مقالات
حوزههای تخصصی:
نظام اداری و نهاد آموزشی دو عامل مهم فرهنگی در ایجاد و استحکام حکومت های قرن بیستم هستند که تاکنون موضوع تحلیل ها و توصیف های بسیار بوده اند. بیشتر این تحلیل ها به دنبال معرفی و بررسی ابعاد مختلف هر یک از این نظام ها بودند و پیوند این دو نهاد در بسیاری از این پژوهش ها مغفول مانده است. در ایران دوره رضاشاه، نظام اداری که در مسیر تغییر و تحول قرار گرفت، پیش از هر چیزی به افراد و کارکنان جوان، تحصیل کرده و متخصص نیاز داشت تا جایگزین دیوان سالاران قدیم شوند. یک هدف مهم از اصلاحات آموزشی در این دوره، علاوه بر بهبود فرهنگ و افزایش سطح سواد، تأمین قشر کارمند جدید بود که بررسی این موضوع و ارتباط دو نهاد آموزش و دیوان سالاری، مسئله اصلی نوشتار حاضر است؛ بر این اساس، نوشتار حاضر با رویکرد توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع اسنادی - کتابخانه ای، درصدد پاسخ به این پرسش است که رابطه نظام اداری با نهاد آموزش در دوره رضاشاه پهلوی (1304-1320)، چه نقشی در موضوع استخدام دولتی داشت؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که پیوند نظام آموزشی با نظام اداری در این دوره بستر تحول نظام اداری را فراهم کرد، سیاست ها و برنامه های آموزشی در این دوره ابزاری برای تأمین کارکنان دولت بود و امر آموزش زمینه ای به وجود آورد که افراد پس از گذراندن دوره های تحصیلی به بدنه نظام اداری وارد شوند.
جایگاه اجتماعی لوتی ها و نقش آنان در آشوب های سیاسی دوره قاجار با تکیه بر نهضت مشروطیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در تاریخ اجتماعی ایران گروه هایی ظهور کرده اند که هدف آن ها یاری طبقات محروم و زیر فشار حاکمیت، به ویژه هنگام تهاجم بیگانگان و شدت گرفتن قتل و غارت بوده است؛ اعضای این گروه ها در منابع تاریخی «اهل فتوت»، «عیار»، «لوتی»، «ولگرد» «مشدی» نامیده شده اند. حضور این گروه ها در عرصه اجتماعی به میزان فشار حاکمیت بستگی داشت؛ هرچند اساس شکل گیری آن ها یاری مستمندان و مظلومین بود، اما در حواشی این گروه ها، افرادی تحت این عناوین، به جای کمک به اقشار فرودست، خود تبدیل به نیروی غارتگر شدند و مشکلات فراوانی برای جامعه پدید آوردند. عصر قاجار نیز با توجه به حاکمیت استبداد از این قائده مستثنی نیست. در این دوره گروهی از لوطیان مردم نهاد شکل گرفتند که به یاری ستم دیدگان پرداختند و دسته دیگری که از این پوشش سوء استفاده کرده و همدست با حاکمان به غارت مردم پرداختند. مسئله این است که در دوره قاجاریه لوتی ها چه جایگاهی در جامعه داشتند و پرسش اینکه آن ها در تحولات این دوره، به ویژه جنبش مشروطه چه نقشی ایفا کرده اند؟ این پژوهش کیفی و با رویکرد توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای انجام گرفته است. یافته های این تحقیق نشان داد که لوتی ها به عنوان یک گروه نیرومند در جریان های تاریخی این دوره ایفای نقش کردند. حضور لوتی ها در جامعه عصر قاجار و در دوره نهضت مشروطه خواهی تأثیرات متفاوتی داشته است؛ گروهی از این افراد به یاری مردم برخاستند و در کنار مشروطه خواهان قرار گرفتند و عده ای نیز از فضای پرآشوب سوءاستفاده کرده و دست به غارت، کشتار و چپاول مردم زدند.
