نقد نظریه این همانی نوعی در تبیین آگاهی در پرتو دیدگاه های فلسفی و شواهد علوم عصب شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۴ بهار و تابستان ۱۴۰۵ شماره ۱
191 - 214
حوزههای تخصصی:
مسئله ذهن و بدن یکی از عمیق ترین مسائل فلسفی است که رابطه میان جنبه اندیشنده انسان و پایه مادی وجود او را بررسی می کند. این مسئله پس از طرح تمایز جوهری میان ذهن و ماده، در قالب تقابل دوگانه انگاری و فیزیکالیسم گسترش یافته و فلسفه ذهن را به حوزه ای برای تأملات عمیق تبدیل کرده است. فیزیکالیسم که همه پدیده ها را مادی می داند، در تبیین آگاهی -از جمله نابسندگی نظریه این همانی نوعی در توضیح کیفیت های سوبژکتیو تجربه- با چالش های جدی روبرو است. این پژوهش با روش توصیفی-تبیینی و با بهره گیری از دیدگاه علوم اعصاب شناختی، می کوشد این معضل دیرین را به پرسشی تجربی تبدیل کند: چگونه مغز، به عنوان یک موجودیت مادی، ذهن را -که مجموعه ای از تجارب آگاهانه است- پدید می آورد؟ نظریه این همانی نوعی، به عنوان یکی از برجسته ترین رویکردهای کاهشی فیزیکالیستی، حالات ذهنی را با فرآیندهای نوروفیزیولوژیکی یکسان می داند و بر پایه اصل سادگی متافیزیکی و سازگاری با علیت بسته، چارچوبی برای تبیین آگاهی ارائه می دهد. با وجود این، این نظریه در مواجهه با کیفیت های سوبژکتیو تجربه، پیچیدگی های تحقق چندگانه و شکاف های تبیینی، ناکارآمد است. پژوهش حاضر با نقد روش مندِ پیش فرض های متافیزیکی فیزیکالیسم، کاستی های نظریه این همانی نوعی را نشان می دهد و بر ضرورت رویکردهای ترکیبی -از جمله فیزیکالیسم غیرکاهشی و بررسی های پدیدارشناختی- برای درک عمیق تر آگاهی تأکید دارد. انتظار می رود این پژوهش به غنای گفت وگوهای میان رشته ای در حوزه فلسفه ذهن و علوم اعصاب کمک کند .