سایه قدرت: تحلیل روان شناختی مسئله جانشینی در دوره صفویه بر اساس نظریه سایه یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای تاریخی سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۳۳)
255 - 290
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائل مهم در تاریخ سیاسی سلسله صفویه، مساله جانشینی و جانشین پروری است. نظام سلطنتی صفویه، به رغم تثبیت نسبی قدرت در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، به مانند بسیاری ازحکومت های پیش از خود،از الگوی مشخص و پایداری برای انتقال قدرت برخوردار نبود.در نتیجه، بسیاری از شاهزادگان قربانی رقابت های درونی، ترس های پادشاهان و خشونت های ساختاری شدند. این مقاله با بهره گیری از نظریه «سایه» کارل گوستاو یونگ، می کوشد نشان دهد که چگونه شاهزادگان صفوی علی رغم ثبات نسبی و اقتدارجاری و مستمر در حکومت صفویه، در ناخودآگاه سیاسی و روانی پادشاه صفوی، نه به عنوان تداوم سلطنت، بلکه به مثابه تهدیدی علیه قدرت پادشاهی بازنمایی می شدند.مساله ای که می توان در حکومت هایی چون ساسانیان در ایران پیش از اسلام به عنوان نمونه داخلی ونیز عثمانی به عنوان رقیب خارجی و موازی صفویه مشاهده کرد. از این منظر، مسئله جانشینی در دوره صفویه، بازتابی از مواجهه ناکام سلطنت با سایه روانشناختی خود بوده و سرانجام به فرسایش مشروعیت و فروپاشی تدریجی سلسله انجامیده است.این پژوهش می کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که سنت جانشین پروری و جانشین گزینی در حکومت صفویه تا چه اندازه کارآمد بود و چگونه می توان ناکارآمدی های آن را با تحلیل روان شناختی، به ویژه نظریه سایه توضیح داد؟ یافته های پژوهش نشان می دهدتوهم توطئه،نگرانی از تهدیدات شاهزادگان،تردید وبی تصمیمی از جمله مولفه های روانشناختی ورقابت های نیروهای اثرگذار چون قزلباشان و حرمسرااز جمله متغیرهای تاریخی ایجاد سایه در جانشینی و جانشین پروری در این دوره بود. این پژوهش از رویکرد توصیفی- تحلیلی وروش تاریخی بهره می برد وگردآوری داده ها بر اساس مطالعات کتابخانه ای و اسنادی است.