از کلاس تاریخ تا هویت تاریخی؛ شبکه مفهومی و طرح واره شکل گیری «هویت ملی» بر مبنای پیوند شناخت، ارزش و عاطفه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بافت اجتماعی متنوع و متکثر جامعه ایرانی، «هویت ملی» را به مسئله ای بنیادین تبدیل کرده است. دانش و آگاهی های تاریخی که همواره از مهم ترین منابع شناخت «هویت» به شمار می رود؛ اگر با شیوه های علمی نوین آموزش داده شود، انسجام و پایداری ملی را موجب می شود، اما اگر با روش های ناکارآمد، شبه علمی، و غیر اصولی آموزش داده شود، به همان نسبت می تواند مخاطره آمیز تلقی شود. به طور کلی در پیوند با هویت، دو نوع آگاهی می تواند در کلاس تاریخ شکل بگیرد: یکی مبتنی بر «هویت تاریخی» و دیگری مبتنی بر «آگاهی ملی»؛ این مقاله با طرح همین مسئله درصدد پاسخ به این پرسش اصلی است که با توجه به انواع گوناگون آموزش های تاریخی و مسائل متناظر با آن، درس تاریخ در جامعه متکثری چون ایران، چگونه تدریس شود و حامل چه نوع آگاهی های تاریخی باشد که در عین تحکیم هویت ملی، نه در تعارض با هویت قومی قرار گیرد و نه به بحران هویت بینجامد؟ این مقاله می کوشد ضمن انتقاد بر روش های جاری آموزش تاریخ در ایران، از روش تدریس مبتنی بر حلقه کندوکاو فکری درس تاریخ جهت کسب «هویت ملی» و «وحدت ملی» دفاع کند؛ روشی که قادر خواهد بود پیوند حیطه شناخت و عاطفه را بر اساس نظریه یادگیری بلوم محقق سازد. یافته های تحقیق نشان می دهد بدون توجه به بافت و ساختار جامعه متنوع و متکثر ایران و آگاهی های تاریخی متناظر با آن، مخاطرات هویتی متعددی پدید می آید که یا منجر به ملی گرایی افراطی (شوونیسم) و یا تندروی فرقه گرایانه (پان ایسم) خواهد شد. برای جلوگیری از این نوع تعارضات، مبنای شکل گیری هویت باید بر «منافع ملی» و آموزش تاریخ نیز باید بر «آگاهی ملی» استوار باشد. مقاله بر پایه نظریه یادگیری بلوم معتقد است؛ «آگاهی تاریخی» و «آگاهی ملی» در حیطه «شناختی» و «تعلق هویتی» در حیطه «عاطفی» شکل می گیرد. با توجه به اینکه «هویت ملی» امری است حاصلِ «پیوند» دو حیطه «شناختی و عاطفی» و برای پیوند، نیازمند شکل گیری «تفکر سطح بالا» هستیم؛ درنتیجه، مدل پیشنهادی تدریس تاریخ، «حلقه کندوکاو فکری» است. اجرای آن، تفکر سطح بالا را محقق ساخته و دستاورد مطلوب یعنی افزایش آگاهی های ملی، تحکیم هویت ملی در چهارچوب «وحدت ملی» در جامعه متکثر ایرانی است.
موقوفات غیرمنقول آستان قدس رضوی در عصر صفوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
وقف به آستان قدس رضوی همواره از جمله موضوعات مورد توجه حکومت و مردم مورد توجه بوده است و از مهم ترین دوره های شکوفایی آن با توجه به اسناد دوره صفویه است. بررسی وضعیت موقوفات آستان قدس رضوی در عصر صفوی و تحلیل بستر و مؤلفه های مؤثر بر آن می تواند به تنقیح آگاهی تاریخی بینجامد. مقاله حاضر با استفاده از روش تاریخی و با رویکرد توصیفی- تحلیلی، با تأکید بر اسناد وقفی و استفاده از منابع کتابخانه ای به این پرداخته است که وضعیت موقوفات آستان قدس رضوی از لحاظ واقفین، نوع مصرف و رَقَبه و پراکندگی زمانی- مکانی در زمان صفویان چگونه بوده است؟ و چگونه می توان تحولات رخ داده را توضیح داد؟ بر اساس یافته ها در عصر صفویان بیشترین رَقَبه وقفی مزرعه بود که غالباً در اطراف مشهد قرار داشت؛ به عبارتی پراکندگی موقوفات در سطح کشور کم بوده است؛ در این دوره هرچند موقوفات با مصارف مراسم مذهبی، هم پایه اقدامات حکومت درخصوص ترویج شعایر دینی رشد نکرد، اما مصارف بیوتات با سیاست های پادشاهان و نقش آفرینی روحانیون همسو بود و بیشترین فراوانی را دارد؛ همچنین با وجود نیاز شدید به تأمین امنیت، هیچ گونه موقوفه ای در این زمینه شکل نگرفت. در این عصر می توان رشد موقوفات را پس از شاه عباس اول مشاهده کرد؛ بر اساس فراوانی به ترتیب بیشترین موقوفات مربوط به دوره های شاه سلیمان، شاه سلطان حسین و شاه عباس اول است. ثبات و امنیت، تثبیت اقتدار حکومت مرکزی، اقدامات و رویکرد شاه، نظم تشکیلاتی آستان قدس رضوی، انتخاب متولیان از میان سادات و علمایی که دارای نفوذ و استقلال بودند، بر وقف مؤثر بود؛ علاوه براین موارد قدرت یافتن مجتهدان شیعه و نیز پرداختن به مقام امام معصوم (ع) مبنی بر نقش ویژه امام (ع) در اذهان و زندگی روزمره بر اساس مفهوم هم زیستی بر رونق وقف در این دوره بسیار مؤثر بودند.
