع داخلی و چهل منبع خارجی شناسایی و تحلیل شدند. برای گردآوری داده ها از روش گزارش و ثبت اطلاعات و سیاهه تحلیل محتوای محقق ساخته با فهرست وارسی استفاده شده است. برای تحلیل داده ها از الگوی هفت مرحله ای سنتزپژوهی مارش و روش کدگذاری باز و محوری استفاده شد. برای اطمینان از نحوه کدگذاری یافته ها از دو ارزشیاب نظرخواهی شده است. در تحلیل محتوا، میزان فراوانی هر مولفه در منابع تعیین و درصد آن از کل مشخص شد. یافته های پژوهش نشان داد که برنامه درسی علوم تجربی بیشتر از نظریه های رفتارگرایی، ساختن گرایی و فرهنگ- اجتماعی ویگوتسکی تاثیر می پذیرد. در بین عناصر برنامه درسی علوم با رویکرد هوش مصنوعی عنصر هدف با 12 مولفه، محتوا با 4 مولفه، راهبردهای یاددهی – یادگیری با 4 مولفه و ارزشیابی با 3 مولفه شناسایی شدند. ضمن اینکه تجربه یادگیری شخصی در بعد هدف با 13 فراوانی، ایجاد محتوای دیجیتال در بعد محتوا با 6 فراوانی، ساده سازی مفاهیم پیچیده در بعد راهبردهای یادگیری - یاددهی با 4 فراوانی و ارزیابی تطبیقی در بعد ارزشیابی با 6 فراوانی بیشترین مولفه مورد تاکید در برنامه درسی علوم با رویکرد هوش مصنوعی شناخته شدند
واژگان کلیدی کتب ریاضی دوره اول ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یادگیری واژگان ریاضی برای رشد زبان و همچنین ارتقای دانش ریاضی دانش آموزان، امری ضروری است. پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی، هدف آن کاربردی و رویکرد آن کیفی است. ابتدا به روش سنتزپژوهی، تحقیقات انجام شده در زمینه آموزش واژگان ریاضی بررسی گردیده و انواع واژگانی که نیاز به آموزش دارند، دسته بندی شد. سپس با استفاده از روش تحلیل محتوا، واژگان کلیدی کتب ریاضی استخراج گردید. نمونه پژوهش به صورت تمام شماری، کتب ریاضی پایه اول تا سوم ابتدایی ایران است. در بخش سنتزپژوهی، جامعه پژوهش کلیه مقالات مرتبط با آموزش واژگان ریاضی و نمونه پژوهش، ۳۶ مقاله در دسترس است که از طریق جستجو در پایگاه های داخلی و خارجی منتخب، انتخاب شدند. نتایج سنتزپژوهی نشان می دهد می توان کلماتی را که نیاز به آموزش دارند، به یازده دسته تقسیم نمود. کلمات استخراج شده از کتب ریاضی پایه اول تا سوم ابتدایی، در این یازده دسته قرار گرفتند.
شناسایی ادراک اساتید دانشگاه فرهنگیان از فرهیختگی و عوامل زمینه ساز آن درراستای تقویت مبانی فرهنگی برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش، شناسایی ادراک اساتید دانشگاه فرهنگیان از فرهیختگی و عوامل زمینه ساز آن درراستای تقویت مبانی فرهنگی برنامه درسی بود. برای دستیابی به این هدف، از پارادایم تفسیری با رویکرد کیفی و کاربست تحلیل مفهومی از نوع تفسیر مفهوم و روش های اسنادی-کتابخانه ای، توصیفی-تحلیلی و جُستار نظریه پردازانه، بهره برده شد. جامعه مطالعه، شامل 11 نفر از اساتید دانشگاه فرهنگیان استان کردستان در سال 1403-1402 با استفاده از نمونه گیری هدفمند معیارمحور بود. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه ی عمیق نیمه ساختاریافته محقق ساخته بود. یافته ها در دوبخش ادراک اساتید از فرهیختگی، شامل ادراک کلی (7 مورد) و ادراک خاص فرهیختگی (9 مورد) و بخش بایستگی های آن، شامل چهارزمینه ی: فردی (2 مورد)، اجتماعی (4 مورد)، آموزشی (5 مورد) و موقعیتی (1 مورد)، ارائه شد. نتایج نشان داد، درراستای تقویت مبانی فرهنگی برنامه درسی، در کنار برنامه ریزی برای علم پروری و مهارت پروری، توجه به اخلاق پروری نیز جهت کسب مدارج بالای فرهیختگی، ضروری است. دراین راستا، می توان زمینه ی فرهیختگی فراگیران را فراهم ساخت.
