آنچه میخوانید بخش سوم از پژوهشی ژرف در مبانی انسان شناسی فرهنگی - سیاسی است. بخش اول با عنوان انسان شناسی سیاسی مارکسی در شماره 2 -3 مجله و بخش دوم با عنوان چرخه فرهنگ سیاسی چپ مارکسیست شامل آراء لنین، تروتسکی ولو کاچ در شماره 4 مجله پژوهش حقوق و سیاست به چاپ رسید
اقتصاد سیاسی بین الملل با تعامل بین دولت و بازار، عامل اقتصادی را به عنوان متغیر اثر گذار در ایجاد روابط صلح آمیز میان دولت– کشور ها در نظر می گیرد. نئولیبرالیزم با تاکید بر تنش های همکاری آمیز نحله های مختلفی را مطرح می کند. در این پژوهش با بهره گیری از نظریه نهادگرایی جدید عملکرد رژیم های بین المللی منطقه ای در منطقه گرایی ایران مورد بررسی قرار گرفته است و ضمن بررسی پتانسیل های اقتصادی ایران سواحل مکران به عنوان یک متغیر اثر گذار در پویش های منطقه ای ایران مورد توجه قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می دهد این سواحل پتانسیل های بالقوه ی منحصر به فردی برای شکل گیری و یا تقویت منطقه گرایی در ایران دارند که برای بهره مندی ایران از این پتانسیل لازم است علاوه بر اصلاح ساختار اقتصاد داخلی، رویکرد اقتصادی – سیاسی در سیاست خارجی مورد توجه قرار گیرد.
جامعه صفوی جامعه ای متکثر با لایه های متنوع و طبقات اجتماعی متفاوت بود؛ با وجود این، حکومت و برخی از طبقات اجتماعی آن تلاش می کردند با اتکا بر شریعت و هنجارهای عرفی، گرایش ها و رفتارهای متغایر با عرف و شرع را در حوزه زندگی جنسی اجتماعی کتمان کرده و تا حد امکان آن را به محاق برند. مطابق با نظریه «سایه» روان شناسی کارل گوستاو یونگ که بن مایه نظری این پژوهش برآن استوار است، آنچه در خودآگاه فردی و اجتماعی سرکوب یا انکار شود، در ناخودآگاه فردی یا جمعی تولید سایه می کند و این سایه نادیده انگاشته شده می تواند اثرات نامناسبی برفرد، جامعه و روان آن ها بگذارد. در دوره صفویه فشارهای مذهبی، سانسور اجتماعی و تقوای عرفی (خودآگاه)، سبب راندن امیال جنسی ممنوعه و نامتعارف (به ناخودآگاه جمعی) شد، اما آنچه در سطح جامعه سرکوب می شد، در قالب نمادین، پنهان و نامحسوس به حیات خود ادامه داد. این پژوهش با رویکرد میان رشته ای و بهره گیری از نظریه «سایه» یونگ و با استفاده از منابع فارسی و سفرنامه های اروپایی، سه محور اصلی روسپی گری، همجنس گرایی و نهاد متعه را به عنوان سایه های جنسی آن عصر بررسی کرده و نشان می دهد که این پدیده ها، هم زمان با طرد رسمی، در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، هنری و آیینی جامعه تداوم یافتند. نتایج نشان می دهد که جامعه صفوی در این حوزه دچار «دوگانگی فرهنگی» بود؛ از یک سو تقبیح رسمی و از سوی دیگر بهره برداری پنهان یا نیمه رسمی. تحلیل نظریه سایه یونگ آشکار می کند که این تضاد، نه تنها مانع استمرار پدیده های جنسی حاشیه ای نشد، بلکه آن ها را در قالب های نمادین و نهادی بازتولید کرد.
یکی از مسائل مهم در تاریخ سیاسی سلسله صفویه، مساله جانشینی و جانشین پروری است. نظام سلطنتی صفویه، به رغم تثبیت نسبی قدرت در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی، به مانند بسیاری ازحکومت های پیش از خود،از الگوی مشخص و پایداری برای انتقال قدرت برخوردار نبود.در نتیجه، بسیاری از شاهزادگان قربانی رقابت های درونی، ترس های پادشاهان و خشونت های ساختاری شدند. این مقاله با بهره گیری از نظریه «سایه» کارل گوستاو یونگ، می کوشد نشان دهد که چگونه شاهزادگان صفوی علی رغم ثبات نسبی و اقتدارجاری و مستمر در حکومت صفویه، در ناخودآگاه سیاسی و روانی پادشاه صفوی، نه به عنوان تداوم سلطنت، بلکه به مثابه تهدیدی علیه قدرت پادشاهی بازنمایی می شدند.مساله ای که می توان در حکومت هایی چون ساسانیان در ایران پیش از اسلام به عنوان نمونه داخلی ونیز عثمانی به عنوان رقیب خارجی و موازی صفویه مشاهده کرد. از این منظر، مسئله جانشینی در دوره صفویه، بازتابی از مواجهه ناکام سلطنت با سایه روانشناختی خود بوده و سرانجام به فرسایش مشروعیت و فروپاشی تدریجی سلسله انجامیده است.این پژوهش می کوشد تا به این پرسش پاسخ دهد که سنت جانشین پروری و جانشین گزینی در حکومت صفویه تا چه اندازه کارآمد بود و چگونه می توان ناکارآمدی های آن را با تحلیل روان شناختی، به ویژه نظریه سایه توضیح داد؟ یافته های پژوهش نشان می دهدتوهم توطئه،نگرانی از تهدیدات شاهزادگان،تردید وبی تصمیمی از جمله مولفه های روانشناختی ورقابت های نیروهای اثرگذار چون قزلباشان و حرمسرااز جمله متغیرهای تاریخی ایجاد سایه در جانشینی و جانشین پروری در این دوره بود. این پژوهش از رویکرد توصیفی- تحلیلی وروش تاریخی بهره می برد وگردآوری داده ها بر اساس مطالعات کتابخانه ای و اسنادی است.