اصول اعتقادی هر دین و آیینی نمایانگر اتقان و میزان پایبندی آن به دادههای عقلانی است. این مقاله با رویکرد نظری و روش کتابخانهای، و با هدف شناخت عقاید بهائیت و نقد و بررسی آن به کاوش در این زمینه پرداخته که برایند آن چیزی جز تناقض، تزلزل و غیر وحیانی بودن اصول و مبانی اعتقادی بهائیت نیست. از آنرو که توجه به رویکرد سیاسی، روش تبلیغی و احکام عملی در این مسلک برای روشنتر شدن بحث ضروری به نظر میرسد، به آنها نیز اشارهای شده است. علیرغم اینکه «تأویل» در این مسلک باطل شمرده شده است، اما در عمل برای فرار از شبهات و انتقادهای وارد بر عقایدشان، دست به تأویلاتی زدهاند که به دلیل نامعقول بودن، خود نیاز به تأویلاتی دیگر دارند. اینها همه بیانگر این است که چنانچه دین منشأ الهی نداشته باشد، با مشکلات جدی مواجه خواهد شد.
در مقدمه مقاله پس از بحث واژه شناسی به ظهورمدرنیته و عوامل دخیل در پیدایش تفکر مدرن مختصرا اشاره خواهد شد. در این باره به دیدگاه رایج درباره عامل اصلی پیدایش دوره مدرن یعنی اندیشه دکارت اشاره می شود. درادامه به چالش های مدرنیته با مسیحیت بویژه آیین کاتولیک اشاره خواهد شد. همچنین به سیر تاریخی واکنش های آیین کاتولیک به مدرنیته پرداخته می شود و گفته خواهد شد که چرا الهیات جدید نتوانست در بستر آیین کاتولیک رشد و نمو کند. در پایان به دیدگاه های یکی از الهی دانان کاتولیک(که می توان او را الهی دان جدید در الهیات کاتولیک دانست) یعنی هانس کونگ پرداخته می شود.