مسئله های باز-پاسخ: پیوند دهنده دانش ریاضی و زندگی واقعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش سؤال های باز-پاسخ در ایجاد پیوند بین دانش ریاضی و زندگی واقعیِ دانش آموزان پایه هشتم انجام گرفت. زمان اجرای این پژوهش، سال تحصیلی 1401-1400 بود و شرکت کنندگان، 10 دانش آموز پایه هشتمِ در یکی از شهرهای شمالی ایران بودند و نویسنده اول، معلم ریاضی شان بود. داده های پژوهش شامل حل مسئله انفرادی و گروهی دانش آموزان، مصاحبه های نیمه ساختاریافته و مشاهده ها و یادداشت های بازتابی معلم/نویسنده اول بود. جمع آوری داده ها ازطریق برگه های حل مسئله های باز-پاسخ به صورت فردی و گروهی، یادداشت های نویسنده اول و مصاحبه های فردی انجام شد. در حل مسئله انفرادی، شرکت کنندگان به 10 سؤال پاسخ دادند و برای حل مسئله گروهی، دانش آموزان چهارمسئله از بین آن 10 مسئله، به همراه یک مسئله زمینه مدار جدید را حل کردند که دراین مقاله، نتایج تجزیه وتحلیل پاسخ ها به سه مسئله، ارائه می گردد. مصاحبه ها بارضایت دانش آموزان، ضبط شنیداری شد. برای تحلیل داده ها، از پاسخ های دانش آموزان، متن پیاده شده مصاحبه ها و یادداشت های بازتابیِ پژوهشگران، استفاده شد. یافته ها نشان دادند که «زمینه»های زندگی واقعی، نقش با اهمیتی در مسئله های باز-پاسخ دارند و علاقه مندی دانش آموزان را برای حل آن ها، بیشتر می کند. همچنین تنوع راه حل ها و پاسخ ها، فرصتی برای درگیرکردن دانش آموزان با مسئله به وجود می آورد که کمک می کند تا میان دانش ریاضی و زندگی واقعیِ دانش آموزان، پیوند برقرار شود.
تأثیر یادگیری مبتنی بر استیم بر درک مفهومی دانش آموزان دوره ابتدایی روستایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مطالعه حاضر، اثربخشی آموزش مبتنی بر استیم بر درک مفهومی دانش آموزان ابتدایی یکی از مدارس روستایی شهرستان بابل از مبحث گیاهان مورد بررسی قرار گرفت. طرح پژوهش شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه آزمایش و گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان دختر پایه پنجم در سال تحصیلی 1404-1403 می باشد. نمونه مورد بررسی شامل 24 دانش آموز دختر پایه پنجم که با روش نمونه گیری در دسترس و بر اساس دانش قبلی خود در درس علوم به دو گروه دوازده نفره آزمایش و گواه تقسیم شدند. گروه آزمایشی به مدت 5 هفته در معرض آموزش مبتنی بر استیم قرار گرفته و گروه گواه در همان مدت، آموزش معمول و سنتی را دریافت نمودند. همسانی درونی پیش آزمون و پس آزمون به ترتیب با ضریب آلفای کرونباخ 793/0 و 762/0 تأیید و نرمال بودن داده های حاصل از آن ها به روش شاپیرو-ویلک محاسبه شد. بر اساس یافته ها، یادگیری استیم-محور در بهبود درک مفهومی دانش آموزان اثرگذار است.