سایه های جنسی در ایران عصر صفوی: تحلیلی تاریخی-روان شناختی بر اساس نظریه سایه یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جامعه صفوی جامعه ای متکثر با لایه های متنوع و طبقات اجتماعی متفاوت بود؛ با وجود این، حکومت و برخی از طبقات اجتماعی آن تلاش می کردند با اتکا بر شریعت و هنجارهای عرفی، گرایش ها و رفتارهای متغایر با عرف و شرع را در حوزه زندگی جنسی اجتماعی کتمان کرده و تا حد امکان آن را به محاق برند. مطابق با نظریه «سایه» روان شناسی کارل گوستاو یونگ که بن مایه نظری این پژوهش برآن استوار است، آنچه در خودآگاه فردی و اجتماعی سرکوب یا انکار شود، در ناخودآگاه فردی یا جمعی تولید سایه می کند و این سایه نادیده انگاشته شده می تواند اثرات نامناسبی برفرد، جامعه و روان آن ها بگذارد. در دوره صفویه فشارهای مذهبی، سانسور اجتماعی و تقوای عرفی (خودآگاه)، سبب راندن امیال جنسی ممنوعه و نامتعارف (به ناخودآگاه جمعی) شد، اما آنچه در سطح جامعه سرکوب می شد، در قالب نمادین، پنهان و نامحسوس به حیات خود ادامه داد. این پژوهش با رویکرد میان رشته ای و بهره گیری از نظریه «سایه» یونگ و با استفاده از منابع فارسی و سفرنامه های اروپایی، سه محور اصلی روسپی گری، همجنس گرایی و نهاد متعه را به عنوان سایه های جنسی آن عصر بررسی کرده و نشان می دهد که این پدیده ها، هم زمان با طرد رسمی، در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، هنری و آیینی جامعه تداوم یافتند. نتایج نشان می دهد که جامعه صفوی در این حوزه دچار «دوگانگی فرهنگی» بود؛ از یک سو تقبیح رسمی و از سوی دیگر بهره برداری پنهان یا نیمه رسمی. تحلیل نظریه سایه یونگ آشکار می کند که این تضاد، نه تنها مانع استمرار پدیده های جنسی حاشیه ای نشد، بلکه آن ها را در قالب های نمادین و نهادی بازتولید کرد.
ناسیونالیسم تجدّدخواهِ پسامشروطه و مسئله انحطاط و عقب ماندگی از دیدگاه سیّدحسن تقی زاده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
واکاوی عقب ماندگی ایران، تقدیر تاریخیِ مواجهه با مدرنیته غرب است، که ایرانیان را به آگاهی تاریخی در این مسئله واداشت. هم سو با ریشه یابی عقب ماندگی، پرسش از انحطاط نیز بخشی از این مواجهه ناگزیر شد. تجربه مشروطه، ناکامی آن و جنگ جهانی نیز بخشی از این مواجهه در جریان است که در تکاپوهای ملی گرایانه آشکار شد؛ ازاین رو، یکی از اشکال تبیینِ وضعیتِ مُنحط و عقب مانده ایران در «ملی گرایی تجدّدخواهِ» پسامشروطه نمود یافت. این رویکرد، به امید نجات ایران و نیز به دلیل گرایش به غرب، به ناسیونالیسم و تجدّد روی آورد که چهره برجسته این رهیافت، سیّدحسن تقی زاده است. این مقاله با استفاده از رویکرد تحلیلی – توصیفی در پی پاسخ به این پرسش است که او چه تحلیلی از وضعیّت مُنحط و عقب مانده ایران داشت؟ او این مسئله را در نسبت با اقوام بیگانه، تقدّم بینش هندی، بی سوادی عامه، اسیری و پستیِ نسوان، فساد اخلاق و باورهای دینی آمیخته با تعصّبات فرض می کند؛ بنابراین، نه تنها به اصول عقلانی و علمی تمدّن غرب تأکید داشت که راهبردش را در هواداری از تمدّن ایرانی و برگرداندن عظمت آن می دانست.