تحلیل وضعیت زیست پذیری شهری با تأکید بر شاخص های مسکن (مطالعه موردی: محلات شانزده گانه شهر جیرفت)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه پایدار محیط جغرافیایی سال ۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۱۵
54 - 68
حوزههای تخصصی:
مقدمه: رشد سریع جمعیت جهانی و افزایش تقاضا برای خدمات اساسی در حوزه هایی مانند سلامت، آموزش و اشتغال، مسکن را به یکی از چالش های مهم در سطح بین المللی تبدیل کرده است. امروزه مسکن صرفاً به عنوان یک سرپناه فیزیکی تلقی نمی شود، بلکه به عنوان مفهومی چندبُعدی شناخته می شود که کل محیط سکونتی را در بر می گیرد و شامل دسترسی به خدمات و زیرساخت های حیاتی برای رفاه خانوار و پایداری شهری است. عواملی نظیر امنیت، نوع کاربری زمین، کیفیت محیط زیست، حس تعلق و هویت مکانی، نقش مهمی در شکل گیری زیست پذیری شهری ایفا می کنند. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت زیست پذیری شهری در شهر جیرفت، با تمرکز ویژه بر شاخص های مرتبط با مسکن در شانزده محله این شهر انجام شده است. مواد و روش ها: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش شناسی، توصیفی-تحلیلی است. با بهره گیری از منابع نظری گسترده، مدلی جامع تدوین شد که زیست پذیری مسکن را در چهار بُعد اقتصادی، اجتماعی، کالبدی-فضایی و زیست محیطی تعریف می کند. برای جمع آوری داده های اولیه، با استفاده از فرمول کوکران، تعداد ۳۹۰ پرسش نامه ساختاریافته در میان خانوارهای ساکن در شانزده محله شهر جیرفت توزیع شد. برای تحلیل داده ها، از روش تصمیم گیری چندمعیاره COCOSO استفاده شد که توانایی تلفیق شاخص های متعدد در تحلیل های پیچیده شهری را دارد. همچنین، روش آنتروپی شانون برای وزن دهی عینی به هر معیار بر اساس اهمیت اطلاعاتی آن به کار گرفته شد. به منظور ترسیم و تحلیل الگوهای فضایی زیست پذیری، از سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) استفاده شد که امکان شناسایی دقیق تفاوت های فضایی در شرایط مسکن و سطح زیست پذیری در سطح شهر را فراهم ساخت. نتایج و بحث: نتایج تحلیلی پژوهش نشان دهنده تفاوت های قابل توجه در زیست پذیری مسکن میان محلات مختلف شهر جیرفت است. در راهبرد اولیه (Ka)، محله ۱۱ با امتیاز ۵٫۹۲ در رتبه نخست، محله ۴ با امتیاز ۴٫۵۴ در رتبه دوم و محله ۱۳ با امتیاز ۴٫۴۴ در رتبه سوم قرار گرفتند. در مقابل، در راهبرد نهایی (K)، محله های ۱۵، ۱۶ و ۸ به ترتیب با امتیازات ۰٫۸۷-، ۱٫۰۳- و ۱٫۱۱-، به عنوان کم برخوردارترین محلات از نظر زیست پذیری مسکن شناسایی شدند. این یافته ها بیانگر وجود نابرابری های فضایی چشمگیر هستند که در صورت عدم رسیدگی، می توانند مانعی جدی در مسیر توسعه فراگیر شهری باشند. نتیجه گیری: این پژوهش نقش حیاتی ابزارهای تشخیصی فضایی و روش های ارزیابی چندمعیاره را در برنامه ریزی شهری برجسته می سازد. با شناسایی محلاتی که از نظر زیست پذیری مسکن در وضعیت نامطلوبی قرار دارند، سیاست گذاران و برنامه ریزان شهری می توانند مداخلات هدفمند طراحی کنند که به کاهش نابرابری ها و ارتقای زیست پذیری برای همه ساکنان منجر شود. این تحقیق نه تنها چارچوبی قابل تکرار برای شهرهای مشابه ارائه می دهد، بلکه بر اهمیت تصمیم گیری مبتنی بر شواهد در تحقق عدالت فضایی و توسعه پایدار شهری تأکید دارد.