واکاوی الگوهای نیازسنجی در نظام آموزش عالی علمی کاربردی از نظریه تا عمل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف شناسایی و اعتبارسنجی الگوهای نیازسنجی و بررسی فاصله وضعیت موجود و مطلوب در برنامه ریزی درسی آموزش عالی علمی کاربردی انجام شده است. با توجه به تغییرات شتابان در بازارکار، ظهور فناوری های نوین و ضرورت همسوسازی نظام آموزشی با نیازهای واقعی آن، ضرورت شناسایی الگوهای کارآمد نیازسنجی بیش از پیش احساس می شود. در این راستا، الگوهای مختلف با ادغام و انطباق با استانداردهای ملی و روندهای نوظهور بازار کار، مدلی بومی و عملیاتی برای نظام آموزش عالی علمی–کاربردی ارائه گردید. روش پژوهش ترکیبی اکتشافی (کیفی–کمی) بود. در بخش کیفی با انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۲۰نفر از متخصصان برنامه ریزی درسی، نشانگرهای نیازسنجی در نظام آموزش عالی علمی کاربردی شناسایی و طبقه بندی شدند. در بخش کمی، این نشانگرها با پرسشنامه محقق ساخته میان ۶۱متخصص اعتبارسنجی شد و روایی و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ (α =0.70) تأیید گردید. سپس، وضعیت موجود نشانگرها با پرسشنامه ای جداگانه توسط ۲۴کارشناس ارزیابی و داده ها با روش های آماری توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. نتایج نشان داد چهار الگوی اصلی شامل مدل های CEBT، DACUM، استانداردهای شغلی و مرور نظام مند تجربیات، در وضعیت مطلوب اثربخشی بالاتری نسبت به وضعیت موجود دارند. یافته ها حاکی از آن است که ادغام مؤلفه های DACUM و CEBT، احصای استانداردهای شغلی و آموزشی، و مرور تجربیات، می تواند نیازهای نظام آموزش عالی علمی–کاربردی را به شکلی مؤثرتر پاسخ دهد. در پایان، پیشنهاداتی برای سیاست گذاران و پژوهشگران ارائه شد که شامل به روزرسانی مداوم مدل ها و گسترش همکاری صنعت و دانشگاه برای ارتقای اثربخشی آموزش می باشد.
واکاوی وضعیت موجود توجه به استم در برنامه درسی آمار پایه یازدهم دوره متوسطه(رویکرد تحلیل زمینه)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی الگوی توجه به استم در برنامه درسی آمار پایه یازدهم دوره متوسطه است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش داده بنیاد انجام گرفت. جامعه آماری شامل کلیه معلمان، مدیران و دانش آموزان دوره متوسطه دوم بود، که با شیوه نمونه گیری هدفمند و از نوع ملاک محور، 31 نفر برای مشارکت در پژوهش انتخاب شدند. روش جمع آوری اطلاعات، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. به منظور اعتبارسنجی و تأمین روایی و پایایی یافته های پژوهشی از معیارهای چهار گانه لینکن و گوبا استفاده شد. نتایج پژوهش نشان دهنده بیست مفهوم محوری بود، که با توجه به مدل پارادایمی اشتراوس و کوربین (2008) در قالب، پدیده محوری پژوهش (بی توجهی به بنیان های کل گرایانه دانش آمار و کاربست آن)، شرایط علی (دانش محوری و عدم توجه به یادگیری تلفیقی دانش آموزان دوره متوسطه دوم، چالش های دانشی دبیران و مجریان برنامه درسی، ضعف در طرح ریزی های آموزش مبتنی بر استم)، راهبردها، عوامل زمینه ای، عوامل مداخله گر و سازمان دهی شد. در انتها بر مبنای نتایج پژوهش پیشنهاد می شود، با استفاده از فراهم سازی بسترسازی در ابعاد مذکور، به فراهم سازی آموزش استم محور در درس آمار با توجه به جنبه کاربردی آن، توجه ویژه صورت گیرد.
گونه شناسی تدریس باکیفیت در نظام آموزش عالی: مطالعه سنتزپژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تدریس در نظام آموزش عالی نقش اساسی دارد. این مطالعه با هدف بررسی و شناسایی مؤلفه ها و تعیین فراز و نشیب های تدریس باکیفیت در نظام آموزش عالی در بین مطالعات انجام شده، است. با توجه به اهداف آموزش عالی در تأمین نیروی انسانی متخصص، نیاز به اصلاح در روش های تدریس باکیفیت در دانشگاه ها احساس می شود که هدف پژوهشگر در این مطالعه، بررسی مؤلفه ها (شاخص ها) و ارائه گونه هایی از تدریس باکیفیت در نظام آموزش عالی است. این مطالعه با رویکرد کیفی و با توجه به روش اجرا، مرور سیستماتیک تلقی می شود. جامعه آماری، پایگاه های مطالعاتی است که از جوانب مختلف به این موضوع در آموزش عالی در 24 سال اخیر پرداخته اند. بر اساس معیارهای ورودی، 30 مقاله فارسی و 28 مقاله انگلیسی، وارد مطالعه شدند که در نتیجه 18 مؤلفه از این مقالات بدست آمد. پس از تحلیل مؤلفه های تدریس باکیفیت در آموزش عالی، پدیدار شد که این مؤلفه ها در 3 دسته (گونه) کلان تر جا گرفته شده است که این گونه ها شامل: گونه های متمرکز بر کلاس، فراگیر و انسان منتقد برای تدریس باکیفیت در آموزش عالی است. با بررسی مطالعات داخلی و خارجی به فراز و نشیب های هر یک از گونه ها در طول زمان توجه شده است که نشان داد در مطالعات خارجی، مؤلفه های (مصادیق) گونه های تدریس باکیفیت در آموزش عالی از اهمیت یکسانی برخوردار هستند.
طراحی الگوی مطلوب برنامه درسی دانشگاهی افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این مطالعه طراحی الگوی مطلوب برنامه درسی دانشگاهی افغانستان بود. تاکنون هیچ تحقیقی در مورد طراحی الگوی برنامه درسی دانشگاهی کشور افغانستان انجام نشده است. حال آنکه هر کشوری مطابق با نیازمندی ها و شرایط خود به طراحی برنامه درسی ویژه ای نیاز دارد. بنابراین در پژوهش حاضر تلاش بر آن شد که خلأ موجود در برنامه درسی دانشگاهی کشور افغانستان تا حدودی رفع گردد. این مطالعه با استفاده از روش تحلیل مضمون استقرایی و ابزار مصاحبه نیمه ساختار یافته انجام شد. مشارکت کنندگان در پژوهش، متخصصان برنامه درسی و اعضای هیئت علمی دانشگاه های افغانستان بودند که به روش گلوله برفی انتخاب شدند و انجام مصاحبه با 15 نفر از آنان به اشباع نظری رسید. گفتنی است شرط انتخاب اعضای هیئت علمی، 5 سال فعالیت در بخش برنامه ریزی درسی دانشگاهی بود. مصاحبه ها ابتدا به صورت صوتی ثبت و سپس توسط پژوهشگر به شکل متن تنظیم شد. در مرحله اول تحلیل مضمون، 230 کد باز حاصل شد و در مرحله ی دوم تعداد کد ها به 61 کد تقلیل یافت. در نهایت 8 کد نظری حاصل شد که در نتیجه آن الگوی مطلوب برنامه درسی دانشگاهی کشور افغانستان با ابعاد مختلف، به این ترتیب به دست آمد: نقاط قوت برنامه درسی دانشگاهی موجود، نقاط ضعف برنامه درسی دانشگاهی موجود، عناصر برنامه درسی دانشگاهی مطلوب، ویژگی های عناصر برنامه ریزی درسی دانشگاهی مطلوب، موجودیت تمام جوانب ذینفع در نهاد مشترک تصمیم گیری، رعایت تمامی مراحل طراحی برنامه ریزی درسی دانشگاهی، رعایت ارزش های دینی-ملی و ارزش های جهانی به شرط مغایر نبودن با ارزش های دینی و ملی کشور، استفاده از فناوری های موردنیاز در مطابقت با امکانات و سطح دانش استادان و دانشجویان، عوامل اثربخش داخلی و خارجی بر طراحی برنامه درسی دانشگاهی مطلوب کشور. ابعاد مذکور چارچوب الگوی مطلوب برنامه درسی دانشگاهی افغانستان را تشکیل می دهند.
مقایسه اثربخشی داستان های برگزیده ایرانی و خارجی بر پرورش تفکر مراقبتی دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: تفکر مراقبتی با تأکید بر ارزش ها و عواطف منجر به رشد اخلاقی و اجتماعی دانش آموزان می شود. از این رو پژوهش حاضر به مقایسه اثربخشی داستان های ایرانی و خارجی گروه سنی «ج» بر تفکر مراقبتی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی پرداخته است. روش: پژوهش با روش نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون-پس آزمون در سال 1404-1403 در شهر اصفهان اجرا شد. 90 دانش آموز به روش خوشه ای مرحله ای انتخاب و در گروه آزمایش با مداخله داستان های ایرانی، گروه آزمایش با مداخله داستان های خارجی، و گروه کنترل قرار گرفتند. مداخله در گروه های آزمایش طی 10 جلسه انجام شد. داده ها در مرحله پیش آزمون و پس آزمون با پرسشنامه تفکر مراقبتی هدایتی (1397) جمع آوری و با تحلیل کوواریانس چندمتغیره در نرم افزار SPSS-26 تحلیل شدند. یافته ها: مداخله مبتنی بر داستان های ایرانی و خارجی تفاوت معناداری در تقویت تفکر مراقبتی کلی ایجاد نکرد. آزمون اثرات بین آزمودنی نیز تأیید کرد که مؤلفه های تفکر مراقبتی بین گروه های داستان های ایرانی و خارجی تفاوت معناداری ندارند. نتیجه گیری: داستان های ادبی ایرانی و خارجی به عنوان محرک های مؤثر در حلقه های کندوکاو فلسفی جایگاه ویژه ای دارند و با افزودن فعالیت ها و تمرین های مناسب می توان از این منابع در برنامه فبک استفاده نمود.
بهبود عملکرد و نگرش ریاضی دانش آموزان پایه دهم تجربی در مبحث تعیین علامت عبارات جبری در فرآیند ارزشیابی پویا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ارزشیابی پویا مبتنی بر وب بر بهبود عملکرد و نگرش ریاضی دانش آموزان پایه دهم تجربی انجام شد. روش تحقیق مورد استفاده در این مطالعه، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه دهم رشته تجربی مدارس دولتی شهرستان قروه در سال تحصیلی 1400-1399 بود که از میان آنها 40 دانش آموز به روش نمونه گیری در دسترس و هدفمند انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش از سیستم ارزشیابی پویا مبتنی بر وب با رویکرد ترغیبی تدریجی (GPA) استفاده کردند، در حالی که گروه کنترل با روش سنتی آموزش دیدند. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه نگرش ارزشیابی مبتنی بر وب و آزمون عملکرد ریاضی محقق ساخته بود که روایی و پایایی آنها تأیید شد. یافته های پژوهش نشان داد که ارزشیابی پویا مبتنی بر وب تأثیر مثبت و معناداری بر بهبود نگرش و عملکرد ریاضی دانش آموزان دارد. نتایج تحلیل های آماری حاکی از آن بود که میانگین نمرات نگرش و عملکرد ریاضی در گروه آزمایش به طور قابل توجهی افزایش یافته است. به طور خاص، میانگین نمرات نگرش در گروه آزمایش از 108.25 در پیش آزمون به 144.45 در پس آزمون و میانگین نمرات عملکرد ریاضی از 13.35 به 17.45 افزایش یافت. اندازه اثر (Cohen’s d) برای نگرش 1.32 و برای عملکرد ریاضی 1.18 محاسبه شد که نشان دهنده تأثیر قوی و معنادار مداخله است.این پژوهش نشان داد که استفاده از فناوری های نوین در فرآیند ارزشیابی می تواند به عنوان یک استراتژی آموزشی مؤثر در بهبود کیفیت آموزش ریاضیات مورد استفاده قرار گیرد. ارزشیابی پویا مبتنی بر وب نه تنها به معلمان کمک می کند تا نقاط ضعف و قوت دانش آموزان را شناسایی کنند، بلکه به دانش آموزان نیز امکان می دهد تا در فرآیند یادگیری خود نقش فعال تری داشته باشند
الزامات و دلالت های جایگاه نهادی مشاور برنامه درسی در نظام آموزش عمومی؛ بر اساس نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی الزامات و دلالت های نهادی «مشاور برنامه درسی» در ساختار آموزش عمومی، با رویکرد کیفی و استفاده از نظریه داده بنیاد کلاسیک انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۲ متخصص علوم تربیتی (گرایش برنامه درسی) و فعالان آموزشی که به نوعی مجری برنامه های درسی بودند، گردآوری شد. نمونه گیری به روش هدفمند از نوع موارد ویژه انجام گرفت و اعتبار داده ها با معیارهای چهارگانه گلیسر (تناسب، کارایی، ارتباط، و اصلاح پذیری) سنجیده شد. یافته ها نشان داد ایجاد موقعیت نهادی مشاور برنامه درسی مستلزم تعریف دقیق جایگاه قانونی، استخدام متخصصان آموزش دیده، طراحی دوره های توانمندسازی مهارتی، و ایجاد نهادهای حمایتی-نظارتی است. از سوی دیگر، دلالتهای این موقعیت شامل ارتقای کیفیت برنامه های درسی، پاسخگویی به چالش های آموزشی (مانند شکاف های برنامه ریزی)، بهبود یادگیری دانش آموزان، و تقویت همکاری بین ذینفعان (معلمان، مدیران، مشاوران، والدین) است. همچنین، حضور مشاوران متخصص با حمایت از معلمان و کاهش موانع اجرایی، نقش کلیدی در کارآمدی نظام آموزشی ایفا می کند. پژوهش نتیجه گیری می کند که تدوین ساختارهای مشاوره ای شفاف و تعریف وظایف عملیاتی برای مشاوران، گام ضروری در پاسخ به نیازهای واقعی محیط های آموزشی است.